وقایع نگاری با تکیه به تاریخ

با نگاهی گذرا به آثار برتر چه در حوزه ادبیات داستانی و یا هنر هفتم می توان به خوبی مشاهده کرد که وقایع و رویدادهای تاریخی ، تنها به عنوان بستر روایی عمل کرده و به لحاظ دراماتیک می تواند
کد خبر: ۱۳۷۳۸۵
تغییردهنده مسیر رویدادهایی باشد که شخصیت اصلی داستان با آنها مواجه است. چرا که اگر خود انقلاب ، جنگ ، کودتا و یا رویدادهایی نظیر آن به عنوان هدف به تصویر کشیدن ، محور قرار گیرند نیاز به بازسازی تاریخی بوده که تقریبا از حوزه درام و نمایش فاصله می گیرد. از این رو، آثاری که با چنین منظری به این گونه رویدادها می نگرند، بیشتر باید وقایع نگاری کرده و به مستندات تاریخی پایبند باشند تا درام پردازی. در این خصوص سینمای ایران نیز مستثنی نیست ، انقلاب اسلامی ایران یا دفاع مقدس گرچه بستر بسیار مناسبی برای ارائه روایت هایی داستانی می توانند باشند اما نباید از این نکته اساسی و کلیدی غافل ماند که این درام است که می تواند این تحولات و رویدادها را در ذهن مخاطب ماندگار کند. اگر نگاه کنیم به فیلمهای دفاع مقدس که صحنه نبرد به عنوان بستر و نه هدف روایت مورد توجه قرار گرفته می توان این گونه تاثیرگذاری را دریافت. سلطانی در آثار پیشین خود با چنین نگاهی به شخصیت ها و رویدادهای تاریخی نزدیک شد، به نقد کشیدن زندگی رو به زوال «خوانین» و «اشراف» با نیم نگاهی به مبارزات سیاسی دوران طاغوت که البته این منظر در «خانه ای در تاریکی» بیش از پیش خود را نمایان ساخت.
«سالهای برف و بنفشه» بر خلاف این آثار، قیام مردم را محور قرار داده ، به طوری که صحنه های درگیری بین انقلابیون و ارتش ، قرار است کنجکاوی و تعلیقی را که سلطانی طالب آن است به بیننده خود انتقال دهد. گرچه در این حوزه نیز می توان به چنین احساسی دست یافت ، اما آنچه واضح و مبرهن به نظر می رسد این است که دست یافتن به چنین فضایی ، ساز و کارهای خود را می طلبد که قطعا سطانی با آنها فاصله ای نسبتا دور دارد. به بیان دیگر روابط پیچیده شخصیت ها و درهم تنیدن ویژگی های شخصیت ها با وقایع داستان ، مهمترین عامل موفقیت سلطانی در آثار پیشین خود و البته مهارت او محسوب می شود. از این روست که این فیلمساز می تواند با شخصیت های محدود و در مکانی محدود تعلیقی نفس گیر را ایجاد کند. اما به واقع به تصویر کشیدن صحنه های نبرد انقلابیون و ارتش در زمان طاغوت و غیر باورپذیر بودن این صحنه ها به لحاظ اجرا، اعتماد بیننده را نسبت به کل روایت خدشه دار کرده و سایر روابط علت و معلولی و حتی روابط شخصیت ها نیز از دید بیننده کاملا غیرقابل باور و حتی تا حدی مضحک به نظر می آید. در حالی که سلطانی با پرداختی دراماتیک می توانست این نبردها را به عنوان بستر روایی در نظر گرفته و بیشتر به شخصیت ها و تعامل آنها بپردازد تا از این طریق فضای موردنظر خود و آنچه را که در آن متبحر است به تصویر کشد.باز هم «مثلث عشق »ظاهرا «مثلث عشق » قرار است تمامی سریال های تلویزیونی و حتی فیلمهای سینمایی را تحت تسلط خود درآورده و به عنوان مضمونی دراماتیک بیننده را مسحور خود کند. گرچه این وضعیت نمایشی ، بسیار مورد دلخواه بیننده نیز محسوب می شود، اما سقوط در ورطه تکرار گناهی نابخشودنی است که از قضا مجازات آن ابتدا از سوی بیننده اعمال می شود.
در مثلث عشق «تیمسار»، «مهندس فلاح» و «فروغ» و نیز «مهندس فلاح »، «فروغ» و «دختر تیمسار»، قرار است که رویدادها را در طول داستان رقم زنند. مهندسی جوان به زمین های پدری خود در ورامین نقل مکان می کند تا با آموخته های خود در فرنگ ، کشاورزی مدرن را نوید دهد. «تیمسار» که شخصیت کلیشه ای در تمامی این گونه روایت هاست حاکم مطلق منطقه ، از هر عاملی در جهت کسب درآمد استقبال کرده و تمامی حرکات ساکنین منطقه از طریق «استوار احمدی» را تحت کنترل خود دارد.
تا اینجای داستان شخصیت ها و بالطبع رویدادهای پیش روی آنها، کاملا کلیشه ای است ، اما چیزی که قرار است آن را متفاوت جلوه دهد، اهالی روستاست که در کوران انقلاب و مبارزات با طاغوت قرار است مهندس جوان را دچار استحاله شخصیتی کرده و از یک انسان کاملا منطقی ، مبارزی با ایدئولوژی جدید به وجود آورد. گرچه این حرکت شخصیت کاملا می تواند تاثیرگذار باشد، اما باز به نوعی سلطانی به کلیشه روی آورده و به دور از فضاسازی های خاص خود بیشتر به کپی برداری از سایر آثار مشابه اقدام کرده تا دست آخر در اواسط راه ، بیننده فضای تکرار را حس کرده و از شخصیت ها و آینده آنها قطع امید کند. فشارهای تیمسار، تعلقات مهندس جوان ، مقاومت های فروغ (که بیوه ای جوان است) و دست آخر دلبستگی دختر تیمسار به مهندس فلاح همگی بیننده را به یاد شخصیت هایی می اندازد که پیش از این آنها را به نوعی در آثاری مشابه دیده و با آنها ارتباط برقرار کرده است . در چنین فضایی چگونه می توان تعاملات بین این شخصیت ها را از پیش حدس نزد؛ چگونه فیلمساز قرار است از طریق رابطه بین شخصیت ها، احساسات و انتظارات متفاوت در بیننده را رقم زده و آنها را چون آثار پیشین خود تا آخرین قسمت ها در انتظار رسیدن به پاسخهای خود، همچنان پیگیر نگاه دارد؛ مثلث عشق در این سریال ، به لحاظ ضعف شخصیت پردازی ، آنچنان نمی تواند موتور محرک قوی برای داستان و روایت عمل کند به طوری که تعلیقی نفسگیر به بیننده انتقال داده شود و سراسر داستان را با اشتیاقی خاص پیگیری نماید.
به نظر می رسد سلطانی در «سالهای برف و بنفشه » به جای این که به مهارت های ذاتی خود توجه کرده و از طریق آن بتواند روایتی کاملا بدیع با فضاسازی های مختص به خود خلق کند ناخواسته به تقلید و کپی برداری از دیگر آثار پرداخته تا روایتی از انقلاب ایران را ارائه دهد.
اگر سلطانی همچون «پس از باران» و «خانه ای در تاریکی» نگاهی نو و از زاویه دید خود به انقلاب می داشت ، بی شک یکی از جذاب ترین و بدیع ترین سریال های پس از انقلاب را می توانستیم در حوزه مبارزات مردمی شاهد باشیم . سلطانی می تواند در یک خانه محقر هم عظمت انقلاب اسلامی ایران را با دیدگاهی کاملا دراماتیک و تاثیرگذار به تصویر کشد و نیاز به تصویر کشیدن مبارزات مسلحانه ندارد، اما تنها اگر بخواهد.


احمد جزایری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها