وزارت خارجه مثل دوران قاجار، دیدگاه نیازمحور دارد/ درک غربی‌ها از محور مقاومت اشتباه است/ شعار دولت چهاردهم پشتوانه نظری ندارد

محمدصادق کوشکی، کارشناس مسائل سیاسی ایران، در مصاحبه با جام جم آنلاین به بررسی تحولات مهم داخلی و بین‌المللی می پردازد. او با نگاهی به شرایط اقتصادی کشور، چالش‌های مردم و روند تورم و تأثیر آن بر زندگی روزمره را تحلیل می‌کند و از راهکارهای ممکن برای بهبود وضعیت سخن می‌گوید.در بخش دیگری از مصاحبه، او به موضوع مذاکرات ایران و آمریکا و چشم‌انداز دیپلماسی میان دو کشور پرداخته و نقش گفت‌وگوهای سیاسی در کاهش تنش‌ها را بررسی کرده است. ماحصل این گفت و گوی دو ساعته را در ادامه می‌خوانید:
محمدصادق کوشکی، کارشناس مسائل سیاسی ایران، در مصاحبه با جام جم آنلاین به بررسی تحولات مهم داخلی و بین‌المللی می پردازد. او با نگاهی به شرایط اقتصادی کشور، چالش‌های مردم و روند تورم و تأثیر آن بر زندگی روزمره را تحلیل می‌کند و از راهکارهای ممکن برای بهبود وضعیت سخن می‌گوید.در بخش دیگری از مصاحبه، او به موضوع مذاکرات ایران و آمریکا و چشم‌انداز دیپلماسی میان دو کشور پرداخته و نقش گفت‌وگوهای سیاسی در کاهش تنش‌ها را بررسی کرده است. ماحصل این گفت و گوی دو ساعته را در ادامه می‌خوانید:
کد خبر: ۱۵۳۷۵۴۸
نویسنده سید مجتبی جلال‌زاده/ جام جم آنلاین

 در رابطه با موضوع مذاکرات بین ایران و غرب حرف و حدیث‌های زیادی وجود دارد. اینکه آیا مذاکره با طرف‌های غربی اصلاً امکان‌پذیر است و اگر امکان‌پذیر است چه عواقبی در انتظار ایران خواهد بود.نظر شما چیست؟

مذاکره در واقع تعریفی دارد و پدیده‌ای است که به هر حال استانداردهایی در عرف روابط بین‌الملل دارد. مذاکره وقتی اتفاق می‌افتد که طرفین آمادگی و اراده داشته و از  تمایل برای مذاکره برخوردار باشند یعنی به دنبال رسیدن به یک هدف مشخص باشند. اگر چنین شرایطی نباشد اصولاً مذاکره به معنای دقیق اتفاق نمی‌افتد. به عنوان نمونه آنچه که ما در فروردین و اردیبهشت امسال در عمان و بعد از عمان در اروپا شاهد بودیم مذاکره نبود. عراقچی می‌گوید ما برنامه‌، اراده، تمایل و امکانش را هم داشتیم اما طرف آمریکایی همه چیز را از صفر شروع می‌کرد. در مورد آن گام‌های قبلی کاملاً بی‌اعتنا بود و مشخص نبود که اصلاً آیا برنامه‌ای برای مذاکرات دارد یا صرفاً می‌خواهد فیلمی یا خبری از نشست دو طرف  مخابره شود؟ نتیجه مذاکرات هم صفر بود.

گاهی وقت‌ها مذاکره برای یک طرف اتلاف وقت و  وقت‌کشی است. گاهی هم صرفاً یک ژست است. شاید هم صرفاً نوعی عملیات روانی به شمار می رود و اصلاً شکلی از نمایش قدرت‌نمایی باشد. اما واقعیت این است که مذاکره به معنی دقیق کلمه را نمی‌بینیم. یعنی هرچقدر ایرانی اشتیاق و تمایل نشان می‌دهد و می‌خواهد به نتیجه مشخصی برسد، طرف‌های اروپایی و آمریکایی تمایل ندارند و مذاکره برایشان صرفاً ابزاری برای وقت‌کشی و نمایش قدرت است. اروپایی‌ها و آمریکا مطالباتی دارند که آن مطالبات را بیان کرده‌ و بارها گفته‌اند ما می‌خواهیم ایرانی‌ها این مطالبات را اجرا کنند. یعنی در واقع طرف مقابل می‌گوید من به تعبیر دقیق خواسته‌هایی دارم، این خواسته‌ها باید اجرا شود و قرار نیست که ما به‌ازای آن چیزی بپردازیم؛ چون من در موقعیت برترم. می‌گوییم چرا در موقعیت برتری؟ می‌گوید طرف مقابل اشتیاق مذاکره دارد، او دارد ابراز تمایل برای مذاکره می‌کند، او  ابراز شوق می‌کند و به دنبال مذاکره است. پس من در موضع قدرت هستم و این حرفشان درست است. ببینید کسی به دنبال مذاکره می‌رود که در موضع پایین‌تر باشد. کسی که قدرتمند است نیازی به مذاکره ندارد؛ او به دنبال دیکته مطالباتش است و در واقع فهرست مطالباتش را می‌خواهد به طرف مقابل بدهد و بگوید اینها را رفتار کن.

 

چقدر این مذاکرات شبیه روند مذاکرات برجام بود؟

آنچه که در برجام اتفاق افتاد دقیقاً همین بود. خانم وندی شرمن فهرستی از مطالبات را علناً در مقابل دوربین‌های بین‌المللی بیان کرد و گفت که مذاکره‌کننده ارشد آمریکایی اجرا کنند. بعد از چند دور مذاکره، دور اول مذاکرات هسته‌ای در پاییز ۹۲، تمامی آنها اجرا شد. یعنی تمامی آنها طرف ایرانی گفت من اجرا می‌کنم. خب این وسط طرف ایرانی چه امتیازی به دست آورد؟ در نهایت به کجا رسیدیم؟ نهایت این بود که ایرانی‌ها منویی از آن مطالبات را عیناً در دی‌ماه ۹۲ اجرایی کردند. در قبال چه امتیازی دریافت کردیم؟ هیچ! این مذاکره نیست؛ یک تحمیل است. وقتی یک طرف مشتاقانه وارد می‌شود و طرف مقابل در موضع قدرت است، این مذاکره نیست؛ این تحمیل مطالبات طرف قدرتمند است. از سال ۹۲ تا الان حداقل این روند بی‌حاصل را داریم تکرار می‌کنیم.

 

 توانایی وزارت امور خارجه را در این تحولات و مذاکرات چطور ارزیابی می‌کنید؟

در مکانیزم ماشه حق وتو وجود نداشت. من این نکته را تا به حال چند بار گفتم. ساختار وزارت خارجه ما ساختار وزارت خارجه قرن نوزدهمی و قرن نیمه اول بیستم است. اصلاً رویکردش، رویکرد دوران عصر قاجار است. ببینید وزارت خارجه الان خود را نماینده جمهوری اسلامی ایران با توانمندی‌ها و امتیازات بالفعلی که دارد، نمی‌داند. یعنی وزارت خارجه و دستگاه سیاست خارجی ما مثل آنچه که در دوران قاجار از زمان ناصرالدین‌شاه و وزارت خارجه شروع به فعالیت کرد، همان دیدگاه نیازمحور را دارد. برخورد می‌کند، می‌گوید کشور ما کشور نیازمندی است؛ آنهایی که می‌توانند نیازهای ما را مرتفع کنند، اروپا و آمریکا هستند و ما باید برای رفع نیازهایمان برویم سراغ اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها و امتیاز بدهیم و خواهش کنیم که با گرفتن برخی امتیازات، نیازهای ما را برطرف کنند و ما دست برتری نداریم. این ساختار نگاه آنها است. وزارت خارجه مأموریت خودش را همانند دوران پهلوی اول و پهلوی دوم این می‌داند که به هر قیمتی سعی کند از غرب، جلب توجه کند و از طریق این جلب توجه نیازهای ما را برطرف کند. دوستان وزارت خارجه، حتماً با نیت‌های صادقانه، می‌گویند تا ما مشکلاتمان را با اروپا و آمریکا حل نکنیم، مشکلات کشور سر جای خودش است. ببینید ما در دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی تورم ۵۶ درصدی داشتیم. در آخرین سال دولت او هم این تورم وجود داشت. آن موقع هم تحریم وجود داشت اما با وجود تحریم ها ما نفت می‌فروختیم، کالا از اروپا، از آمریکا و از کشورهای دیگر می‌خریدیم. آن موقع هم که ما تورم عجیب و غریبی را شاهد بودیم تجارت می‌کردیم. پس علت چیست که الان نمی‌توانیم؟ اکنون نگاه حاکم وزارت خارجه این است که ریشه مشکلات فعلی مملکت، نداشتن رابطه با اروپا و آمریکاست؛ اگر رابطه برقرار بشود مشکلات حل می‌شود. این روایت، روایت خیلی غلطی است. نگاه دستگاه سیاست خارجی ما نگاه خیلی قدیمی و کهنه و از مدار خارج‌شده‌ای است.

 

نگاه غالب به مسئله مذاکره اکنون چگونه است؟

تقریباً دو گروه وجود دارد. یک گروه می‌گوید ما باید اصلاً غرب را بی‌خیال بشویم، قیدش را بزنیم، با همه خوبی و بدی‌هایش برویم سمت شرق، برویم یک بلوک جدید. یک عده هم می‌گویند فقط غرب. غرب‌زدگی هم هست، شرق‌زدگی هم هست. اصلاً این دو گروه خیلی برساخته ذهن سیاست‌بازانه‌اند. درست است. ببینید ما کسانی را داریم که می‌گویند کشور ما مزیت‌هایی دارد و هر کسی در دنیا حاضر باشد که این مزیت‌ها را و مایل باشد و نیاز داشته باشد، ما می‌توانیم این مزیت‌ها را عرضه کنیم و وارد داد و ستد بشویم. محدودیتی هم ندارد. می‌تواند یک کشور باشد، مثلاً چه می‌دانم، مال غرب باشد، مال شرق باشد، مال جنوب؛ فرق نمی‌کند. سیاست خارجی مزیت‌محور، سیاست خارجی کشورهایی است که اعتماد به نفس دارند، توانایی‌هایشان را می‌شناسند و به خاطر آن توانایی‌ها می‌آیند و حاضر می‌شوند که هر کشوری به آنها احترام بگذارد، هر کشوری حاضر به داد و ستد منصفانه و معقول باشد، وارد مذاکره می‌شوند و آن داد و ستد را انجام می‌دهند. این داد و ستد می‌تواند در حوزه اقتصاد، فرهنگ یا امنیت باشد و هیچ محدودیتی هم ندارد.

 

مزیت‌محور بودن در مذاکرات چه معنایی دارد؟

مزیت‌محور بودن یعنی ما حاضریم فرصتی بدهیم تا طرف مذاکره رویه غلط خود را اصلاح کند و به همین خاطر هیچ محدودیتی ندارد. ممکن است مزیتی که عرضه می‌کنیم مورد نیاز یک کشور شرقی باشد و با ما داد و ستد کند یا یک کشور غربی یا هر جای دیگر باشد. اتفاقاً کسانی که می‌گویند یا شرق یا غرب، معنای سیاست خارجی را درک نمی‌کنند. سیاست خارجی یعنی جست‌وجو در جهان برای یافتن کسی که حاضر باشد به چارچوب‌های شما احترام بگذارد و منافع شما را در قبال منافع خود محترم بشمارد و با او وارد داد و ستد شوید. حتی در عرصه مبادله اطلاعات، داده‌ها و ستانده‌های سیاسی نیز ممکن است کشوری در یک رأی‌گیری در سازمان بین‌المللی به ما رأی بدهد و در جای دیگر ما رأی بدهیم و در بسیاری عرصه‌های دیگر.

این دیدگاه، دیدگاه انقلاب اسلامی است. جز رژیم صهیونیستی، برای هیچ‌کس استثنا قائل نیستیم.

 

نقش قدرت نرم جمهوری اسلامی به‌ویژه در منطقه و بحث خلیج فارس چگونه است؟

قدرت نرم را باید با مصادیقش شناخت. ما مجموعه‌ای از کشورها را اطراف خود داریم از عمان، امارات، قطر، بحرین، کویت، عربستان و عراق در محدوده خودمان و حتی کشورهایی مثل افغانستان و آذربایجان. این کشورها سال‌هاست ترجیح می‌دهند نیازهای درمانی خود را توسط کادر درمان جمهوری اسلامی تأمین کنند. درحالی‌که گزینه‌های قبلی آن‌ها چه بوده است؟ از کشورهای حاشیه خلیج فارس به انگلستان یا ایالات متحده می‌رفتند اما اکنون سال‌هاست که به ایران مراجعه می‌کنند و نیازهای خود را برطرف می‌کنند.

قدرت نرم یعنی این. بیماری که قبلاً از مسقط پرواز می‌کرد و به انگلستان می‌رفت، اکنون ترجیح می‌دهد از مسقط به شیراز پرواز کند، هزینه کند و نتیجه آن این می‌شود که طی دو سال، پروازهای شیراز به مسقط افزایش یافته است. اسکناس وارد ایران کردند و این اسکناس در چرخه مالی کشور به دست شهروند رسید، نه دولت. این عالی‌ترین مدل اقتصادی است. یعنی کسی که به‌جای رفتن به لندن، به شیراز یا تهران می‌آید و هزینه می‌کند و این هزینه مستقیم تبدیل به قدرت اقتصادی برای راننده تاکسی، پزشک، پرستار، رستوران‌دار و هتل‌دار ایرانی می‌شود.

این قدرت نرم است و در این صورت دیگر نیازمند فروش نفت نخواهیم بود. اما وزارت خارجه ما این را نادیده می‌گیرد و سراغ مذاکره اینستکس می‌رود که یک سنت هم آورده ندارد. سیاست خارجی مزیت‌محور دنبال دیپلماسی و قدرت نرم است. متأسفانه، همان‌طور که می‌گویم وزارت خارجه ما هنوز فکر می‌کند ایران، ایرانِ صد سال پیش است و مزیت‌های ایران را نمی‌شناسد.

این یک نمونه از قدرت نرم ماست. نمونه دیگری بگویم. اکنون دانشجویان خارجی حاضر هستند با پرداخت‌های دلاری در دانشگاه‌های معتبر ایرانی تحصیل کنند. ارزآوری از این بهتر؟ یعنی دانشجویی از سراسر جهان حاضر است بیاید، آن هم با سختی فراوان، و ماهانه شهریه قابل توجه دلاری بدهد و از اساتید ایرانی استفاده کند و بازگردد. این فرد نیاز به خوابگاه دارد، نیازهای دیگر دارد.

از سویی ما تسلیحاتی داریم که ساخت خودمان و مبتکرانه است و در دنیا مشتریان بسیار زیادی دارد. می‌دانید صادرات اسلحه سودآورترین صادراتی است که حتی از حوزه‌های های‌تک نیز به نوعی سودآورتر است. گران‌ترین کالایی که در دنیا خرید و فروش می‌شود کالاهای نظامی و دفاعی است. وزارت خارجه ما چرا در این عرصه ورود نکرده است؟ بالاخره وقتی شما سلاح می‌سازید این نماد قدرت نرم و توانایی علمی شماست، سلاحی است که در دنیا مشتری و خواهان دارد. خوب است در این عرصه ورود کنید. آیا وزارت خارجه سرمایه‌گذاری کرده است؟

خروجی نگاه عصر قاجاری این است که تحریم‌شکنی یعنی برویم پیش اروپایی‌ها و بگوییم هرچه شما می‌گویید انجام می‌دهیم، خواهش می‌کنیم در مقابل تحریم‌ها را لغو کنید که چه بشود؟ که ما بتوانیم به شما نفت بفروشیم و در مقابل کالا بخریم، یعنی برگردیم مثلاً به سال ۱۳۴۵. نگاه دیپلماسی فعلی ما بازگشت به عقب است، در حالی که جهان بدون هیچ توقفی به جلو می‌رود. من تاکنون ندیده‌ام که در وزارت خارجه اراده‌ای وجود داشته باشد که بیاید مشکلات ایران را از طریق قدرت نرم جمهوری اسلامی و سیاست خارجی مزیت‌محور حل کند.

 

به بحث وفاق بپردازیم. این موضوع چگونه در دستور کار دولت فعلی قرار دارد؟

بحث وفاق در دولت چهاردهم نیز یک موضوع است. این شعار ممکن است برای عموم سیاسیون و مردم جذاب به نظر برسد اما وقتی وارد جزئیات می‌شویم جذابیتی ندارد. انگار این وفاق به ابزاری برای افراد در دولت تبدیل شده است.

وقتی مفهومی به‌عنوان شعار دولت ارائه می‌شود باید پشتوانه نظری داشته باشد و موجب اجماع بین اهل اندیشه و صاحب‌نظران شود. اگر شعار مبهم باشد و هرکسی برداشت متفاوتی داشته باشد، عملاً به ضد خود تبدیل می‌شود. درست مانند برندینگ در موسسات تجاری.

در مورد وفاق، نکته این است که این مفهوم مبهم و گنگ به نظر می‌رسد و عجله در انتخاب آن موجب شده که هیچ پشتوانه نظری یا اتصال به زیرساخت هویتی، فرهنگی و تمدنی جامعه ایرانی نداشته باشد. وفاق به معنای واقعی باید حول قانون اساسی بگردد، زیرساخت حقوقی و فرهنگی مشخصی داشته و امکان مراجعه به آن وجود داشته باشد اما در دولت چهاردهم، برداشت از وفاق این است که هر آنچه دولت انجام دهد، باید بدون پرسش و انتقاد پذیرفته شود؛ این واقعیت دیکتاتوری است، نه وفاق.

۴۵ سال پیش مردم ایران قیام کردند تا نشان دهند که هیچ‌گاه مایل به دیکتاتوری نیستند. بنابراین، این برداشت از وفاق فقر تئوریک و فقر اندیشه‌ای دولت چهاردهم را نشان می‌دهد. حتی نتوانسته‌اند شعاری جذاب و قابل فهم برای عموم جامعه ارائه دهند. دولت‌های گذشته ممکن است به شعارهایی عمل کرده یا نکرده باشند، اما حداقل مردم آن‌ها را می‌فهمیدند و درک می‌کردند.

اکنون اگر از پزشکیان یا مسئولان بپرسید «وفاق چیست؟»، هر یک پاسخ متفاوتی خواهند داد و مطمئن هستم حداقل پنج تعریف متفاوت از وفاق ارائه می‌شود.

 

شما قبلا در مصاحبه‌ای گفتید که جوان ایرانی اشتهای جهانی دارد، نگاه جهانی دارد. از طرف دیگر، چند وقت پیش من در مصاحبه‌ای از شما دیدم که بحث این را داشتیم که گروه‌های منافقین در فضای مجازی خیلی فعال هستند و پمپاژ ناامیدی می‌کنند. همین جوان ایرانی چقدر تحت تاثیر فضای مجازی است؟ اصلا چه کار کنیم که در این جنگ روایت‌ها نبازیم؟

هر پدیده‌ای ابزاری است. هر فناوری وقتی می‌شود از آن استفاده کرد که قانونمند باشد. زمانی که پدیده‌ای به نام خودرو ساخته شد، وسایل نقلیه موتوری ساخته شدند، به سرعت عقل بشر به اینجا رسید که اگر این پدیده در حصار قانون قرار نگیرد آسیب‌زننده می‌شود. همان‌هایی که این ابزارها را ساختند بلافاصله برایش قانون وضع کردند. چرا؟ چون قانون ممکن است مرتب به‌روزرسانی شود، بهینه‌سازی شود، ولی قانون در واقع تضمین می‌کند که این ابزار بیش از آنکه مضر باشد مفید خواهد بود.

اتحادیه اروپا مصوباتی که در مورد یک پدیده‌ای پارلمان اروپایی درباره اینستاگرام داشته، حدود هجده یا نوزده تا محدودیت را به این پیام‌رسان تحمیل کرده است. چرا؟ چون نمایندگان جوامع اروپایی در پارلمان اروپا گفتند ما یک ابزار داریم. این ابزار برای اینکه بخواهیم به نفع جامعه استفاده بشود و آسیب‌های حاشیه و احتمالی نداشته باشد، ما نوزده تا محدودیت برایش پیشنهاد می‌کنیم.

ما مثل همه ملت‌های دنیا از هر پدیده جدید که وجود دارد می‌خواهیم استفاده کنیم اما باید برایش قانون داشته باشیم. قانون به معنی بستن و گرفتن نیست. و اگر کسی بگوید قانون یعنی بستن، می‌گویم پس همه دنیا پارلمان‌هایشان را منحل کنند، اصلاً قانون را بریزند مثلاً توی سطل زباله. قانون یعنی انسانیت، تمدن و زندگی بشری. ما باید در فضای مجازی قانونی داشته باشیم که موجب بشود فضای مجازی فوایدش برای کشور ما بیشتر از آسیب‌هایش باشد.

ما جزو معدود کشورهایی در دنیا هستیم که در این پدیده بدوی رفتار می‌کنیم. الان در فضای مجازی الآن به راحتی مواد مخدر، مشروبات الکلی، سلاح و هر پدیده‌ای آسیب‌رسان، انواع مواد مخدر صنعتی، خیلی قشنگ تبلیغ می‌شود، خرید می‌شود، فروش می‌شود. کجای دنیا چنین است.

از اینها مهم‌تر، در فضای مجازی ما نابود کردن آبرو به سادگی آب خوردن است. یعنی یک نفر می‌تواند بیاید آبروی مردم یک شهر را در فضای مجازی به سادگی آب خوردن ببرد. و می‌دانیم بردن آبرو و حمله به حیثیت و اعتبار یک مجموعه کار ساده‌ای و  بازسازی‌اش خیلی سخت و دشوار است. کجای دنیا فضای مجازی اینقدر بی‌قانون است که یک نفر می‌تواند بیاید همه اقشار را حمله قرار بدهد؟ پس فضای مجازی مثل هر ابزاری باید قانونمند باشد.فضای مجازی بدون قانون، به جای اینکه توانمندی‌ها و دستاوردهای واقعی جوانان ما را نشان بدهد، تمرکز روی سیاهی، شکست و ناامیدی می‌گذارد. این موضوع باید قانونمند شود. ما نیاز به یک فضای مجازی ساماندهی شده داریم. نه آنچه که اکنونمی‌بینیم.

 

 به هفتم اکتبر بپردازیم. به نظر شما ماهیت هفتم اکتبر چیست؟

آیا کسی حق دارد به‌طور مطلق درباره آن قضاوت کند؟ به نظرم هیچ کس جز مردم فلسطین و مردم غزه حق قضاوت ندارد. تحلیلگران و اندیشمندان ممکن است نظر خود را ارائه دهند، اما نظر آنها، تصمیم و واقعیت مردم فلسطین نیست. برای درک این موضوع باید تاریخ فلسطین و تحولات آن را دقیق مطالعه کرد.

فرض کنید یک خانواده به دلیل مشکلات مالی مجبور شود منزل خود را بفروشد و اعضای خانواده پراکنده شوند تا هزینه درمان همسر بیمار را تأمین کنند. وقتی قسمت اول ماجرا را می‌شنویم، ممکن است پدر خانواده را قضاوت کنیم، اما وقتی جای او قرار می‌گیریم، می‌بینیم چاره‌ای نداشته است.

هفتم اکتبر و تحولات مرتبط با غزه نیز چنین وضعیتی دارند. کسانی که تاریخ فلسطین و رفتارهای صهیونیست‌ها از سال ۱۹۴۸ تا کنون را مطالعه کرده‌اند می‌توانند بفهمند چرا مردم غزه با حماس و گروه‌های مقاومت همراهی کردند. این حرکت بدون حمایت مردم قابل تحقق نبود. حتی اگر حماس توانایی داشت، بدون همراهی مردم نمی‌توانست آن تصمیم را عملی کند.

تاریخ معاصر جهان نمونه‌های مشابه دارد: الجزایر، ویتنام، افغانستان و بسیاری دیگر. در الجزایر، ۱۵۰ سال مستعمره فرانسه بودند و برای استقلال بیش از یک میلیون نفر جان باختند. در ویتنام، مردم برای بیرون راندن آمریکایی‌ها تا سه میلیون نفر کشته دادند. در افغانستان، مبارزه علیه ارتش شوروی بیش از یک میلیون کشته و چند میلیون معلول و آواره به همراه داشت. در همه این موارد، حق تصمیم‌گیری با مردم خود سرزمین بود و دیگران نمی‌توانستند قضاوت کنند.

برای فهم هفتم اکتبر، باید رفتار صهیونیست‌ها با مردم فلسطین و غزه را از ۱۹۴۸ تا ۲۰۲۳ مرور کرد. این واقعه محدود به غزه نبود و پیامدهای منطقه‌ای گسترده داشت. محور مقاومت در دو سال اخیر تحولات گسترده‌ای را تجربه کرده که انگار دو دهه رخ داده است؛ از شهادت سید حسن نصرالله تا تغییرات مرزی و وضعیت لبنان، که کانون حوادث مهمی بوده و تأثیر زیادی بر محور مقاومت گذاشته است.

 

در مورد لبنان خیلی‌ها می‌گویند حزب‌الله تمام شده است. آیا چنین است؟

من بگویم اگر تمام شده بود این اصرار رژیم صهیونیستی بر ادامه روزانه حملات چیست؟ وقتی که حزب‌الله تمام شده خوب پس چرا هر روز حمله می‌کند. پس چرا اصرار دارد که حزب‌الله خلع سلاح بشود؟ پس چرا آمریکا هر روز بحث طرح سلاح حزب‌الله را مطرح می‌کند؟ آن هم در حالی که حزب‌الله در این یک سال اخیر هیچ تحرکی نداشته است. آمدند دبیرکل حزب الله را هدف قرار گرفتند. دبیرکل جایگزینش هم هدف قرار گرفت. کادر اصلی فرماندهانش و نسل اول رده اول فرماندهانش نیز همگی به شهادت رسیدند. بخشی از امکانات حزب الله در جنوب نهر لیطانی توسط ارتش و ارتش لبنان و رژیم عملاً از دسترسش خارج شده یعنی امکاناتش را کم کرده‌اند. خب پس این پدیده باید تمام شده باشد. پس اسرائیل در این یک سال اخیر دارد به چه چیزی حمله می‌کند؟ اگر حزب‌الله تمام شده این حملات برای چیست؟ چرا آمریکا این مدت اصرار می‌کند که خلع سلاح انجام شود؟ شما که می‌گفتید حزب‌الله تمام شد؟ اگر حزب‌الله تمام شده پس خلع سلاح کنید. پس معلوم است که هنوز یک کانون قدرتی وجود دارد و اینقدر این کانون قدرت مهم است که هم اسرائیل هم اروپا و آمریکا می‌خواهند این کانون قدرت نباشد. پس این کانون قدرت تضعیف نشده. در حالی که حزب الله در طول یک سال اخیر حتی یک شلیک نداشته. این خیلی عجیب است که یک مجموعه نظامی یک شلیک هم در سال نداشته با این حال هر روز مورد حمله است و می‌خواهند خلع سلاحش کنند. پس یعنی یک قدرت ذاتی دارد.

ببینید محور مقاومت برخلاف تصور غلط غربی‌ها پنج تا گروه مسلح نیستند. پنج تا گروه مسلح برای قدرتی مثل آمریکا یا برای رژیم صهیونیستی واقعا خیلی سخت است با آن مواجه بشوند. گروه‌های مقاومت هیچ‌کدامشان یک جنگنده ندارند، یک شناور ندارند. یعنی در حد یک ارتش کلاسیک معمولی هم نیستند. پس چرا آمریکا یا رژیم صهیونیستی نمی‌تواند اینها را ریشه‌کن کند؟ پس محور مقاومت را غلط معنا کردند.

درک غربی‌ها از محور مقاومت این است که یک تعداد گروه شبه‌نظامی از جمهوری اسلامی دارد اسلحه دریافت می‌کنند و نظم منطقه را به‌هم زده‌اند. پس برای قدرتی مثل آمریکا نباید سخت باشد چند گروه شبه‌نظامی را  به سرعت پاکسازی کند. چرا نتوانسته؟ چون محور مقاومت اصلاً چند تا گروه شبه‌نظامی نیست. محور مقاومت بخش قابل توجهی از مردم منطقه‌‌اندکه نگاهشان به جهان تغییر کرده و به باورهای دینی و اعتقادی و هویتی‌شان برگشته‌اند. محور مقاومت بخش قابل توجهی از مردم یمن، مردم عراق، مردم لبنان، مردم فلسطین که به این نتیجه رسیده‌اند که باید برای خودشان زندگی توأم با امنیت، توأم با آزادی و استقلال فراهم کنند. محور مقاومت این است. یعنی اراده بخشی از ملت‌های منطقه است برای اینکه بر اساس آرمان‌های خود مطلوب برای خود فراهم کند و در خانه خود در زمین خود با شرافت و استقلال و امنیت و رفاه روزگارش را سپری کند.

اگر مردم عراق همگام با محور مقاومت نبودند، در انتخابات شرکت نمی‌کردند. این انتخابات، پرشورترین انتخابات در یک دهه اخیر است یعنی مشارکت به نسبت افزایش پیدا کرده است. گرایش شهروندان به گروه‌های مقاومت بسیار بیشتر شده است.

هیچ‌کسی نمی‌گوید می‌خواهم مرزهای خودم را بزرگ کنم. هیچ‌کدامشان نمی‌گویند می‌خواهیم به آمریکا حمله کنیم. می‌گویند می‌خواهیم در کشور خودمان با امنیت و استقلال، خودمان برای سرنوشت تصمیم داشته باشیم یعنی این حتماً پدیده قدرتمندی است و هیچ وقت در طول تاریخ، هیچ قدرت برتری نتوانسته چنین ملت‌هایی را شکست بدهد. نه انگلستان توانست استقلال‌خواهی مردم هند را شکست بدهد، نه آمریکا توانست استقلال‌خواهی مردم ویتنام را شکست بدهد. یعنی پدیده کاملاً مسبوق به سابقه است.

 

آینده غزه را چطور می بینید؟

یکی از اهدافی که رژیم صهیونیستی بعد از هفتم اکتبر داشت، حذف حماس بود؛ یعنی خلع سلاح. این رژیم می‌گوید در مدیریت نوار غزه نقش نداشته باشید. مردم غزه مدام کوتاه آمدند. چندی پیش هم یک قطعنامه آمریکایی‌ها در شورای امنیت درباره غزه تصویب کردند.

آمریکایی‌ها مهم‌ترین نقشی که داشتند، طولانی‌تر کردن این بحران با دخالت‌هایشان بوده است. آمریکایی‌ها از دهه شصت میلادی تا الان نزدیک سیصد میلیارد دلار بلاعوض به رژیم صهیونیستی کمک کردند. آمریکایی‌ها بیش از هشتاد مرتبه از حق وتو به نفع رژیم صهیونیستی استفاده کرده‌اند. اگر آمریکا دخالت نمی‌کرد، این بحران تمام شده بود و اکنون امنیت و آرامش در غرب آسیا حکمفرما بود و مردم داشتند به طور طبیعی زندگی می‌کردند. دخالت آمریکا این بحران را طولانی‌تر کرده است. هرچقدر هم آمریکایی‌ها بیشتر دخالت کنند، بحران عمیق‌تر می‌شود.

اما آینده غزه تغییر کرده است. در واقع آینده شروع شده است. یعنی آنچه از مردم غزه و البته حتی مردم کرانه باختری اکنون می‌بینیم. آنها ادامه‌دهنده مسیر غزه هستند و اگر نیروهای رژیم در غزه به خیال خودشان آرامشی پیدا کرده‌اند در کرانه باختری آرامش از آنها سلب شده است. آنها متوجه شده‌اند که مسیر طولانی تا استقلال دارند، تا حق تعیین سرنوشت دارند، تا اینکه در خانه خودشان آرامش و امنیت به دست بیاورند و هیچ‌کس نتواند آن امنیت را خدشه‌دار کند، گرسنه نگه دارد، آب و غذا را بر آنها ببندد و شبانه‌روزی بمباران کند.

مردم غزه چیز عجیبی نمی‌خواهند. مردم فلسطین یک خواسته دارند، مثل بقیه مردم دنیا. می‌گویند خودمان برای خودمان حکومت تشکیل بدهیم، برویم سر کار، غروب بیاییم خانه، دست زن و بچه را بگیریم، با هم برویم ساحل، با هم برویم پارک قدم بزنیم. هیچ چیز غیر از این نمی‌خواهند. زندگی مثل همه مردم دنیا و نترسیم که موشک بیاید و بچه‌هایمان را نابود کند یا مثلا دارو وارد نشود. چیز عجیبی نمی‌خواهند.

ببینید، آینده غزه این است. آنها مسیری را شروع کرده‌اند که آینده‌اش استقلال و آزادی فلسطین است. اکنون اسرائیل می‌خواهد کرانه باختری را تبدیل کند به یک غزه دوم. اما جوان‌ها و نوجوان‌هایی که اکنون در کرانه باختری هستند به این ادراک رسیده‌اند که این مسیری که اسرائیل برای ما رقم زده بود، نابودی تدریجی بود و نمی‌خواهیم. اگر قرار است در این سرزمین کسی مثل یخ آب بشود باید آنهایی باشند که اینجا را اشغال کردند، نه ما که چهار هزار سال است اینجا هستیم. آنهایی که آمدند و اکنون قدمتشان به صد سال نمی‌رسد، آنها باید مثل یخ آب بشوند. به همین خاطر، کرانه باختری با قدرت شروع کرده است.

اکنون در کرانه باختری مجموعه‌ای از گروه‌های مقاومت داریم؛ گروه‌های مقاومت کاملا جدید که گروه‌های مقاومت نسل زد فلسطین هستند. گروه‌های مقاومتی که اصلا به حوزه‌های کلاسیک مثل حماس و جهاد ارتباط ندارند. یعنی جوان ۱۸، ۱۹ ساله آمده و گروه مقاومت تشکیل داده و علیه اسرائیل مقابله می‌کند. تا الان آسیب زده، جنگ و گریز داشته است. مردم فلسطین راه خود را انتخاب کرده‌اند؛ راه درستی هم انتخاب کرده‌اند. همان راهی را انتخاب کرده‌اند که مردم الجزایر، مردم ویتنام و مردم هند برای کسب استقلال از قدرت‌های استعماری انتخاب کردند.

 

 

 

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها