هجویه ای علیه اشرافیت سپری شده

...سریال باغ مظفر با زبان طنز و هجو ، یکی از پرتلاطم ترین دوران های تاریخی ایران را دستمایه خنده مردمی قرار می داد که به واسطه شکاف زمانی نسبتا زیاد با آن دوران فقط می توانند در بخشی از موقعیت های برآمده از نگاه هجو او به این دوران بخندند و لذت ببرند.
کد خبر: ۱۲۶۲۱۹

گو این که مدیری آنقدر رند است که بتواند در تلفیقی هوشمندانه با معضلات و موضوعات روز مخاطبش را درگیر و با خود همراه کند.
شلختگی در تقابل و ارتباط با خان مظفر ناخواسته این تقابل نمونه ای و تاریخی میان اشرافیت قجری و فرهنگ بدوی و مادون تاریخی را پررنگ و عینی می کند. کامران در مرز این دو دنیای پارادوکسیکال است. از یک سو به لحاظ تاریخی وابسته به فرهنگ سنتی و اشرافیت خان بازی است و از سوی دیگر درگیر کار و عشقی که ناگزیر به تصادم این دو جریان تاریخی منجر می شود. نگاه تیز مدیری از یک سو این فرهنگ را در خلوت و تنهایی اش به هجو گرفته ، از سوی دیگر در تصادم با خانواده بردبار آن را به ریشخند می گیرد.
شخصیت حیف نون در این میان به طرز گزنده ای بردگی را به مثابه یک فرهنگ خودخواسته به بازی و هجو می گیرد. تیپ و شخصیت او نشان می دهد چنین فرهنگی در این دوران تاریخی تا چه اندازه بیشتر از آن که مولود ناگزیری باشد در مسیر خود به یک خودسپاری و ارزش تبدیل شده است. فروغ نیز به عنوان عزیزدردانه این خانواده نمادی است از زن سالاری در این دوره تاریخی و پیشینه مورد اشاره به آن و در واقع نگاه هجوآمیز مدیری به پدیده زن را در این دوره تاریخی برجسته می کند.
سنت گرایی نیز به مثابه یکی از ویژگی های این طبقه بخوبی دستمایه شوخی های مدیری قرار گرفته است. در واقع مدیری همه ابعاد و زوایای پنهان این اشرافیت را با زبان طنز و مطایبه به چالش می کشد. مناسبات درونی ، مناسبات بیرونی ، سنت پرستی و جزمیت و مقاومت آنها در برابر هر پدیده و ارزش تازه و مقاومت در ازای تهاجم مدرنیته و ظواهر زندگی شهری ، ازدواج ، آموزش و تربیت خانوادگی ، نظم در اشل های مختلف ، دنیای کهنه و نو، اخلاقیات ، ادبیات گفتاری و نوشتاری و... هر آنچه در یک مجموعه به تمامی در تعریف متعارف آن می توان به نوعی نام ارزشهای اشرافی بر آن نام نهاد.
اگرچه این مولفه ها و همچنین نثر و دایره واژگانی خانواده مظفر در شروع سریال و قسمتهای ابتدایی با وجود قوت و غنای طنزآمیز خود کمتر خنده بر لب مخاطبان عام می نشاند ، اما به مرور و با آشنایی مخاطبان با نشانه ها و فهم دایره واژگانی و ارزشهای ذاتی ، این مناسبات را بتدریج با خود همراه می کند. باغ مظفر اما در این اشل و قراردادها خود را متوقف نمی کند.
مضامین روز و هماهنگ کردن آنها با بستر ماجراهای این دوره تاریخی بعلاوه پرداخت هوشمندانه و شوخی های ناب مدیری که با استفاده از تمهیدات تصویری و کلامی و فاصله گذاری های تودرتو و غافلگیرکننده که با قرار دادن شخصیت راوی دست او را باز می گذارد ، در نوع خود بداعت های تازه ای است که به مذاق مخاطب خوش می آید و هر لحظه او را غافلگیر می کند. پیامهای به اصطلاح اخلاقی هر قسمت با تمهید شوخی و بازیهای کلامی و طعنه و کنایه به موضوع پیام در رسانه در نوع خود و در مقایسه با آثار جدی که به قصد القاء و انتقال پیامهای اخلاقی و آموزشی ساخته می شوند و متاسفانه به دلیل تکرار و کلیشه و ضعف ساختاری و شعاری بودن کمترین تاثیر ممکن را می گذارند ، در این بستر ضمن فراهم کردن اسباب خنده و انبساط خاطر مخاطبان حداقل در اندازه یک تاثیر آنی و محترمانه کار خود را می کنند و موجب واکنش مخاطب می شوند.نکته قابل تعمق دیگر در باغ مظفر استفاده از کاراکترها و درآوردن آنها به وسیله بازیگرانی است که از فرط آمیختگی تمام و کمال با نقش و فرم بازی حتی به صورت انتزاعی موجب سمپاتی مخاطبان می شوند. باغ مظفر را به نوعی می توان طنز کلام و موقعیت تعبیر کرد. شوخی های کلامی عمدتا در مناسبات درونی خانواده مظفر دنبال می شود ، برعکس طنزهای موقعیت که برآیند و حاصل تلاقی خانواده بردبار با خان مظفر است.
در این ارتباط می توان به صحنه های دو نفره میان خان مظفر و بردبار از یک سو و تقابل نازی و فروغ به انضمام ظرافت های خاص زنانه ارجاع داد که محصول اخلاقیات و خلق و خوهای زنانه است. تلفیق این دو موقعیت در تصادم های بی وقفه نازی و فروغ و بر سر موضوعات و اتفاقات و رقابت های مستمر بخوبی دامنه این تلاقی را از زمینه های فرامتنی و تاریخی به مناسبات امروزی ضمیمه و منتقل می کند.باغ مظفر با وجود این همه ظرافت و قوت و تیزهوشی و کشش و خیلی عوامل دیگر که بر مقبولیت و کشش آن می افزود ، در پاره ای از لحظات به ورطه تکرار و ملال می افتاد. حسن بعضی شوخی ها و ارزش کمیک آنها در لحظه و غافلگیر کردن مخاطب است. تاکید و تکرار این شوخی ها فقط از لطف و تاثیر کمیک اولیه آنها می کاهد. به نظر می رسد همزمانی تولید و نمایش سریال و الزام سرعت عمل در تولید قسمتها برای پخش شبانگاهی بزرگترین مانع برای اعمال حساسیت ها و پرهیز از تکرار و غلطیدن به لوس بازی و... شده است. ضعفهای مجموعه را من ناشی از این ضرورت می دانم ؛ اما یکی از حسن های این الزام استفاده از قابلیت های خلق الساعه و روزمره برای انواع شوخی ها و احتمالا آموزه های اخلاقی است. مدیری در بزنگاه این ناگزیری در بالانس است. این الزام بعضی قسمتها را به جد غنی و جذاب می کند و برخی قسمتها را ملال آور و خسته کننده.
به هر حال می توانم به جرات ادعا کنم که همه مخاطبان این مجموعه با هر گرایش و سلیقه و اخلاقیات و تفکر اعتقادی از آن لذت بردند. نفس لذت بردن از یک مجموعه را تحت هیچ شرایطی نمی توان نقد کرد.


امید رهگذر
نقل از نشریه پرتو 365

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها