ساختارشکنی در نماهای بسته

دیرینگی و قدمت هنر نقاشی که از آن به عنوان یکی از نخستین ابزار ارتباطی میان ابنای بشر یاد می شود ، ارزش این هنر را که زیرشاخه هایش در گرایش های دیگر ریشه دوانده ، نزد ما دوچندان می کند.
کد خبر: ۱۵۳۸۷۸

هر فریم از یک فیلم را بسان یک تابلوی نقاشی می توان رصد کرد. ژانرهای گوناگون نمایشی با اسلوب بصری خاصی معنا و مفهوم می یابند.
گونه پلیسی جنایی یکی از قدیمی ترین ژانرهای سینمایی است که برای بازنمایی رخدادها در این ژانر ، تصویرهای سایه روشن دار و بازی با رنگ و نور حرف نخست را در آن می زند.
«بی صدا فریاد کن» با بهره وری از شاخصه های بصری ژانر پلیسی که حاصل کوشش و دقت نظر ناصر کاووسی ، تصویربردار آن است ، این روزها در برابر دیدگان مخاطب قرار دارد. تجارب بصری کاووسی را در این سریال زیر ذره بین برده ایم.


چه شاخصه ها و قواعدی را تصویربردار در گونه پلیسی باید مدنظر خود قرار دهد؛
فیلم های پلیسی بالطبع شرایط خاص خود را دارند ، یعنی به لحاظ نورپردازی و قاب بندی ، اصولی وجود دارد که باید در حین کار در نظر گرفت. نورهای لکه ای ، سایه روشن های تند و تیز، کادرهای بسته و لحاظ کردن سیاهی بیشتر در تصویر، عناصر و المان هایی هستند که به فضاسازی فیلم کمک می کنند.

با توجه به این که بیش از نیمی از رخدادهای سریال در شب می گذرد ، کار کردن در این فضا با چه معضلات و محسناتی همراه است؛
بیشتر می توان از معضلات کار در شب سخن گفت. به دلیل کمبود ابزار و امکانات ، تصویربردار قدرت مانور زیادی ندارد. شما مجبورید براساس همین موجودی اندک کار را پیش ببرید. به فرض در یک لوکیشن مثل باغ بزرگ کار می کنید. امکاناتی که در اختیار شما قرار می گیرد، در حد یک یا دو آرک است که آن هم خیلی رنگشان با هم منطبق نیست. در صورتی که شما باید این باغ وسیع را روشن کنید و تصویر خوبی هم بگیرید. واضح است که با چنین ملزوماتی دچار مشکل می شوید یا برای کار در جغرافیای خیابان با مصایب فراوانی روبه رو هستید. ما مکانی مثل یک شهرک نداریم که تمام خیابان ها را در اختیار بگیریم . بنابراین باید در خیابان های معمولی شهر کار را جلو ببریم . وقتی هم می خواهید شب تا صبح در این خیابان ها تصویر بگیرید، به طور طبیعی نمی توانید آرک خود را روی پشت بام ساختمانی مستقر کنید که نمی دانید به چه کسی تعلق دارد. این اجازه را هم به شما نمی دهند که از پراتیکابل و دیگر ابزار موردنیاز بهره ببرید. به این موارد شما بحث تولید، بودجه و فشردگی زمانی را هم اضافه کنید که فشار و استرس کاری را دو چندان می کند.

معضلات موجود به خلاقیت تصویربردار مدد نمی رساند؛
چرا. به طور طبیعی همین گونه است. بچه های سینما و تلویزیون فقدان ابزار و وسایل موردنیاز را با خلاقیت های خودشان پر می کنند، اگر این هم نبود که دیگر هیچ اتفاقی نمی افتاد.

فصل پارتی آغاز سریال را به چه دلیل با لنز واید پوشش دادید؛
فکر کردم به حس و حال آن آدم که در حالت خلسه است یک جور نزدیک تر می شویم. لنزواید این فضای خاص را غیر عادی تر نشان می داد.

گمان نمی کنید تاریخ مصرف بهره وری از لنزواید و کشیدگی در تصویر برای نشان دادن روحیات نامتعادل افراد گذشته و به کلیشه بدل شده است؛ آیا به قاعده شکنی و دوری از کلیشه ها هم فکر می کردید؛
خودم خیلی علاقه مند هستم که از کلیشه خارج شوم ولی زمانی هست که ابزار دیگری در دست شما نیست تا بتوانید کار تازه ای ارائه کنید. تصویربردار مجبور است به برخی خواسته ها تن دهد. خیلی تلاش کردم در نوع تصویربرداری «بی صدا فریاد کن» در حد بضاعت و توان خود کاری ارائه کنم که در مقایسه با دیگر سریال ها متفاوت باشد. نمی دانم چقدر توانسته ام در این امر به توفیق برسم. قضاوتش با شما دوستان منتقد و مخاطبان سریال است.

شما با نورهای آبی پر کنتراستی سکانس قتل خواهر بهرام را در باغ پوشش دادید. منبع نوری را در این سکانس از چه چیز گرفته اید؛
در آن باغ ما مهتاب داشتیم و غیر از مهتاب هم منبع دیگری برای نشان دادن نبود. بازمی گردم به بحث آغاز گفتگویمان که شرایط، تصویربردار را مجبور می کند از برخی خواسته هایش بگذرد. در باغ به آن بزرگی نه یک سکوی بلند داشتیم نه یک ساختمانی مشرف به باغ یا حتی یک جرثقیل که بتواند منبع نور عمومی شما را بالا ببرد تا یک فضای یکدست و مناسب را تدارک ببینید. میان آن شاخ و برگها چاره ای جز کار گذاشتن چند چراغ کوچک برای ما نبود، ضمن این که ما هیچ منبع نور دیگری را در باغ نمی دیدیم. ما فقط شاخ و برگها را در قاب داشتیم. به نظرم غیرمنطقی می آمد که با نور زرد در آن فضا کار می کردیم.

کروماکی های رانندگی به علت تفاوت نور داخل و خارج و سرعت حرکت تصاویر لو رفته است !
از کروماکی در تمام دنیا بهره می برند و قدمت این تکنیک طولانی است ، اما در داخل کشور ما هنوز به شرایط مطلوب و ایده آل آن نرسیدیم. برای کروماکی شما باید ابزار و یراق و مکان مناسب برای اجرای آن را با هم داشته باشید. مشکلی که ما با آن مواجه شدیم ، این بود که کروماکی و مونتاژ در 2مکان متفاوت انجام می شد، به همین دلیل یک مقدار بالانس رنگ ها یکدست نیست. در سریال «خواب و بیدار» کروماکی و مونتاژ در یک مکان برگزار می شد و بالانس تصویر خیلی قابل قبول به نظر می رسید. با این حال اعتقاد دارم در مقایسه با کروماکی های دیگر سریال ها، «بی صدا فریاد کن» کروماکی اش بهتر درآمده است.

در فصلی که چنگیز داخل پارکینگ دنبال منبع صدا می چرخد ، راکورد نوری در نقاط مختلف پارکینگ متفاوت است؛
این امر طبیعی است. نمی توانیم نور این امکان را ثابت فرض کنیم. شخصیت ها در موقعیت های مختلف قرار می گیرند. از پشت یک ماشین به سمت ماشین های دیگر می روند. چنگیز کلی تغییر موقعیت می دهد. طبیعی است که نور متفاوت باشد. خودم علاقه ای ندارم که فضا نور یکدستی داشته باشد.

در حالت عادی منبع نور پارکینگ ها فلورسنت است که نور تخت به فضا می پاشد.
البته ما در این پارکینگ فلورسنت نداشتیم. در تصویر هم نشان دادیم که منبع اصلی نور لامپ است که یک نور موضعی در آن فضا محسوب می شود. ضمن این که ما به آن سیاهی که مختص این گونه فضاسازی در ژانر پلیسی است نظر داشتیم. اگر بخواهیم نور یک لامپ را به شکل رئالش لحاظ کنیم. به طور طبیعی باید همه جا را روشن ببینیم و این شیوه نگرش به کلیت کار صدمه می زند. بویژه که برای کار با مدیوم ویدئو این روش اصلا خوشایند نیست. به هر حال ، تصویر باید در جهت حس و حال و فضای فیلم حرکت کند.

برای صحنه های ماشین سواری از کارمانت هم بهره می برید؛
به هیچ وجه !

دلیل خاصی برای این قضیه دارید؛
با توجه به شرایط موجود، ترافیک و شلوغی خیابان های تهران ، حالا با کارمانت هم یک برجستگی یک متری بغل ماشین ایجاد کنیم آن وقت مشکلات تصویربرداری دو چندان می شود. ضمن این که در این وضعیت مشکل نور صورت هنرپیشه را هم داریم. این عوامل سبب می شود خیلی طرف کارمانت نروم.

در این زمینه فیلمرو چاره ساز است؛
فیلمرو هم سرعت پایینی دارد. مضاف بر این که باید در اتوبان هایی تصویر بگیرید که برای مخاطب تکراری شده است. کار با فیلمرو هم دیگر امکانش نیست . شهر آنقدر شلوغ شده که ما باید خودمان را به حاشیه های تهران بکشانیم تا مکان خلوت تری برای مانور پیدا کنیم که آن هم خیلی خوشایند و دلچسب نیست. به دلیل همین معضلات اعتقاد دارم کروماکی کارسازتر است. یکی از ویژگی های کروماکی این است که در محیط امن تری تصویربرداری پیش می رود، نورپردازی راحت تر انجام می گیرد و کارگردان نظارت و اشرافش بر کار کامل تر است .بازیگر بهتر به کارش می پردازد و تمرکزش به بازی خود است ، دیگر نگران خیابان ، چراغ قرمز، چهارراه و پیچ و تاب های مسیر نیست ! هنگام کار در سریال «خواب و بیدار» به دلیل تصویربرداری همین صحنه های تعقیب و گریز تصادف شدیدی کردیم که 2 دنده بنده در این تصادف شکست.

دوربین را در کجای ماشین جاسازی کرده بودید؛
من به اتفاق دستیارم داخل صندوق ماشین مستقر شده بودیم. ماشین ها دنبال هم راه افتادند با سرعت 150کیلومتر داخل «همت» زیگ زاگ می رفتند و لایی می کشیدند تا تعقیب و گریز واقعی را نمایش دهند.به بلوار میرداماد رسیدیم . ماشینی که ما در آن مستقر بودیم ، از راست آمد سبقت بگیرد که در همین حال یک پیکان مسافربر کنار خیابان برای پیاده کردن مسافرش توقف کرد. میرداماد هم دولاین بیشتر ندارد. سمت چپ را هم یک پراید اشغال کرده بود. ما با شدت به پیکان برخورد کردیم. مسافر پیکان به گوشه خیابان پرتاب شد. ما هم با در صندوق عقب رفتیم داخل شیشه ماشین. خلاصه تصادف وحشتناکی بود.

از آن زمان به بعد تصمیم گرفتید که صحنه های ماشین سواری را کروماکی کار کنید؛
دیگر در شرایط کنونی داخل خیابان های تهران امکانش وجود ندارد که صحنه های تعقیب و گریز را بگیرید. ما در چند سریالی که با فخیم زاده کروماکی کار کردیم ، به نتایج ایده آلی رسیدیم. وقتی می شود با آسایش و آرامش کار کرد، عاقلانه این است که از این روش بهره ببریم ؛ منتها ابزار و امکاناتش به آن صورت در کشور مهیا نیست . الان ما استودیویی که بتوانیم ماشین در آن مستقر کنیم و سالنی برای کروماکی راه بیندازیم ، به شکل حرفه ای و استاندارد نداریم. ما برای درآوردن افه نورهای گردان در حال حرکت ، مجبوریم از زور بازوی بچه های فنی کمک بگیریم. در یک استودیوی ایده آل و استاندارد، تمام این امکانات نوری و حرکتی مهیاست . برای ضبط کروماکی در شرایط فعلی باید سوله یا سالنی پیدا کنیم که گرما و سرما را در هر وضعیتی باید در آن تحمل کرد. دردسرش زیاد است اما امنیت و آسایش کروماکی خیلی بهتر از تصویربرداری در خیابان های شلوغ است. چقدر خوب بود که ما استودیویی مجهز برای کروماکی داشتیم.

با توجه به فضای اکتیو و پرهیجان سریال در برخی سکانس های درگیری ، لزوم استفاده از تکنیک دوربین روی دست بشدت حس می شود. چرا از این ترفند پرهیز کرده اید؛
آقای فخیم زاده و خودم خیلی تمایل داشتیم این صحنه ها را با استدی کم (دوربین روی دست) بگیریم این موضوع هم به فقر امکانات موجود بازمی گردد. این ابزار خیلی محدود است و اجاره های سنگینی برای آن طلب می کنند. تصویربردار هم مجبور است از خیر این وسایل بگذرد. در سکانس باغ که یوسف خواهر بهرام را خفه می کرد، می خواستیم تمامش را با استدی کم ضبط کنیم ، ولی به دلیل همان مشکلاتی که ذکر شد، کوتاه آمدیم.

رعایت هد روم در کلوزآپ ها چقدر برای شما اهمیت دارد؛
چهره را من در حقیقت از بالای ابرو تا زیر چانه می بینم ، یعنی موی سر را از قاب حذف می کنم البته این نوع نگاه فقط سلیقه نبوده است.

پس به آن قواعد کلاسیک در باب رعایت هد روم زیاد پای بند نیستید؛
خیلی تلاش کردم که از آن قواعد به نحوی خارج شوم البته با ظرافت نه این که بخواهم خیلی ساختارشکنی کنم. درواقع می خواستم در کلوزآپ های سریال تفاوتی را نشان دهم.

شناسنامه


ورود به گود تصویر با پوشیدن ردای دستیاری در سال 61 برای ناصر کاوسی جوان رقم خورد. نخستین تجربه حضور در کنار دوربین حرفه ای با فیلم مهاجر حاتمی کیا برای وی شکل گرفت.

او در کسوت دستیار فیلمبردار در فیلهای هور در آتش و نان و شعر آموزه های بصری خود را غنی تر کرد. سریال های تنهاترین سردار و ولایت عشق برای کاوسی فرصت مناسبی بود که بر تجربه های خود بیفزاید.
او در این سالها تصاویر چند قسمت از سریال آژانس دوستی و عشق سالهای جنگ را به ثبت رسانده و زیر نظر رسول احدی ، از پشت ویزور سریال عظیم حضرت یوسف را از نزدیک رصد کرده است.
در کارنامه تصویربردار 48 ساله سریال «بی صدا فریاد کن» چند تله فیلم همچون طاها «محرم زینالزاده» و برج «مهرداد پوراحمد» نیز دیده می شود.
کاوسی صعود مدارج بصری خود را مدیون رسول احدی و اعتماد مهدی فخیم زاده می داند. او همین روزها برای ثبت تصاویر یک تله فیلم پشت ویزور دوربین مستقر خواهد شد.



علی احسانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها