بر رودخانه برف می بارد

موج اول: میدانید در اصلاح متن گاهی چه اتفاقی میافتد؛ یک نویسنده، هر قدر اثرش را بازنویسی کند، خط بکشد، دوباره بنویسد، بیشتر از نویسندگی لذت میبرد
کد خبر: ۱۵۶۱۵۲
و تجربههای دم افزونش میافزاید و بیشتر با «روح هستی» احساس یگاگانی میورزد.
اما این واگشت خوردن مطلب و تاکید بر دوباره نویسی و آفریدن ساختاری تازه برای یک مطلب روزانه روزنامهای، یعنی: سوخت مطلب و جا ماندن از حضور الفبایی حرفهای و مسلما بسیار شیرین. این مقدمه طولانی درباره موخرهای است طولانیتر: «رودخانه برفی» سریالی که برای صبحگاهان شبکه یک سیما لحظههایی متفاوت و زیبا و جذابی را رقم زده است.
ناب زلالیها: ته رنگی دلنشین از وسترن باعث شده نوعی اسطورهپردازی در شخصیتهای سریال حس شود. داستانی دامنهدار، طولانی و در عین حال با ایجازی تحسینبرانگیز، به گونهای که خواهناخواه نوعی مقایسه با سریال سازیهای وطنی در ذهن شکل می گیرد. از نقاط قوت سریال رودخانه برفی، داستان پردازی مناسب، و پرورش درست شخصیتهای مجموعه است. کاراکتر منفی، منطق مخصوص خودش را دارد و به گونهای نیست که عصبانیت یا خشم بیننده را برانگیزد، به اضافه این که کاراکترهای مثبت ماجراها نیز آنچنان اغراق شده و بیغل و غش تصویر نشدهاند تا نتوانی در بخشهای سریال، شاهد عذرخواهیهایشان نباشی و درست نقطه مثبت و شیوای قضیه، همینجاست: یعنی شهامت پذیرش اشتباه و عذرخواهی از آن بعلاوه تصحیح راه رفته و کار کرده ... و آغاز حرکتی نو برای شکوفایی جدید.
از چهرههای کاریزماتیک سریال، خانم معلم شهر، کاترین اونیلاست او اگر چه در آغاز سریال به همسایهاش مت مگ گریگور بارها میگوید: «گاهی احساس میکنم ما هیچ وجه مشترکی با هم نداریم» اما همین سبک سنگین کردنهاست که سرانجام فضای داستان را رمانتیکتر میکند و به نوعی دیگر رقم میزند.
مت مگ گریگور به شهادت شهردار و بیشتر اهالی شهر چهرهای قابل ستایش، احترام برانگیز و دوست داشتنی است. او در امور خیر و گرهگشایی از مشکلات اهالی بسیار ساعی و کوشاست و در این زمینه البته با منطق خاص و رفتاری ویژه جلو میرود که علاوه بر احتیاط، ریسک برخی خطرهای پیشبینی ناپذیر را (مثل استخدام کارگرهای ناشناسی که متهم به دزدیاند) نیز به جان میخرد. از سوی دیگر همین منطقی بودن به اضافه پیشتازی در اصلاح امور شهر، وجه مشترک بین کاترین ومت است و این قضیه دو چهره سرشناس شهر را به جفت معنوی هم شبیه کرده است. کاترین سرپناه خیلی از مسافران بیپناه یا درماندگان است، زحمت و مرارت فراوانی را به جان میخرد تا بلکه حقوق نداشته زن غربی را (مثل حق رای، حق مالکیت، حق...) حداقل در جامعه کوچک خود احیاء کند. همین تلاش با پشتوانه معنوی مت مگ گریگور که نماینده دوست داشتنی و تحسین برانگیز و شریف اهالی دهکده است، همراه میشود و سرانجام این دو ازدواج جالبی را تجربه میکنند: زندگی جدا از هم! آن هم به خاطر روزگار جامعه دامپروری و کشاورزشی استرالیای مهاجرپذیر. مهاجرانی به این مملکت عنوان وحشی ، منزوی و متروک دادهاند (از زبان مت و بلک وود بارها این القاب و صفات را میشنویم) سریال برای بومیان اصلی استرالیا که دهها هزار سال در آن سامان زیسته و با خلقیات محیط پیرامون خود سازش یافتهاند، هیچ امتیاز یا حقی قائل نشده است. تنها در چند قسمت، بانویی بدویی، فرزند پسرش را به لوکیشن سریال میآورد تا بلکه بتواند با سیستم زندگانی و علم آموزشی غربیها بار بیاید و شاید آینده روشنی برای خود رقم بزند. اما پدر او توفانهای باطنی فرزندش را از دور را دور تشخیص میدهد بنابر این برای شکل دادن به هویت دیرین او و تشخص بخشیدن به انگارههای قومی فرزندش به سراغ او میآید، ولی با نفرت مواجه میشود به طوری که حتی حمایتهای کاترین اونیل و مت مگ گریگور کاری از پیش نمیبرد... جالب است شما در طول سریال با خانواده بلک وود آشنا میشوید. آنها علاوه بر ثروت اندوزی به هر طریق وسیلهای که این هدف را توجیه کند، نوعی شیطنت میراثی در رفتار و باطن خود دارند.
اینها سرانجام مشخص میشود که فرزندان یک قاتلاند که با تغییر نام توانسته حق نداشتن زمین را (محکومان حقوق مالکیت مادی غیرمنقول نداشتهاند) دور بزند و صاحب املاکی شود و آخر سر به عنوان بنیانگذار شهری معرفی و تقدیر میشود که رودخانه برفی، ماجراهایش را در آن تجربه میکند.
رودخانه برفی با محوریت کاترین اونیل بر آن است تا به زنان هویت دریغ شده آنها را بازپس دهد. حقوقی که غرب، برای قرن ها از آن دریغ کرده بود. آنها حق ارث نداشتند و مانند زمین و مهلک، معاوضه یا تملیک میشدند.
سریالهایی از این دست را فراموش کنید که این همه زن مداری و بانو محوری را ترویج میکنند، به ایران خودمان بیایید هنوز حاکمان زن کرمانی و اثار و انبیه مهم و عمرانیشان پابرجاست هنوز این قرنها حقوقی که اسلام برای بانوان قایل است آنقدر شرقی است که زن غربی فقط نزدیک به 2 قرن است به برخی از آنها دست یافته. رودخانه برفی را اگر به این زودی تمام نشود باز هم با هم تماشا خواهیم کرد.


علی مظاهری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها