سیدمجید را «نقطهزن» میخوانند؛ لقبی که از دل سالها دقت، بیخوابی و حسابگری بیرون آمده است. او مردی است که دشمنانش او را چنان دقیق میدانند و چنان از وی میترسند که گویی هیچ هدفی از تیزبینیاش در امان نیست. او را «نقطهزن» مینامند، اما نه صرفا بهخاطر مهارتش، بلکه بهخاطر نگاهش که هیچ جزئیاتی را از قلم نمیاندازد. بااینحال، کمترکسی تا پیش از این روزها میدانست که در پشت این چهره خونسرد و محاسبات دقیق، قلب مهربانی قرار دارد که کودکانهترین صداها را هم جدی میگیرد و با صدای آدمها، نه اعداد، میتپد.
داستان محبوبیت سیدمجید موسوی، از دل همین تضاد زیبا زاده شد؛ از آنجا که ناگهان میان هزاران مسأله سخت، انعطاف و لطافتی بروز کرد که مردم را شگفتزده نمود.
روزی از روزهای اخیر دختربچهای که رنگهای پرچم ایران را روی صورتش داشت، در خیابان مقابل دوربین یک گوشی موبایل ایستاد و درحالیکه با انگشتان دستش بازی میکرد، پیامی برای سیدمجید موسوی ارسال کرد: «سیدمجید نقطهزن ... با موشک صورتی ... تلآویو رو شخم بزن!»
جمعیت خندید، نه از سر تمسخر بلکه از لطافتی که در ترکیب «موشک» و «صورتی» پیچیده شده بود. اما آنچه این صحنه را ماندگار کرد، نه جمله دخترک بلکه واکنش سیدمجید و همکاران او در سپاه پاسداران بود. او بهجای آنکه با تعارفات معمول از کنار ماجرا بگذرد، در فکر و اندیشه خودش همقد دختربچه شد و احتمالا با لبخندی آرام در دلش گفت: «چشم. اگر رویایت صورتی است، میسازیمش.»
جمله دختربچه از جنس بازی بود، از جنس رویاهای کودکانهای که مرز واقعیت را جدی نمیگیرند اما پس از همان لحظه، سیدمجید لبخند زد؛ لبخندی واقعی، نه از آنهایی که برای عکسها تمرین شدهاند. انگار که دخترک، برای یک لحظه تمام بار سالها فرماندهی و تصمیمگرفتن را از روی دوشش برداشته باشد.
آری؛ دو روز نگذشته بود که فرمان شلیک موشک صورتی به سمت اراضی اشغالی صادر شد؛ گزارشها حکایت از آن داشت که «سیدمجید» دستور آمادهسازی یک «موشک صورتی» را صادر کرده است؛ نه برای جنگ، بلکه برای اینکه ثابت کند فرماندهی به بزرگی او هم میتواند رویای یک کودک را جدی بگیرد.
این موشک واقعا صورتیرنگ بود و شاید این نخستین موشک صورتی باشد که در تاریخ جنگهای دنیا به سوی یک دشمن شلیک شده است؛ موشکی که روی آن یک جمله نوشته بود تا پیامی از یک دختربچه ایرانی به جهان مخابره کند: «در پاسخ به دختربچه انقلابی».
وقتی خبر این ماجرا پیچید، مردم حس کردند سیدمجید چهره دیگری هم دارد؛ چهرهای که پشت سختی لباس نظامی پنهان مانده بود. آنها دریافتند محبوبیت همیشه از مسیر قدرت عبور نمیکند. گاهی یک آدم، وقتی لحظهای ساده را بیکموکاست در آغوش میگیرد، تبدیل میشود به چهرهای که مردم بهخاطر نزدیکبودن دوستش دارند.
از آن پس، نام «سیدمجید موسوی» بیش از آنکه در گزارشهای نظامی سنگینی کند، در میان روایتهای مردم حل شد؛ مردی که از دل محاسبات سخت برآمده بود اما محبوبیتش از لطافت یک رویا سرچشمه گرفت.
اما محبوبیت سیدمجید موسوی فقط به همین موضوع و ماجرا مربوط نمیشود. یکی از نخستین و الهامبخشترین مواضع سردار سیدمجید موسوی در جریان جنگ رمضان خطاب به مردم ایران، این تعبیر بود که «خیابان با شما میدان با ما». این پیام مهم بهسرعت در بین مردم و در شبکههای اجتماعی فراگیر شد و بنا به تعبیر رسانهها، راهبرد اصلی اجتماعات مردمی در میادین و خیابان را سامان بخشید. استقبال مردمی از جمله سردار، به حدی بود که نشان داد او محبوبیتی فراگیر دارد و حرفش بلافاصله بر دل عموم مردم مینشیند.
سیدمجید موسوی همچنین در جریان جنگ رمضان و در شرایطی که رسانههای معاند و مخالف ایران مدعی غیبت او در میدان جنگ بودند، حضور مقتدرانه در یکی از پایگاههای موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داشت و از روند پیشبرد عملیات رزمندگان پای لانچر بازدید کرد. این اقدام سردار نیز محبوبیت او را در افکارعمومی دوچندان کرد.
یکی دیگر از افتخارات سیدمجید مربوط به اول فروردینماه است؛ جایی که سردار موسوی با انتشار موضعی قاطع و مقتدرانه از تسلط کامل ایران بر آسمان سرزمینهای اشغالی خبر داد و نوشت: «از این لحظه تسلط موشکی فرزندان ایران را بر آسمان سرزمینهای اشغالی اعلام میکنم.»
اینچنین است که مشخص میشود چگونه یک فرمانده، از جایگاهی رسمی فاصله میگیرد و در دل مردم، جایی برای خودش باز میکند؛ نهفقط با قدرت بلکه با پیامی دلنشین، چهرهای آرام و یک لبخند. آری؛ او با دشمنان سخت و تند است اما با مردم، مهربان.