اول مسأله اسلام را از عرب باید جدا بدانیم.
دوم مسأله تعلق فرهنگی ایرانیان نسبت به تاریخ و عظمت گذشته ایران را نباید با مسائل نژادی و تفاخر قومی در یک راستا ببینیم.
سوم مسأله نظام حکومتی و مسائلی است که سلطنتطلبها و گروهکهای سیاسی از آنها سوءاستفاده میکنند.
به این منظور و برای شبیهسازی مسأله سراغ تاریخ تحولات صدر اسلام بهخصوص سدههای نخست اسلامی میرویم و به نهضت شعوبیه توجه میکنیم که از طرف ایرانیان در مقابل اعراب و حاکمان ظالم اموی راهاندازی و انجام شده تا ببینیم این مسأله تا کجا ادامه داشته؟ و چرا درست شده؟ و از چه زمانی و از کجا به ناحق گراییده و به تبعیض کشیده شد؟ همچنین سرانجام آنان به چه صورت در آمد؟
البته نتیجه اینچنین تطبیقی جدا کردن اعتدال و حرف حق از افراطگرایی و تعصب و سخن باطل است، اما از آنجا که درست و نادرست ممزوج به نظر میرسد، [شکی نیست که]تشخیص مرز بین آنها کاری دشوار است. یکبار دیگر شاید بتوان مسأله را درست در افق تاریخ مطرح کرد.
برای تکمیل افق این بحث، به نظر میرسد خدمات متقابل اسلام و ایران در سه مقطع تاریخی، دراینجا شایسته بازبینی و بررسی است:
الف: خدمات متقابل اسلام و ایران در سدههای نخست اسلامی؛ همانطور که استاد مطهری در کتاب گرآنقدر خدمات متقابل اسلام و ایران آورده است.
ب: خدمات متقابل اسلام و ایران در سده دهم همچنین در دوره شکوفایی عصر صفویه و در قالب و محتوایی تشیع
ج: خدمات متقابل اسلام و ایران طی دوره انقلاب اسلامی ایران در نظریه و افق تمدن نوین اسلامی.
لازم به ذکر است در سالیان اخیر با حمله لفظی و توهینهای مکرر سیاسیون فاسد آمریکایی به فرهنگ و تمدن کهن ایرانی بهخصوص نسبت به هخامنشیان، این مسأله یعنی تقابل غرب با ایران از موضوع انقلاب اسلامی فراتر رفته و دشمنی و خصومت علنی خود را نسبت به همه جنبهها و ابعاد هویت ایران ابراز مینمایند. نکته جالب دیگر، این است که عناصر به ظاهر سلطنتطلب باستانگرا که همواره در طلب دوگانهسازی کاذب اسلام و ایران بوده و هستند در این تقابل و اهانت اربابان خارجیشان نسبت به تمدن کهن ایرانی سکوت اختیار کرده، جرات نداشتند کوچکترین ندای مخالفتی سردهند!
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد
درخشان: قرمزها در هماهنگی بین خطوط سهگانه مشکل دارند
معاون شهربانی که جانب مردم را گرفت