به تخیل مخاطب احترام بگذارید

پایان و فرجام همیشه مهمترین بخش هر کار است. در این زمینه می توان ضرب المثل های فراوانی را بر شمرد: «کار را که کرد؛ آن که تمام کرد»، «جوجه را آخر پاییز می شمارند»، «شاهنامه آخرش خوشه» و...
کد خبر: ۱۵۰۷۲۴

برخی از این ضرب المثل هاست که همگی آنها اهمیت یک پایان برای هر کاری را یادآور می شوند. این مساله در هنرهای نمایشی از چنان اهمیتی برخوردار است که در سینما و تلویزیون بارها واژه هایی مانند: پایان خوش ، پایان تلخ و پایان معلق را درباره پایان بندی این آثار می شنویم. حتی نوع فیلمسازی مراکزی همچون هالیوود و سینمای هند سبب شده تا برخی آثار به این عنوان شناخته شوند که مثلا پایان هالیوودی دارند یا پایان آنها هندی است. مثلا پایان های شاد به پایان های هالیوودی معروف است. گاه فیلمها و سریال های مختلفی به واسطه پایان های خوب و جذابشان در ذهن ما می مانند.
فیلمهایی مانند: بر باد رفته ، معجزه سیب و کازابلانکا برخی از این آثار هستند. اما به نظر می رسد این مساله در شبکه های مختلف سیما چندان مهم تلقی نمی شود و برنامه سازان توجه چندانی به پایان های آثار خود ندارند.
هنوز هم پس از گذشت سالها اگر به ذهن خود مراجعه کنیم چند پایان خوب در ذهن ما باقی مانده است. پایان سریال کیف انگلیسی و پایان سریال های امام علی (ع)، روزهای زندگی و کوچک جنگلی برخی از پایان های موثری است که سبب شده پس از گذشت سالها هنوز خاطره شیرینی در ذهن ما شکل بگیرد. زیرا این پایان ها همه چیز را برای مخاطب افشائ نمی کنند و جایی برای نتیجه گیری مخاطب باقی می گذارند و با پایان داستان قصه در ذهن ما ادامه می یابد، اما وقتی در پایان یک سریال داستان بیش از حد کش داده و تلاش شود همه چیز بیان شود، دیگر جایی برای تخیل مخاطب باقی نمی ماند.
در ماه رمضان برخی سریال های تلویزیونی که از شبکه های مختلف سیما پخش شد پایان های معقولی نداشتند. این پایان ها درباره همه چیز نتیجه گیری کردند و دیگر جایی برای تخیل مخاطب باقی نماند. البته منظور از یک پایان تاثیرگذار این نیست که حتما یک پایان غیر قابل حدس باشد و یا مثلا این که ناگهان شخصیت ها و روند داستان جوری تغییر کند که اصلا نتوان انتهای قصه را حدس زد. مخاطب تلویزیون دوست دارد سریال هایی را تماشا کند که پایان های آن قابل حدس باشد.
برنامه سازان نیز معمولا از این قاعده بخوبی استفاده می کنند و در پایان هر داستان جوری مقدمه چینی می کنند که دل به دلدار برسد و پیاده به مقصد! اما آیا می توان پذیرفت که سریالی مانند اغماء که تلاش داشته تا وارد حوزه های معرفتی شود، در پایان خود با بیانی کشدار و طولانی همه چیز را بگوید و آخر و عاقبت همه شخصیت ها را به تصویر بکشد؛ آیا مخاطب چنین سریالی منتظر بوده تا مثلا قبر الیاس را ببیند یا این که برایش فرجام دکترپژوهان مهم است؛ وقتی در 2 قسمت مانده به قسمت پایانی معلوم می شود که دکتر به حضور شیطان پی برده و از او فاصله گرفته ، آیا باز هم نیازی به ادامه دادن داستان است؛ درخصوص میوه ممنوعه هم فرجام حاج یونس مهم است.
اما این که جلال با فرزندش در زندان مواجه می شود و سینا در دانشگاه قبول می شود و هستی به کارخانه برمی گردد. زوایدی است که بیان نکردن آن هم لطمه ای به داستان نمی زند. در میان 4 سریال مذکور شاید بتوان شکرانه را به دلیل پایان آن مورد توجه قرار داد که با یک تعلیق قصه را به انتها می رساند و هم مخاطب و هم حامد متوجه می شوند که دختر تاجیکی واقعا دختر عموی حامد بوده است.
یکی از پایان های تامل برانگیری هم که اخیرا در سیما شاهد بودیم ، پایان سریال پول کثیف بود که روی یک صفحه تخت سرنوشت هر یک از شخصیت های داستان به شکلی کاملا کلیشه ای بیان می شود و عملا حکم آب سردی را پیدا می کند که بر سر مخاطب ریخته می شود. یادمان باشد مخاطب با دیدن سریال های داستانی به دنبال یک روایت داستانی از واقعیت است. اگر قرار باشد همه واقعیت و حقیقت را برای او بیان کنیم ، دیگر دیدن یک اثر نمایشی نمی تواند برای او لذت بخش باشد. او باید در پایان 13 هفته با پایانی مواجه باشد که تا مدتها ذهن او را درگیر کند و جایی برای تخیل او باقی بگذارد نه این که حتی از تخیل او هم فراتر برود!


رضا استادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها