کارگردانان سینما و مشق تلویزیون

حالا دیگر نام کارگردانان سینما در تیتراژ سریال ها و فیلم های تلویزیونی چندان شگفت انگیز نیست اما کنجکاوی بینندگانی را که دوستدار سینما هستند برمی انگیزد.
کد خبر: ۱۵۴۱۵۱

دیدن نام یک کارگردان سینما در تیتراژ یک اثر تلویزیونی می تواند یکی از دلایل مهم برای تماشای آن اثر باشد. البته بعد از دیدن فیلم یا سریال است که اظهارنظرهای متفاوت شروع می شود. آن اثر یا توانسته توقع مخاطبان را از کارگردان مورد نظر برآورده کند یا نتوانسته . به هر حال در هر دو صورت باید قبول کنید که «اثر تلویزیونی» ساخته شده توسط «کارگردان سینما» در سایه نام کارگردان قرار گرفته است. آنچه می خوانید ، بررسی کوتاهی است درباره حضور کارگردانان سینما در تلویزیون و سیاست های رسانه ملی در این باره.


مهندس ضرغامی رئیس سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی حدود 2 سال پیش اعلام کرد که صداوسیما دیگر تهیه و تولید فیلم های سینمایی را برعهده نخواهد گرفت . این تصمیم گیری متعاقب صرف هزینه و تخصیص بودجه ، وقت و انرژی گروه عظیمی تحت عنوان دست اندرکاران ساخت فیلم های سینمایی در شبکه های مختلف سیما و سیمافیلم صورت گرفت . البته این که این سیاستگذاری تا چه حدی توانست عملی شود، جای تامل و بررسی دارد. به هر حال در این میان قرار شد سازمان توان مالی و فکری خود را با به کارگیری نیروی کارآمد و حرفه ای به ساخت سریال هایی معطوف سازد که در جهت تبیین سیاستگذاری های سازمان و اهداف مسوولان باشد، فرهنگ ملی و بومی را احیا کند، در جهت مبارزه با تهاجم فرهنگی بویژه در روزگار فعلی بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد و در جذب مخاطب کنونی توفیق یابد، در مسیر بازخوانی هویت ملی ، آرمان ها و ارزش های اسلامی ایرانی قدم بردارد، نسل جوان را با تاریخ ایران ، مشاهیر فرهنگی ، هنری ، ادبی ، سیاسی ، اجتماعی ، تاریخی و... آشنا سازد، مسائل و معضلات اجتماعی روز را به تصویر بکشد، برای آگاهی جامعه از مشکلات و ارائه اطلاعات ، مضامینی را دستمایه آثار قرار دهد تا هم مخاطب با آنها ارتباط برقرار کند و هم در کنار اطلاع رسانی گونه ای آموزش و پرورش وجود داشته باشد و... اما براستی کدامیک از اهداف فوق طی همین 2سال توانست آنچنان که باید و انتظار می رفت به ثمر بنشیند؛ این که سریال «نرگس» (سیروس مقدم) با نیم نگاهی به مسائل اجتماعی توانست مخاطب را با خود همراه سازد و سوار بر موج زودگذر توفیقی نسبی یابد، در ابتدا نوعی موفقیت محسوب می شد اما گذشت زمان ، نقد و نظرها و بررسی آمار و تحلیل کارشناسانه حکایت از آن داشت که «نرگس» نیز نمی توانست الگوی مناسبی برای اهداف متعالی و یا دست کم نسبتا متعالی باشد. در مورد سریال های مناسبتی که بویژه در ماه مبارک رمضان ، دهه محرم ، دهه فجر و... نیز تهیه و تولید و به خانه های مخاطب راه پیدا می کرد، وضعیت با کمی تغییر همین گونه بود. این آثار نه به لحاظ مضمون و نه به لحاظ تاثیرات فرهنگی و اجتماعی نتوانستند آنچه را مدنظر بود تعمیم دهند؛ به بیانی فقط در برهه ای از زمان با جذب مخاطب عادی / مردم قادر بودند به اصطلاح با تهاجم فرهنگی مقابله کنند اما هیچ تفکری در پس این تولیدات نهفته نبود. حال آن که یکی از وظایف رسانه ای چون تلویزیون آموزش ، اطلاع رسانی ، تعلیم ، تربیت ، ارتقای فکری و جریان سازی و... است . همین ویژگی سبب شد تا برای تهیه و تولید سریال ها با توجه به آزمون های پس داده شده و تفاوت های فاحش کار، گروه حرفه ای با دیگر گروه ها سراغ کارگردانان سینمایی بروند؛ گروهی که در سال های قبل به نوعی امتحان و آزمایش را از سر گذرانده و به توفیقی نسبی در عرصه تلویزیون نیز دست یافته بودند، گو این که این نتیجه گیری نیز آن چنان منطقی و بجا به نظر نمی رسید. دلیل یا بهتر است بگوییم دلایل انتخاب این دسته از کارگردانان نیز خود با پرسش هایی اساسی همراه است که اشاره به برخی از آنها شاید دست کم بتواند موضوع را روشن تر سازد: این که کدامیک از کارگردانان سینما باید به تلویزیون راه یابند؛ معیار و محک انتخاب آنها چیست؛ این که پیش تر با صدا و سیما همکاری داشته اند جزو امتیازات خاص محسوب می شود؛ صرف مطرح بودن آنها در عرصه سینما و توفیق آثار آنها در جذب مخاطب سینما برای ورود به تلویزیون کافی است؛ شناخت و آگاهی مولف از رسانه ای چون تلویزیون و مخاطب گسترده آن چقدر ضروری است؛ و... طرح بی شمار پرسش های دیگر که هر یک به تنهایی می تواند مدخل بحثی کاملا تخصصی و کارشناسانه باشد.حال آن که اغلب کارگردانان نام آشنای ما در عرصه سینما هنگامی که به تلویزیون وارد می شوند، حتی هویت و شخصیت هنری خود در عرصه سینما را هم پشت در، جای می گذارند و با ارائه طرحی دم دستی یا پذیرفتن طرحی سفارشی از آنجا که در دوره بیکاری به سر می برند، با به کارگیری اندک توانی دست به ساخت سریال هایی می زنند که قرار است در کارنامه کاری و حرفه ای شان در کنار دیگر آثار ارزیابی شود و در عین حال به جهت همان شناخته شدن و سطح توقع از ایشان اتفاقا آثار آنها با سختگیری مورد بررسی و تحلیل واقع می شود. بی شک یکی از دلایل روی آوردن کارگردانان به عرصه تلویزیون ، وضعیت نابسامان و تا اندازه ای در حال رکود سینماست . شکست های پیاپی تجاری تهیه کنندگان ، فقدان معیار و محک ارزیابی ، توقیف و نمایش ندادن بسیاری از آثار، مشکلات صنفی و درون گروهی تهیه کنندگان ، کارگردانان ، فیلمنامه نویسان ، سینماداران و... در کنار معضلی جدی به نام مبحث مالی ، بسیاری از فیلمسازان را بر آن داشته تا با صرف انرژی و وقت کمتر و خیالی آسوده تر به تلویزیون پناه آورند؛ محلی که اعتباری هم پا و هم عرض را برای هر دو طرف معادله به ارمغان می آورد.

تفاوت ماهوی سینما و تلویزیون


در این میان آنچه بیش از هر چیز مهم به نظر می رسد ، تفاوت ماهوی سینما و تلویزیون به رغم بسیاری از مشابهت هایشان با یکدیگر است.
تفاوت مخاطب سینما با مخاطب تلویزیون ، تفاوت ساخت سریالی تلویزیونی یا فیلمی سینمایی ، شناخت رسانه ای فراگیر چون تلویزیون و تفاوت آن با سینما؛ گستردگی میزان مخاطب تلویزیون در نسبت با سینما، اساسا نیاز و شناخت و درک احتیاج فکری مخاطب تلویزیون در نسبت و مقایسه با مخاطب سینما، بحث فرم و ساختار، بیان بصری ، بازخوانی مفاهیم و نشانه ها، زیباشناسی کادر و تصویر، به کارگیری موسیقی ، جلوه های ویژه ، حتی طراحی صحنه و لباس ، لوکیشن ها، بازیگران و... همه و همه در این دو مقوله بسیار با یکدیگر متفاوت و متمایز است.
اجازه بدهید با ذکر مثال هایی توضیح دهم. در سینما با توجه به مخاطب محدودتر آنچه مهم به نظر می رسد، نگاه حرفه ای و تخصصی دست اندرکاران به محصولی به نام فیلم است ، مهم بیان بصری ، انتخاب زبان مشترک تصویری ، نشانه ها و کدهای درست در کنار روایت ، مضامین و... است ؛ چنانچه تمام اجزای سازنده در خدمت کلیتی به نام فیلم با تمام هویتش هستند اما آنچه در تلویزیون و در قاب تصویر نه پرده ای عریض روی می دهد متفاوت است.
انتخاب سوژه و مضامین ، بازخوانی و بازگشایی نشانه ها و رمزها، تصویر و زیبایی شناسی کادر و قاب نه آن که مهم نباشد که اصولا برای هدف دیگری طراحی شده اند ، در تلویزیون مهم تاثیرگذاری در ابعادی وسیع تر و بر عموم مخاطبان و مردم است.
برای مخاطب عادی غنای تصاویر، بیان صحیح بصری ، بازی استاندارد و... آنقدرها حائز اهمیت نیست.
مهم فقط همراهی و دنبال کردن تصاویری است که از قاب چهارگوش پخش می شود اما با درایت و هوشمندی می توان همین مخاطبان را که طیف وسیعی را شامل می شوند، به تفکر و تامل واداشت ، تعلیم و پرورش داد، با هویت و ملیت خود آشنا کرد، سطح آگاهی و درک آنان را ارتقا داد و زوایای تازه ای را از مقوله های متفاوت برایشان به نمایش گذاشت و....

از سویی حضور فیلمسازان نام آشنا در تلویزیون و امضای آنها پای سریال به زعم بسیاری می تواند بیننده را جذب کند، خطاهای تهیه و تولید را به حداقل برساند، با نیروی کارآمد و حرفه ای عرصه را برای دیگر کارگردانان نیز باز گذارد و... از سوی دیگر فیلمساز نیز بدون دغدغه برگشت سرمایه محاسبات مالی ، گیشه ، دعوا و جدل با عوامل ، اصلاح و تعدیل و تغییر و... دست کم به حرفه خود که ساخت و کارگردانی است می پردازد.در این بین اما سوالاتی مطرح است که شاید نه قطعا مهمترین آنها قیمت و بهایی است که پرداخته می شود و هدف و انگیزه در نگاه اول آنچه از سیر قضایا می توان برداشت کرد با جرح و تعدیل ، کم و اضافه همانی است که از آن سخن رفت . اما وقتی دقیق تر بنگریم آنچه پیش روی ما قرار می گیرد چیزی جز اتلاف وقت و انرژی و هدردادن استعدادها و توانایی ها نیست . موارد بی شمارند: «زیرتیغ» (محمدرضا هنرمند)، «وفا» (محمدحسین لطیفی)، «خاک سرخ» (ابراهیم حاتمی کیا)، «لیلی با من است» (کمال تبریزی)، «سایه به سایه» (علی ژکان)، «کارآگاه علوی» (حسن هدایت)، «مریم مقدس» (شهریار بحرانی) ، «شاه خاموش» (همایون شهنواز) و... به غیر از دو سه مورد اولی ، بقیه سریال ها نه تنها در تلویزیون توفیقی پیدا نکردند که همان موفقیت نسبی فیلم را هم از خاطره ها زدودند. این همان تفاوت ماهوی تلویزیون و سینماست . هر دو رسانه هایی قدرتمند، ابزارهای تفکر، جریان ساز و... هستند اما مخاطب تلویزیون و گستردگی آن از یک طرف و قدرت و تاثیرگذاری خود تلویزیون از سوی دیگر، کارکردهایی را برای این رسانه به صورت بالقوه میسر می سازد که در قیاس با سینما کاملا متفاوت است . در تلویزیون موضوع هنر نیست ، اطلاع رسانی و آموزش ، پرورش ، تبیین اهداف نظام بویژه در شکل دولتی اش ، پرورش نسل ها و... بیش از هنر مد نظر است ، تاثیرات فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی جزء لاینفک برنامه سازی در تلویزیون است . این نگاه ساده انگارانه که هدف پر کردن اوقات فراغت و به نوعی سرگرمی سازی محض است ، روزگاری است که به سر آمده است ، در نتیجه کارگردانی که از سینما وارد این عرصه می شود نه تنها باید این رسانه را بشناسد که مخاطب این رسانه و نیازهایش را نیز باید از ابتدا مد نظر قرار دهد. کارگردانی در تلویزیون به رغم آنچه به نظر می رسد به جهت همان تاثیرات فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و... بسیار حساس تر است .افزایش تعداد کارگردانانی که به تلویزیون راه پیدا می کنند در عین آن که می تواند اعتباری برای این رسانه به ارمغان آورد، هشداری است جدی به وضعیت سینما و عرصه ای که به تفکر ناب و اصیل شهره است ؛ عرصه ای که قرار بود از طریق آن تعامل فرهنگی ، هویتی و ملی صورت گیرد. تمرین و مشق در تلویزیون ، ساخت سریال ، دوری از سینما و... کم کم کارگردان سینمایی را در قالبی دیگر فرو می برد. همان طور که اشاره کردیم کار در سینما با تهیه و تولید در سیما به رغم عنوان مشترک کارگردانی کاملا با یکدیگر تمایز دارد. این روند از کارگردان متفکر و اندیشمند، مجری و پیمانکاری می سازد که از رسالت و حرفه خودش نه در ظاهر که در باطن دور افتاده و جدا مانده است . در زمان های قدیم بسیاری از نگارگران چاپ های سنگی که مینیاتوریست های بنام و مشهوری بودند، پس از کسادی بازار چاپ به نقاشی و نگارگری روی قلمدان ها یا حتی نوشتن و نگارگری سنگ مزارها روی آوردند و از آنجا که کار دیگری نمی دانستند و نیاموخته بودند، برای امرار معاش از تصویرگری کتب به خطاط سنگ مزار تبدیل شدند؛ گاه آنچه ما را به حقیقت می رساند خود از آن عاری است . جشنواره فیلم فجر امسال گواه خوبی بر این مدعاست که سینما ، عرصه ساخت فیلم های اول و دوم و میهمان است و کارگردانان بنام ما مشق تهیه و تولید تلویزیونی می کنند ، نه آن گونه که شایسته باشد که از بد حادثه به پناه آمده اند. حال اگر نام کارگردان را به عنوان مشاور یا حتی سازنده آگهی تبلیغاتی ، تیزر، آنونس و... ببینیم نیز جای تعجبی ندارد، سال هاست دلمان را به ظواهر زودگذر و خوشی های گذرا خوش کرده ایم و بهای بسیار و تاوان گزافی را بابت هیچ پرداخته ایم ، عادت دیرینه ما همین بوده و هست و تا به وضعیت غیرعادی نرسیم ، ادامه خواهیم داد، به چه قیمتی و چرا، خود نیز یا نمی دانیم یا بهتر است به روی خود نیاوریم و همچنان به بازی ادامه دهیم.

شبنم میر زین العابدین
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها