«شهرآفتاب» آیینه زندگی امروز

این مجموعه دارای داستان های گوناگون با موضوع های مختلف اجتماعی و بیشتر خانوادگی است. وقایع هر داستان در زائرسرایی شکل می گیرد که حاج منصور صاحب آن است.
کد خبر: ۱۳۳۵۸۷

آقارضا (فرزندش) متصدی و جمال هم ، خدمتکار و کارگر آن است . حاج منصور همسری هم دارد که در بیشتر وقایع ، یکی از نقشهای اصلی را ایفا می کند. با آمدن مسافری به این مکان ، هر یک از آنها به گونه ای شاهد مشکل و گرفتاری او می شوند و سپس می کوشند این بحران و تنش به شکل آبرومندانه و مطلوب رفع شود.
بیان موضوع های مختلف اجتماعی و خانوادگی با حال و فضای «شهر آفتاب» سابقه و پیشینه ای طولانی دارد.
در سالهای گذشته ناظر سریال ها و مجموعه هایی بودیم که داستان های آنها در مکانهایی نظیر آپارتمان ، آرایشگاه ، آژانس یا هتل شکل می گرفت و این شباهت ها مانع جذابیت و اثرگذاری های هیچ کدام از این تولیدات نشده است و هر کدام آنها مخاطبان خاص خود را پیدا کردند.
مجموعه داستانی شهر آفتاب را نیز می توان از این منظر مورد توجه قرار داد.جامعه و خانواده ، در کشورمان به دلایل گوناگونی دچار چالشها و معضلات مختلفی اند. این تنگناها به گونه ای است که هر اندازه راجع به آنها برنامه ریزی شود، باز هم زمینه برای پرداختن به این مفاهیم و مشکلات ، از زوایای دیگر وجود دارد.
در این چارچوب ، رویکرد شهر آفتاب به بحران های خانوادگی و اجتماعی را می توان کوششی ضروری و غیرقابل اجتناب تلقی کرد.
شهر آفتاب ، مجموعه ای داستانی است که در مرکز قم ساخته شده است. با در نظر گرفتن وجه دینی ای که این شهر دارد و حضور پررنگ عالمان اسلامی در این خطه و با توجه به لزوم بهره گیری خلاقانه از قابلیت های منطقه هنگام برنامه سازی در مراکز سیمای محلی ، انتظار این است که مسائل اجتماعی و خانوادگی بیشتر از منظری دینی مطمح نظر قرار گیرد.
می دانیم که خانواده را از جنبه های گوناگون فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی ، روانی ، اخلاقی و نظایر آنها می توان مورد کند و کار قرار داد. یکی دیگر از روزنه هایی که از طریق آن می شود به این مقوله نگریست ، دینی و به طور مشخص فقهی است.
روابط و مسائل خانوادگی ، از نگاه فقه در مواردی برای بعضی از افراد جامعه ، ابهام انگیز و سوال آفرین است که مجموعه هایی مانند شهر آفتاب می توانند مجالی باشند برای پاسخگویی به این پرسش ها و ابهام ها.
در یکی از قسمتهای مجموعه شهر آفتاب با عنوان «نیلوفر» شاهدیم که پدرشوهر با فوت فرزندش به دنبال آن است که نوه اش را که پسر بچه ای است از عروسش بگیرد و نزد خود نگاه دارد. در این میان شدت اشتیاق مادر برای حفظ پسر در کنار خودش باعث کشاکش و اختلافات میان این دو می شود و زمینه دخالت حاج منصور و همسرش را فراهم می کند.
پدرشوهر با نشان دادن حکم قضایی که مبتنی بر مبانی شرعی است (حضانت فرزند از سوی پدر و جد پدری یا اقوام نسبی او) راهی را برای مساعدت و کمک حاج منصور و همسرش به مادر فرزند باقی نمی گذارد. پدرشوهر با وجود مشاهده علاقه شدید مادر برای ماندن در کنار فرزندش و مخالفت نوه اش برای همراهی با خود ، او را به زور می برد. پس از لحظاتی می بینیم که پدرشوهر همراه با شاخه گلی و همگام با نوه اش بازمی گردد و می گوید قصد داشته است عروسش را امتحان کند و بداند تا چه اندازه به فرزندش علاقه دارد.
علاوه بر این مطمئن باشد تمایل مادر برای نگاهداری نوه اش به انگیزه خجالت او از خانواده شوهرش نیست. وی سپس اظهار می دارد اینک که یقین کرده تمایل مادر به فرزند عمیق است ، راضی می شود که نوه اش نزد مادرش باشد.
این داستان که در دو قسمت روایت می شود، با آن که از نظر دراماتیک گیرایی لازم را دارد، اما از نظر محتوایی بخصوص قضایی و شرعی حاوی پرسشها و ابهاماتی بود که این قسمت نه تنها نتوانسته به زدودنشان کمکی کند، بلکه بعکس به علت بیان نمایش اش به آنها دامن هم زده است .حضانت فرزند از سوی اقوام و اجداد پدری از نظر شرع و فقه همان حکمی را دارد که در داستان بیان شد؛ اما پرسش این است در جایی که به گونه ای نمایشی شدت اشتیاق مادر به فرزند یا بعکس نشان داده می شود و مشاهده می کنیم که پدرشوهر به حکم قاضی و شرع فرزند را به زور از دامن مادر دور می کند و همراه خود می برد، چگونه می توان از مخاطب انتظار داشت که نسبت به این حکم یا قانون فقهی ، نظر مساعد و مثبتی داشته باشد.
در این خصوص به نظر می آید شهر آفتاب ضمن این که قابلیت دارد که با رویکردی دینی به موضوع های اجتماعی و خانوادگی بپردازد ضروری است ، در طرح مسائل شرعی و فقهی نظیر مواردی که در داستان نیلوفر مطرح شد، باریک بینی و تامل بیشتری از خود بنمایاند.
شهر آفتاب بازیهای مطلوبی دارد، بجز دختر حاج منصور که بیشتر از نظر ظاهری با دیگر بازیگران هماهنگ نشان نمی دهد، بقیه نقش آفرینان در اجرای نقشهایی که به عهده دارند توانمند و تاثیرگذار نشان می دهند. در این مجموعه نقش جمال (خدمتکار زائرسرا) و رضا (فرزند حاج منصور) در پیشبرد وقایع بیشتر، تزیینی و حاشیه ای است.
دخالت های عمیق تر این دو در ماجراهای اصلی می توانست بر جذابیت های دراماتیکی داستان بیفزاید و شهر آفتاب ، کارگردانی خوبی دارد. تصویر و تدوین آن نیز حاوی وضوح ، کادر، حرکت و ریتم مناسبی است ؛ ویژگی هایی که باعث می شود این مجموعه در هر قسمت خود، در جذب مخاطبان توفیق افزون تری یابد.


محمدرضا کریمی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها