شاید یکی از فشردهترین و در عینحال عمیقترین نشانههای این فرهنگ سیاسی جدید را بتوان در همان شعار تاریخی «نه شرقی، نه غربی» جستوجو کرد؛ شعاری که در نخستین سالهای انقلاب، شاید در ظاهر بیشتر ناظر به تقابل با اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا یا رویارویی با دو دستگاه فکری مارکسیسم و لیبرالیسم بود اما حقیقت آن بسیار فراتر از این صورتبندیهای سیاسی مقطعی است.
نه شرقی، نه غربی یک شعار صرفا سیاسی نبود؛ یک افق تمدنی بود. بیداری اسلامی، در بعد تمدنی با شعار... یک مجموعهای از فرهنگ سیاسی جدیدی را ارائه میدهد.
این شعار در بطن بیداری اسلامی، مجموعهای از مؤلفهها و مفاهیم تازه در فرهنگ سیاسی پدید آورد؛ فرهنگی که نه میخواست در نظم سیاسی شرق تعریف شود و نه در الگوی تمدنی غرب حل شود.
از همین جاست که میتوان فهمید چرا انقلاب اسلامی را باید در مقیاسی فراتر از مناسبات معمول سیاسی تحلیل کرد. این انقلاب حامل نوعی خودآگاهی تمدنی بود که بهتدریج آثار خود را در جغرافیاها و جوامع مختلف نشان داد.
اما این مسیر با یک چالش مهم نیز مواجه بود و آن، مسأله ناسیونالیسم بود.
* بیداری اسلامی و مسأله هویت
وقتی سیدجمالالدین اسدآبادی از وحدت اسلامی سخن میگفت، حتی هویت مذهبی و ملی خود را نیز در حاشیه قرار میداد. تعمد داشت که در فضای عمومی، هویت ملیاش مانع طرح یک ایده بزرگتر نشود. شاید به همین دلیل است که درباره ایرانی، افغانی یا اسدآبادی بودن او بحثهای فراوانی شکل گرفته است.
خود او نیز گاه با زبان عربی سخن میگفت و گاه ترکی و نمیخواست هویت ملی به عاملی برای محدود شدن اندیشه بیداری اسلامی تبدیل شود.
سیدجمال را میتوان قهرمان مرحله نخست بیداری اسلامی دانست؛ مرحلهای که بیشتر خصلت مبارزاتی و سیاسی داشت اما بیداری اسلامی در مرحله تمدنی، چهره دیگری پیدا میکند.
در این مرحله، دیگر ضرورت ندارد انسان برای اسلامی بودن، هویت ملی یا مذهبی خود را پنهان کند. اتفاقا میتواند هم مذهب خود را آشکارا اعلام کند و هم به ملت و سرزمین خود تعلق داشته باشد و در عینحال در افقی فراتر از مرزهای ملی بیندیشد.
در اینجا شخصیتهایی همچون امام خمینی و شهید سلیمانی و در جهان اسلام، شهید سیدحسن نصرالله، قهرمان یک مرحله تمدنی جدید هستند.
* سیدحسن نصرالله و شکلگیری یک هویت تازه
در تاریخ بیداری اسلامی، دهههای اخیر را میتوان مرحلهای تازه دانست؛ مرحلهای که نمونه مهم آن را در لبنان میتوان مشاهده کرد.
در لبنان نیز یک بیداری اسلامی جدید، دهه 40 با امام آغاز شد و در ادامه، حرکت امام موسی صدر نقشی مهم در شکلگیری آن داشت. حرکت امام موسی صدر در اساس، حرکتی هویتساز بود. او توانست برای بهویژه جامعه شیعی لبنان، بهتدریج یک تراز اجتماعی نوین و هویت اجتماعی و فرهنگی جدید ایجاد کند؛ هویتی که آثار آن فقط در حوزه سیاسی باقی نماند، بلکه در سطح اجتماعی و فرهنگی نیز خود را نشان داد و به شکلگیری نهادها، مدارس و مجموعههایی انجامید که جامعه شیعی لبنان را به یک تراز اجتماعی جدید رساند.
اما با انقلاب اسلامی، ویژگیهای تازهای وارد این میدان شد. انقلاب اسلامی توانست ظرفیتهایی را که پیش از آن بهصورت پراکنده وجود داشت، در یک منظومه جدید گردهم آورد و به آنها معنایی تازه ببخشد. اینجاست که اسطوره و شخصیت تمدنی خود را نشان میدهد؛ کسی که میتواند از همین عناصر، بقایا، مؤلفهها و ظرفیتهای پراکنده، شرایطی جدید بسازد و به صفرها با عددافزایی به نوعی فقط با یک عدد معنای جدیدی پدید بیاورد.
به تعبیر دیگر، گاهی عناصر متعددی در کنار یکدیگر وجود دارند اما هنوز به یک «معنا» تبدیل نشدهاند. کافی است عنصری در جای درست قرار گیرد تا به همه آن عناصر معنا بدهد و آنها را از مجموعهای پراکنده به یک منظومه تبدیل کند. شهید سیدحسن نصرالله را باید در چنین افقی دید. او در ادامه یک مسیر تاریخی قرار گرفت که از بیداری اسلامی آغاز شده بود، با حرکت امام موسی صدر در لبنان به شکل تازهای از هویت اجتماعی رسید و پس از انقلاب اسلامی، ظرفیتهای جدیدی پیدا کرد. سیدحسن نصرالله توانست این عناصر را در یک منظومه هویتی و تمدنی جدید به هم پیوند بزند.
* حزبالله؛ ظهور یک ظرفیت تمدنی
حزبالله نیز از دل همین فرآیند متولد شد. نمیتوان پیدایش آن را صرفا به یک رخداد سیاسی یا نظامی تقلیل داد. حزبالله از دل مجموعهای از تحولات فکری، اجتماعی، هویتی و دینی پدید آمد و بهتدریج ظرفیتهای انقلاب اسلامی در آن آشکار شد. نکته مهم این است که خود انقلاب اسلامی نیز از دل بیداری اسلامی برآمد و سپس ظرفیتهای جدیدی را آشکار کرد. این یک فرآیند یکطرفه نبود؛ بلکه یک حرکت تاریخی و تمدنی بود که در آن، هر مرحله، ظرفیتهای مرحله پیشین را آشکارتر و کاملتر کرد.
اگر بخواهیم با یک تصویر ساده این مسأله را توضیح دهیم، میتوان گفت عناصر زیادی در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند؛ مانند صفرهایی که بهتنهایی ارزش عددی ندارند اما وقتی یک «یک» در کنار آنها قرار میگیرد، همان صفرها به یک عدد بزرگ تبدیل میشوند. انقلاب اسلامی در این معنا، فقط یکی از عناصر این منظومه نبود؛ بلکه توانست به بسیاری از ظرفیتهای پراکنده بیداری اسلامی معنا و جهت بدهد.
از این منظر، شهید سید حسن نصرالله نیز صرفا یک شخصیت سیاسی یا نظامی نیست؛ او را باید در امتداد همین فرآیند هویتی و تمدنی فهم کرد؛ فرآیندی که در آن، اسلام از یک مفهوم صرفا اعتقادی فراتر میرود و به یک فرهنگ سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود.
* از بیداری اسلامی تا تمدن نوین
اگر امروز از «تمدن نوین جهانی» سخن میگوییم، باید ریشههای آن را در همین تحولات دنبال کنیم. بیداری اسلامی، انقلاب اسلامی و شخصیتهایی که در مراحل مختلف این حرکت ظهور کردهاند، حلقههای جدا از یکدیگر نیستند؛ بلکه میتوان آنها را اجزای یک روند تاریخی دانست. نه شرقی، نه غربی در این افق، دیگر فقط یک شعار مربوط به سالهای نخست انقلاب نیست. این عبارت را باید بهمثابه نشانهای از یک فرهنگ سیاسی جدید فهم کرد؛ فرهنگی که میخواهد از دوگانههای مسلط عبور کند و در عین حفظ هویت دینی، ملی و فرهنگی، افقی تمدنی پیش روی انسان مسلمان بگشاید. شاید مهمترین مسأله امروز همین باشد؛ اینکه بیداری اسلامی را نه فقط بهعنوان یک حرکت سیاسی، بلکه بهعنوان یک مرحله از خودآگاهی تمدنی بشناسیم؛ مرحلهای که انقلاب اسلامی آن را وارد عرصهای تازه کرد و شخصیتهایی همچون امام خمینی، امام موسی صدر، شهید سلیمانی و شهید سیدحسن نصرالله، هر یک در جایگاه خود، بخشی از ظرفیتهای آن را آشکار کردند. از این منظر، هندسه تمدن نوین جهانی نه یک طرح انتزاعی و ناگهانی، بلکه حاصل پیوند همین هویتها، تجربهها و ظرفیتهای تاریخی است؛ ظرفیتی که از بیداری اسلامی آغاز شد، در انقلاب اسلامی صورتبندی تازهای یافت و اکنون در جغرافیاها و چهرههای مختلف، همچنان در حال آشکار شدن است.