jamejamonline
ورزشی فوتبال کد خبر: ۱۳۲۱۰۱۲   ۲۵ خرداد ۱۴۰۰  |  ۰۹:۴۹

مصاف ایران و عراق برای صدرنشینی و صعود از گروه سوم

خاکـریـز در زمیـن فـوتبــال

 آفتاب از نیمه آسمان گذشته بود و اذان را گفته بودند، تا برسم به مسجد و بخواهم پیغام حاج خانم را به حاج آقا بدهم، حاج آقا ایستاده بود به نماز.

به گزارش جام جم آنلاین ، نماز که تمام شد یک سجده طولانی بود و ذکر تسبیحات حضرت زهرا (س) و خواندن چند آیه از قرآن. این عادت حاج آقا «مربوبی» بود. حواسش که سمت من افتاد سلام کردم و گفتم: «حاج آقا؛ حاج خانم گفتند زود بیاید آژانس. سید مجید از جبهه زنگ زده با شما کار واجب داره.» حاج آقا مربوبی ارج و قرب خاصی در محل داشت. نمی‌دانستم چه کسی از خانواده مربوبی‌ها شهید شده بود. یک آژانس کرایه ماشین داشتند که چسبیده بود کنار دست خانه‌شان. پیغام را دادم، برگشتم و دیگر نفهمیدم چه شد. چند روز بعد که از مدرسه برمی‌گشتم پارچه‌های زیادی از در و دیوار آژانس آویزان بود. پرچم ایران هم بود، با ریسه‌ای از نخ‌های کاموایی که چند تا عکس را با گیره به آن وصل کرده بودند. اما چرا سیاه شده بود؟ اصلا این عکس چه کسی بود؟ از گل لاله قرمزی که در اعلامیه درشت پشتِ شیشه آژانس چاپ شده بود معلوم بود که یک نفر شهید شده. شهید؟ تماس سید مجید از جبهه، پیغام من و ... جلوتر که رفتم اسم پسر حاج آقا روی اعلامیه نوشته بود «شهید گلگون کفن سعید مربوبی». حاج آقا را دیدم. انگار ۱۰ سال شکسته‌تر شده بود. رفت و آمد خانوادگی داشتیم؛ اونقدر که خیلی وقت‌ها را با وحید، دیگر پسر حاج آقا که هم سن و سالم بود گذرانده بودیم. نمی‌دانم چرا من را در آغوش کشید، سرم را بوسید و گفت: «پسرم رفت. در قیر داغ سوخت. خدا لعنت کند صدام و بعثی‌ها را. تا قیام قیامت نه من حلالشان می‌کنم نه شما جوان‌ها حلالشان کنید.»

نام عراق که می‌آید همیشه این خاطرات هست. خاطراتی از روزهای پراحساس جنگ که هر روزش عکسی از فرزندی رشید را به سینه دیوار سنجاق کرد. داستان ما با عراق همیشه یادآور جنگ تحمیلی و موشک‌باران بوده وهست. جنگی که داغ آن هنوز هم بر سینه خیلی‌ها وجود دارد؛ اما شاید مردم حال حاضر عراق چندان نقشی در آن خاطرات تلخ نداشته باشند.
حالا ‌قصه‌پرداز دو ملت، پدیده‌ای جهانی به اسم فوتبال است. فوتبال می‌توانست فضای ارتباط دو ملت را بیش از این که هست، رقیق کند که نکرد. حالا دیگر خاکریز و تفنگ نیست. همه بحث‌ها فوتبالی است. بازی دور رفت و بازی 6 سال قبل که هنوز حسرت باخت ناعادلانه‌مان را می‌خوریم. قبل از آن بازی‌ها، نه حساسیتی بود نه کری غیرمحترمانه‌ای؛ اما معلوم نیست چرا این مسابقات تا این اندازه برای عراقی‌ها مهم شده بود. تهش یک فوتبال بود و یک صعود که نصیب عراقی‌ها شد. آن از یونس محمود که بعد از گل شدن پنالتی‌اش در جام ملت‌ها مثل پیرمردی شد که با عصا راه می‌رود و آن هم از سلام شاکر که بعد از گل کردن پنالتی‌اش و صعود به نیمه نهایی، آنچنان از خود بیخود شد که فاتحان جام‌جهانی هم چنین نمی‌شوند. اصلا مشخص نشد ریشه این احساسات و هیجان غلو شده کجا بود؟ در آن بازی معروف اگر بنجامین ویلیامز و تصمیمات اشتباهش نبود، آنها به زمین ما هم نمی‌رسیدند؛ اما تصمیم‌های اشتباه داور، بخشی از فوتبال بود و خاطرات ما را از جام ملت‌ها به کلی سیاه کرد.
​ 6 سال از آن بازی و آن حذف تراژیک گذشته است و این دو صحنه از آن بازی بدجور به خاطر هواداران ایرانی تلنگر می‌زند. نمی‌شود هضمش کرد. جالب اینجاست که پس از باخت در دور رفت مرحله مقدماتی جام‌جهانی قطر دوباره کری‌خوانی‌ها شروع شده است. بچه‌های ایران چیزی نمی‌گویند اما عراقی‌ها در هر مصاحبه‌ای فقط کری می‌خوانند. قصه سیاست، جنگ و هزار و یک مراوده‌ای که این روزها ایران و عراق دارند به کنار؛ اما ماجرای فوتبال همیشه حکایت خودش را داشته و این بار هم...
اتمسفر این بازی در ‌فضای مجازی آنقدر ملتهب است که گویا دوباره جنگی درگرفته. گویا دوباره تانک‌های متجاوز به شهرهای مرزی زده‌اند! کانال‌های دنیای مجازی اختیار ذهن مردم را دست گرفته‌اند، عکس‌هایی می‌بینی که زیاد هم فوتبالی نیست اما به فوتبال ربطش داده‌اند. از جنگ و سیاست و همه چیز حرف هست غیر از فوتبال. انگار قرار است امروز رزمنده در زمین ببینیم نه ۲۲ فوتبالیست. خاکریز جدید را روی چمن فوتبال زده‌اند. دیگر خبری از جنگ با توپ و تفنگ نیست. اینجا محل حکومت بی چون و چرای فوتبال است. داستان این بازی شاید با کل قصه‌های فوتبال فرق دارد. با توپی که این بار آهنی نیست، اما خوب می‌تواند با روح و احساس آدم‌ها جادو کند!
مرتضی رضایی -  گروه ورزش / روزنامه جام جم 
ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
ما حتما می توانیم

ما حتما می توانیم

خواهر و برادری ژاپنی با هم مدال طلای المپیک توکیو را صید کردند! هر دو جودوکار هستند و هر دو در یک روز در فینال مسابقات حریفان فرانسوی و گرجستانی خود را شکست دادند و قهرمان المپیک شدند.

نابودگر!

نابودگر!

 در سال‌های اخیر بسیار از این گفتیم که فلان مربی مزدور است و فلان ورزشکار هم.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر