سکانس های دیدنی ، گفتگوهای شنیدنی در خاک سرخ

مجموعه تلویزیونی «خاک سرخ » به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا، چند هفته ای است که چهارشنبه شب ها از شبکه اول
کد خبر: ۱۶۱۵۰
سیما پخش می شود. تنها نام ابراهیم حاتمی کیا کافی است تا تماشاگر، مشتاق دیدن سکانس های دیدنی و شنیدن دیالوگ های زنده این سریال بشود. فیلمسازی که ریسمان هنر ذاتی خویش را با مروارید عشق به مردم آراسته است و با خوش سلیقگی خدادادی اش این موهبت قابل ستایشش را بر تارک تصویر می نشاند تا مخاطب را دوباره به پای آکواریوم مغناطیس بنشاند. مخاطبی که تمامی فرمول های از زمان عقب مانده مجموعه های دیگر تلویزیونی ، او را دلزده کرده اند. فیلمنامه بسیار روان ، با ریزه کاری های فنی و دقیق از مسعود بهبهانی نیا به همراه بازنویسی موشکافانه حاتمی کیا، بستر مناسبی را برای دمیدن روحی تازه در کالبد فضای قصه ایجاد می کند. لیلا (لاله اسکندری ) در شب عروسی خود با سعید (حبیب رضایی ) در پی شنیدن حرف های عطایی (حسین شیدایی ) گویی دوباره متولد می شود و روح بزرگتری را در تن واقعیت خویش حس می کند. عطایی به اومی گوید که پدرش نمرده و در بیمارستان بستری است . لیلاوسعید به اتفاق عطایی به دنبال یافتن ردی از پدر می گردند که به گمان خیلی از آدمهای قصه ، او سالها پیش مرده است . از سوی دیگر ایرج محجوب (پرویز پرستویی ) پدر لیلا که پس از 17سال حبس آزاد شده ، به شوق دیدن همسرش لیالی (مهتاب کرامتی ) به همراه دخترش لعیا (بهناز جعفری ) با قطار به خرمشهر بازمی گردند. کارگردان زندگی را در پس زمینه جنگ می بیند و با تغییر صوری آن دوران ، حالا جنگ را در دورنمای قاب تصویرش نشان می دهد. او با انبوهی از نشانه های صریح ، اطلاعاتی را که سیراب کننده تشنگی حاکی از ندانستن مخاطب است ، به او منتقل می کند. این مهم هم در روایت یک داستان مجاز و بی اشکال است ، و هم به فراخور دانش و دریافت تماشاگر، می تواند حامل مفاهیم فرامتنی نیز باشد. آنچه در خاک سرخ در اولویت است ، وحدت موضوع داستان در کنار دیگر عناصر آن است . در این خصوص هیچ گفتار بی تفاوت گرایانه ای نمی تواند مجال عرضه بیابد. شخصیت ها با دیالوگی که گویی پوشش تمام قدی برای آنها هست ، توانسته اند در بطن محتوای قصه غور کنند و نمایی تازه از آنچه ذهنمان پیش بینی می کند برایمان نشان دهند. خصوصا شخصیت لعیا که بابازی بسیار جذاب بهناز جعفری همراه است ، به انتخاب صحیح عوامل صحه گذاشته است . میزانسن های بسیار دقیق و حساب شده در پاره ای از سکانس ها، هنر روانشناختی فیلمساز را در رابطه با مخاطب اصلی عیان می سازد. شکل دادن مختصات فرعی داستان که در غایت به شاهراه اصلی آن می رسد، از دیگر تمهیدات موثر و هوشمندانه فیلمساز است . بازیها فوق العاده حسی و درونی است . گویی این مجموعه هردوطیف بیننده طرفدار فرم و محتوا را راضی خواهد کرد. احاطه شخصیت ها برموجودیت خود در استان ، باعث روانی و قابل باور بودن بازیهایشان شده است . لیلا (لاله اسکندری ) با بازی درخشان و روان خود در 2وجه شخصیتی ظاهر می شود. شخصیت اول او دختر جوانی است که در تکاپوی زندگی بهتر توام با عشق است ، و شخصیت دوم آن بسیار درونی تر و با ابعاد حسی عمیق تری تصویر می شود، به طوری که هویت خود را در گرو گشودن رازی سر به مهر می داند که ناخواسته به دنبال آن روان شده است . قصه آنچنان در عمق ضمیر شخصیت هایش بذر باور پاشیده که تماشاگر بخوبی در ناخودآگاه خود جوانه های تازه ای از باور داشتن و باورپذیری را حس می کند. این ادراک به گونه ای است که نمی توان گفت کدام کاراکتر حس مطلوبتری از نقش را به خودش منتقل کرده است . اما آنچه بدیهی است ریتم هدایت صحیح فیلمساز است ، که گویی چونان جریانی قابل درک درتمامی شخصیت ها جاری است . وقتی فیلمساز بخواهد نوع بیان ذهینتش را از جنس احترام به «شعور مخاطب »، انتخاب کند، از ساده ترین پلانها گرفته تا پیچیده ترین سکانس ها، می بایست از زیر ذره بین دقیق مهارت او بگذرند. سکانسی که در راهروی قطار «لعیا» را می بینیم که به دنبال مرد مظنون می گردد، سربازی با کوله پشتی خود از کنار او می گذرد، و این شاید هیچ تغییری حتی درکوچکترین گره افکنی های داستان نداشته باشد، اما همین قدر که فیلمساز به این ظرافت های تصویری متعهد و پایبند است ، خود قابل ستایش است . در سکانس دیگری ، متصدی دریافت بلیت به مرد مظنون می گوید اگر قرص دل درد می خواهید در رستوران قطار موجود است . این در حالی است که در پس زمینه ما گروهبانی را می بینیم که درد دندان او را عذاب می دهد و این تمثیل آن است که اگر مسکنی باشد، از آن خودتان است . لیلا، عروسی است که به دنبال گمگشته خویش یعنی پدر واقعی اش می گردد و هر دم نشانه ای او را به دنیای درونی خویش فرو می برد. گاهی مردی به نام عطایی و لحظه ای قاب عکسی روی طاقچه ، همه و همه تلنگری است برای کاویدن و گشودن یک راز از گذشته ، که حالا پلی است برای رسیدن به آینده او. مجموعه «خاک سرخ » هنوز استعداد بالقوه ای است که با پخش قسمت های دیگر آن ، بضاعت بازیگرانی چون پرویز پرستویی و بهناز جعفری بیشتر نمایان می شود. حاتمی کیا، فیلمسازی است که در خاک سرخ به مانند دیگر فیلمهایش ، دغدغه حضور تماشاگر را در لحظه لحظه سکانس هایش حس می کند و با آن همنفس می شود و چه خوب می تواند هنرش را با صداقت به تماشاگر نشان دهد و البته به شعور او احترام بگذارد.
امیر ماهرو
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها