آیا شما به «روح» اعتقاد دارید؛

هر کارگردانی دوست دارد ساخته اش از جهات گوناگونی «متفاوت» باشد. یا حداقل این که «متفاوت» به نظر برسد و برای این که این اتفاق بیفتد
کد خبر: ۱۵۱۴۷۸
، لازم است تلاش فوق العاده ای انجام دهد تا ساخته اش از جهات گوناگون از تم و قصه گرفته تا فیلمبرداری و میزانسن و دیالوگ ، بازی و شخصیت پردازی «چیز» دیگری باشد.
و خب طبیعی است در این فرآیند، علاوه بر موضوعاتی که همه به نوعی از آنها شناخت داریم ، به موضوعاتی بپردازد که برای ما چندان شناخته شده نیست. یکی از این سریال هایی که این شبها از شبکه 3 سیما پخش می شود، حلقه سبز نام دارد که ابراهیم حاتمی کیا، آن را جلوی دوربین برده است.
حاتمی کیا این بار برخلاف همه دفعات پیش اگر روبان قرمز را ندیده بگیریم یک اثر تخیلی را کارگردانی کرده است و در آن ، قصه «روحی» را روایت می کند که خوشش نمی آید اعضای بدنش بدون نظر او به دیگران هدیه شوند با همین چند خطی که درباره قصه نوشتیم ، به نظر می رسد که باید با یک اثر پر از اشک و آه و در نهایت مرگ جانکاه و کمی هم پند و اندرز روبه رو باشیم ، اما تا اینجا «حلقه سبز» تلاش می کند چیزی جز اشک و آه و انتظار باشد. حاتمی کیا هوشمندانه متوجه این نکته ظریف بوده که آنچه می تواند خیمه گاه این اثر باشد جدا از موضوعش همین مفرح بودن و تفننی است که در جای جای اثر، تعبیه کرده است. «روحی» که در برزخ این جهان و آن جهان همچنان گرفتار سرزندگی ها، شوخیها و شیطنت های خود است.
پیش از هر چیز، مخاطب را با خود درگیر می کند. هر چند که مخاطب تلویزیون اندکی قبل تر سریال «اغماء» را با حال و هوایی مشابه دیده است.
اگر چه رویکرد آن اثر به لحاظ ساخت و مضمون به کلی متفاوت از حلقه سبز بود. خیلی کم پیش می آید درباره عنصر کمتر شناخته شده ای مثل «روح» اثری بسازید و توقع داشته باشید همه با روی باز پذیرای آن شوند، با آن همذات پنداری کنند و با آن کنار بیایند. به نوعی می شود گفت ، هر داستانی منطق خاص خودش را دارد. یعنی شما می توانید غیرواقعی ترین و بی ربطترین داستان را با منطق درستی تعریف کنید و امیدوار باشید که مخاطب هم آن را باور خواهد کرد. اگر منطق داستان درست باشد، داستان حداقل به لحاظ شکلی پذیرفتنی خواهد بود و انگاره های دیگر فیلمساز نیز براین اساس به چیز خنده داری تبدیل نمی شوند؛ اما اگر داستان نتواند منطق خود را به مخاطب منتقل کند، فقط اسباب خنده مخاطب را فراهم می کند و بس!
شاید این مثال پربیراه نباشد که منطق ، مثل گلوله برف کوچکی است که از یک کوه پربرف شما بخوانید بستر داستان به پایین می غلتد. طبیعی ترین چیزی که در ذهن ما از این واقعه شکل می گیرد، حادثه بزرگ و تاثیرگذار بهمن در پایین کوه است. بسیاری از آثاری که ساخته می شوند این ویژگی را ندارند، یعنی منطق و داستان با هم همخوانی ندارند و در نتیجه محصول عمل آن هم چندان که باید بزرگ و فوق العاده یا دست کم باور کردنی نیست ؛ اما حاتمی کیا به یاری سالها تجربه در سینما خوب می داند چگونه به یک موضوع از جهات گوناگون نگاه کند و به اما و اگرها پیش از آن که در ذهن مخاطب دغدغه شوند، پاسخ گوید؛ هر چند که هنوز خیلی زود است درباره جزیی ترین مسائل آن حرفی بزنیم ؛ اما به هر حال باید پذیرفت حاتمی کیا باز هم «حرفه ای » عمل کرده است.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها