اما اگر این تصمیم را در کنار تروریستی خواندن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مجموعه تحریمهای چندلایه غرب علیه نهادهای حاکمیتی ایران قرار دهیم، تصویر بزرگتری آشکار میشود: الگویی ثابت در رفتار غرب با هر نهادی که مانع پیشبرد اهداف راهبردیاش باشد؛ چه در عرصه نظامی و چه در هر حوزه دیگری ازجمله فرهنگ. اتحادیه اروپا بار دیگر با توسل به مفاهیمی آشنا مانند «حقوق بشر» و «آزادی بیان»، ساترا را بهدلیل آنچه «سانسور محتوای سیاسی و فرهنگی» خوانده، تحریم کرده است. این در حالی است که مصادیق اعلامی این تحریم، نه حذف اندیشه سیاسی یا انسداد جریان اطلاعات بلکه نظارت بر نمایش مصرف الکل، سیگار، مواد مخدر، عادیسازی بیحجابی و برخی الگوهای رفتاری آسیبزا در آثار نمایشی عنوان شده؛ موضوعاتی که در بسیاری از کشورها ذیل سیاستهای فرهنگی، سلامت عمومی و حمایت از نهاد خانواده تعریف میشوند.
ساترا؛ تنظیمگر فرهنگی یا خط قرمز غرب؟
ساترا بهعنوان نهاد تنظیمگر رسانههای صوتی و تصویری، مأموریتی مشخص وتعریفشده دارد:صیانت ازسلامت فرهنگی جامعه و تأمین امنیت روانی مخاطبان. این مأموریت نه از مسیر مداخله سیاسی بلکه از طریق قانونگذاری، چارچوبگذاری و نظارت حرفهای بر تولید و توزیع محتوا دنبال میشود.محدودسازی نمایش رفتارهایی که آثار مخرب اجتماعی دارند، تصمیمی سلیقهای یا مقطعی نیست. پژوهشهای متعدد جهانی نشان میدهد عادیسازی مصرف مواد مخدر، خشونت یا روابط مخرب خانوادگی در رسانهها، تأثیر مستقیم بر الگوهای رفتاری نسل نوجوان و جوان دارد. از این منظر، سیاستهای ساترا نهتنها مغایر آزادی نیست بلکه درراستای مسئولیت اجتماعی رسانه تعریف میشود. با این حال، پرسش محوریای که باقی میماند این است: چرا همین اقدامات زمانی که در چارچوب ارزشها و سیاستهای فرهنگی ایران اجرا میشود، ناگهان به «نقض آزادی بیان» تعبیر میشود؟
تحریم؛ از ابزار دیپلماسی تا سلاح جنگ ترکیبی
در ادبیات سیاست خارجی غرب، تحریم دیگر صرفا ابزاری دیپلماتیک نیست. تحریم بهتدریج به سلاحی مؤثر در جنگ ترکیبی تبدیل شده است؛جنگی که ابعاد نظامی، اقتصادی، رسانهای،روانی وفرهنگی رابهصورت همزمان دربرمیگیرد. در این الگو، هدف صرفا تضعیف توان سخت کشورها نیست بلکه فرسایش سرمایه اجتماعی، تضعیف هویت فرهنگی و ایجاد شکاف میان حاکمیت و جامعه نیز دنبال میشود. همانگونه که سپاه پاسداران در میدان نظامی و امنیتی، مانعی جدی در برابر پروژههای بیثباتساز غرب بوده، در حوزه فرهنگ نیز نهادهایی مانند ساترا نقش بازدارنده ایفا میکنند. نتیجه این منطق ساده است: هر جا مانع شکل بگیرد، تحریم بهعنوان ابزار فشار وارد میشود.
سپاه؛ از خط مقدم مقابله با داعش تا برچسب تروریسم
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سالها در خط مقدم مبارزه با تروریسم تکفیری ایستاد؛ تروریسمی که نماد عینی آن داعش بود؛ گروهکی که نهتنها امنیت ایران و منطقه بلکه امنیت اروپا را نیز تهدید میکرد و عملیاتهای آن، شهروندان اروپایی را در قلب پایتختهای غربی هدف قرار داد.نقش سپاه و محور مقاومت در مهار و نابودی این تهدید، واقعیتی است که حتی برخی مقامات و تحلیلگران غربی نیز ناچار به اذعان آن شدهاند. با این حال، همین نهاد بهجای آنکه بهعنوان نیرویی مؤثر در مبارزه با تروریسم شناخته شود، با برچسب «تروریسم» مواجه شد. دلیل این تناقض آشکار است: سپاه مانع تحقق پروژههای منطقهای غرب بود.
از میدان سخت به میدان نرم
امروز همان منطق در شکلی متفاوت، در حوزه فرهنگ تکرار میشود. اگر دیروز سپاه در میدان نظامی مانع بود، امروز ساترا در میدان فرهنگی همان نقش را ایفا میکند. این نهاد نه با سلاح بلکه با قانون و تنظیمگری، در برابر روندی میایستد که هدف آن عادیسازی بیضابطه سبک زندگی غربی و تضعیف بنیانهای فرهنگی جوامع مستقل است.نظارت بر پلتفرمهای صوتی و تصویری، چارچوبگذاری برای محتوای نمایشی و الزام تولیدکنندگان به رعایت مسئولیت اجتماعی، در بسیاری از کشورها امری رایج است اما مشکل آنجاست که این نظارت زمانی که با الگوی «آزادی بیقیدوشرط» مطلوب غرب همراستا نباشد، بهعنوان تهدید تلقی میشود.
حقوق بشر؛ مفهومی با کاربرد سیاسی
اتحادیه اروپا تحریم ساترا را به نقض آزادی بیان نسبت میدهد اما همزمان از گروهکهای تروریستی مانند منافقین حمایت سیاسی و رسانهای میکند، به رسانههایی میدان میدهد که آشکارا خشونت، اغتشاش و ناامنی را ترویج میکنند و سانسور گسترده رسانهای در کشورهای همپیمان خود را نادیده میگیرد.این رفتار دوگانه نشان میدهد حقوق بشر در سیاست غرب، نه یک ارزش جهانشمول بلکه ابزاری برای اعمال فشار سیاسی است که هرجا منافع اقتضا کند برجسته میشود و هرجا مزاحم باشد، به حاشیه میرود.
جنگ فرهنگی؛ میدان اصلی تقابل امروز
تحریم ساترا را باید در چارچوب «جنگ فرهنگی» تحلیل کرد؛ جنگی که هدف آن تغییر تدریجی باورها، دستکاری هنجارها و بازتعریف ارزشهاست. در حقیقت بهنظر میرسد غرب بهدنبال ایجاد ولنگاری فرهنگی در کشوری است که بهواسطه فرهنگ غنی خود توانسته مقابل استکبار جهانی بایستد. در چنین جنگ تمامعیاری، رسانهها نقش تعیینکنندهای دارند. فیلمها، سریالها و پلتفرمهای دیجیتال به ابزارهای اثرگذار عملیات روانی تبدیل شدهاند و تنظیمگران فرهنگی بهعنوان موانع راهبردی شناخته میشوند. ساترا دقیقا در نقطهای ایستاده که این پروژه را با چالش مواجه میکند؛ سدی در برابر رهاسازی فرهنگی و بیضابطهسازی محتوا.
امنیت روانی؛ حلقه مغفول آزادی غربی
غرب از آزادی بیان سخن میگوید اما درباره پیامدهای اجتماعی و روانی آن کمتر صحبت میکند. آزادیای که به افزایش اضطراب، بحران هویت، فروپاشی خانواده و عادیسازی آسیبهای اجتماعی منجر شود، بیش از آنکه آزادی باشد، رهاشدگی اجتماعی است. ساترا تلاش میکند میان آزادی تولید محتوا و مسئولیت اجتماعی تعادل ایجاد کند؛ تعادلی که در بسیاری از نظامهای رسانهای جهان پذیرفته شده اما وقتی این تعادل براساس ارزشهای بومی تعریف میشود به «سانسور» تعبیر میگردد.
پیام تحریم؛ یا همراهی یا پرداخت هزینه
تحریم ساترا صرفا یک اقدام حقوقی یا نمادین نیست. این تصمیم پیامی روشن به سایر نهادهای فرهنگی مستقل دارد: ایستادگی در برابر جریان غالب فرهنگی غرب هزینه دارد. همان منطقی که پیشتر درباره سپاه اجرا شد، امروز در حوزه فرهنگ دنبال میشود با این تفاوت که ابزارها نرمتر شدهاند اما هدف تغییری نکرده است.
یک مسیر و دو میدان
از تروریستی خواندن سپاه تا تحریم ساترا، در هر دو مورد یک مسیر واحد دیده میشود. غرب با هر نهادی که امنیت تولید کند-چه امنیت فیزیکی و چه امنیت روانی و فرهنگی- درگیر میشود. تحریم ساترا نه نشانه دفاع از آزادی بلکه اعترافی ناخواسته به اثرگذاری نهادهای تنظیمگر بومی در مهار جنگ فرهنگی است. همانگونه که تروریستی خواندن سپاه اعترافی به نقش تعیینکننده آن در شکست تروریسم واقعی بود، تحریم ساترا نیز نشاندهنده اهمیت میدان فرهنگ در معادلات امروز است.میدان جنگ تغییر کرده اما منطق همچنان پابرجاست: مقابله با مانع، حتی اگر نامش آزادی باشد.