اجرای 2 نقش متفاوت در یک زمان

بینندگان تلویزیون در یکی دو ماه اخیر ناگهان با بازیگر جوانی آشنا شدند که قبلا او را در هیچ سریالی ندیده بودند.
کد خبر: ۱۲۲۳۲۴

البته آنها که اهل تئاتر هستند حامد کمیلی را بهتر می شناسند. نکته جالب این است که این بازیگر جوان و خوش آتیه در اولین حضورش در تلویزیون ، به طور همزمان 2 سریال روی آنتن دارد ، یکی پرواز در حباب (در نقش رامین) و دیگری به دنیا بگویید بایستد (در نقش اعلا). از این ماجرا می توان یک نتیجه اخلاقی گرفت. این که کارگردان های هر دو سریال ، اهل تئاتر هم هستند که بدون دیدن حتی یک پلان از بازی حامد کمیلی ، یکی از مهمترین نقشهای کار خود را به او دادند.

مهمترین نمایشنامه ای که کار کرده ای چه بود؛
راستش همه کارهایم مهم بودند ؛ اما تئاتری بود به نام «سایه های یک زن» که نقش یک خان زاده را داشتم و شاید به دلیل این که آخرین کار نمایشی ام بوده در ذهنم مانده است.

اصولا چقدر برایت اهمیت دارد که یک کارگردان به چه دلیل تو را انتخاب کرده است؛
خیلی زیاد... این که یک کارگردانی به تو اعتماد کرده و یکی از نقشهای مهم کارش را به تو داده که اجرا کنی ، خودش به تنهایی هم بسیار لذت بخش و هم بسیار سخت است ؛ البته مسوولیت سنگینی هم بر دوش آدم می افتد. هم آقای آهنج (کارگردان به دنیا بگویید بایستد) و هم آقای مقدم به من اعتماد کردند که نقش مهمی از کارشان را به من دادند ، چون آن موقعی که من در این دو کار حضور پیدا کردم هیچ کار پخش شده ای نداشتم که بگویند مثلا فلان بازی ات را دیدیم و تو را برای این نقش انتخاب کردیم. پشتوانه قبلی نداشتم. حالا الان دوستانی که پیشنهاد کار بعدی را می دهند اول به خاطر لطفشان است و بعد به دلیل کاری که دارند می بینند.
در واقع هر کاری مثل ویترین یک بازیگر است ؛ اما آن زمان این دو کارگردان بدون دیدن یک پلان از من ، انتخابم کردند که این یعنی خود خطر ، البته آن هفت هشت سال سابقه تئاتری من هم به طور قطع بی تاثیر نبوده و در انتخاب من بسیار موثر بوده است.

به این نکته فکر کرده اید که شاید ظاهرتان در انتخاب شما موثر بود؛
نه ، اما اعتماد آنها برای من مهم بود و سعی کردم پشیمانشان نکنم. ولی از اینجا به بعد توپ در زمین من می افتاد. من همیشه در همه کارها به کارگردان ها می گویم که امیدوارم آخرکار از انتخابتان پشیمان نباشید و بتوانم سرم را بالا بگیرم و بگویم خیلی خوشحالم که با شما همکاری کردم. واقعا این اعتماد برای من مهم است.

چقدر به فیلمنامه وفادارید؛
اصولا اگر نقدی داشته باشم یا نسبت به بخشی از کار احساس بدی داشته باشم ، زمانی که فیلمنامه را می خوانم آن مشکل را با کارگردان یا نویسنده مطرح می کنم. معمولا در بیشتر مواقع هم مشکل حل می شود. حالا اگر ایرادی درکار باشد که نتوانم آن را هضم کنم ، اصلا آن کار را قبول نمی کنم. ولی زمانی که فیلمنامه ای را پذیرفتم در واقع خودم را در آن شرایط خاص متعهد به اجرای آن کار می دانم. از آن به بعد من متعهد به فیلمنامه ، درگیر خلاقیت شخصی می شوم.

نوشته کاظمی پور چطور بود؛
فیلمنامه آقای کاظمی پور بشدت خاص بود و جای بازی زیادی داشت. او مخاطب تلویزیون را خوب می شناسد و این شناخت باعث می شود نوشته اش را با ذائقه مخاطب تلویزیون هماهنگ کند. من از این نظر کاملا به او اطمینان دارم. زمانی که من به دفتر آقای مولایی دعوت شدم ، فکر می کنم هنوز فیلمنامه به طور کامل تمام نشده بود. آن زمان تازه فیلمبرداری سریال به دنیا بگویید بایستد تمام شده بود و من بلافاصله وارد این کار شدم ؛ یعنی در واقع سریال به دنیا بگویید بایستد را تمام کردم و به فاصله یکی دو روز کارم را با آقای مقدم و سریال پرواز در حباب شروع کردم.

اما در مرحله پخش ، سریال پرواز در حباب خیلی زودتر از به دنیا بگویید بایستد روی آنتن رفت؛
بله. در واقع ما هنوز در مرحله تصویربرداری بودیم که پخش کار شروع شد. یعنی ما درگیر ضبط سه چهار قسمت آخرش بودیم که قسمت اولش پخش شد.
زمانی که من فیلمنامه را خواندم خیلی با این شخصیت درگیر شدم و واقعا همه حواسم به او بود. با این که مرا آزاد گذاشته بودند ، اما گفته بودند که درباره این کاراکتر فکر کنم. این را می خواهم بگویم که فیلمنامه خودش به اندازه کافی قدرتمند بود تا نیازی به مشورت و بررسی نداشته باشد ، فقط برخی پیشنهادهایی باقی می ماند که آن هم به نوع بازی و شرایط اجرا باز می گردد و من فکر می کنم خیلی هم طبیعی است که یک هنرپیشه برنامه هایی را برای کار خود و اجرای هرچه بهتر خود در ذهن داشته باشد ؛ مثلا قرص خوردن های رامین که باید به گونه ای اجرا می شد که مثل یک نماد و نشانه ، براحتی منویات او را مشخص کند.
در واقع برای قرص خوردن های رامین یک دلیل تراشیدیم. این که رامین زمانی قرص می خورد که می خواهد احساساتش بر منطقش غلبه کند ، یعنی می خواهد منطقش را از دست بدهد تا بتواند کاری را که می خواهد انجام دهد. حالا این احساس چیست که در بعضی مواقع به درد آدمی مثل رامین می خورد. این احساس سراسر انتقام است.

در همه کارها به کارگردان ها می گویم که امیدوارم آخرکار از انتخابتان پشیمان نباشید

ما می بینیم که رامین فقط چند جا قرص می خورد. دقیقا وقتهایی که می خواهد آدم بکشد یا مثلا در شیوه بازی قرص خوردن های رامین من سعی کردم طوری بازی کنم که چهره رامین با مواقع عادی متفاوت شود و تماشاگر او را طور دیگری ببیند یا زمانی که در تصاویر ذهنی اش غرق شده و خاطرات او را در فلاش بک می بینیم. اینها همه به بازیگر برمی گردد و این که آیا برای بازی خودش برنامه ای دارد یا نه؛ ولی در ارتباط با فیلمنامه ، ما واقعا هیچ تغییری ندادیم و همان طور که گفتم آنقدر این فیلمنامه قوی بود که به تغییر دادن نیازی نداشت.
در ضمن به دلیل حاضر نبودن قسمتهای اول کار ، یک فرصتی پیش آمد تا بتوانیم با آقای کاظمی پور درباره کار گپ بزنیم که این گپ زدن ها خیلی فرصت خوبی برای من و همه بازیگران کار به وجود آورد تا بتوانیم از نظرات نویسنده باخبر شویم و هم کار را بهتر درک کنیم و هم بدانیم ذهنیات آقای کاظمی پور موقع نوشتن داستان در چه سمت و سویی بوده است ؛ چون متاسفانه در خیلی از کارها اصلا فرصت نمی شود که نویسنده را ببینیم ، چه برسد به این که با او ارتباط هم برقرار و درباره کار بحث کنیم. خلاصه در این جلسات توانستیم تصاویر ذهنی مان از کار را به ذهنیات نویسنده نزدیک کنیم و درک صحیح تری از ماجرا و شخصیت های آن داشته باشیم.

گفتید که دستتان در بازی باز بود. در اولین پلانی که باید رامین را در آن حالت برزخی نشان می دادید ، از چه فنونی استفاده کردید؛
اول این را بگویم درست است که آقای مقدم دستم را باز گذاشته بودند ، اما یک کنترل بسیار قوی و محکمی از بیرون بر همه حاکم بود و در جایی که لازم می شد خیلی سریع ایرادهای کار را به بچه ها گوشزد می کردند و نظر خودشان را می گفتند ؛ یعنی همه گروه کاملا تحت نظر ایشان کار می کردند. حالا اگر پیشنهادی وجود داشت که به آن اهداف ذهنی کمک می کرد قبول می کردند و اگر هم ربطی نداشت به صراحت رد می کردند و با هیچ کس هم شوخی نداشتند. در واقع آقای مقدم دقیقا می دانستند که از کار چه می خواهند. این خیلی مهم است که یک کارگردان بداند چه می خواهد و به دنبال چیست.
اما درباره فضای برزخی کار که در شخصیت رامین به وجود می آمد باید بگویم خیلی برای من سخت بود. کما این که من از شخصیت اعلا در سریال به دنیا بگویید بایستد به رامین رسیدم ، آن هم در یک فاصله کوتاه و مدت زمان کم. این را هم در نظر بگیرید که این دو شخصیت ، کاملا با هم متفاوت هستند. شما یک قسمت از پرواز در حباب را نمی توانید با به دنیا بگویید بایستد مقایسه کنید. من اولین چیزی که برایم اهمیت داشت تفاوت میان این دو کاراکتر بود. حتی سعی کردم در راه رفتن این دو تا آدم هم فرق هایی بگذارم.
در نگاه کردنشان ، حرف زدنشان ، خندیدنشان ، گریه کردنشان و خلاصه درباره همه چیزشان تفاوت بگذارم ؛ یعنی تنها نقطه مشترک این دو نفر وجود حامد کمیلی بود که من اصلا نمی خواستم تماشاگر این را احساس کند ، ولی به لحاظ حسی خوشبختانه این تفاوت ایجاد شده بود و بیشتر دوستان و استادان من که کار را دیده بودند ، وجود این تفاوت را تایید کردند. در پله اول برای خود من این مساله خیلی مهم بود.
در پله دوم وارد ریزه کاری های شخصیت رامین شدم. یکی از آن اصلی ترین نکاتی که در بازی این شخصیت مهم بود ، همین برزخی بودن رامین بود که بخشی از آن به من مربوط می شد و بخش دیگرش به کارگردان. آقای مقدم هم نظرات خیلی خوبی می داد و واقعا کمکم می کرد. از آن نوع کمکهایی که علاوه بر بهتر شدن بازی در آن نقش خاص ، خیلی چیزهای جدیدتری هم به آدم یاد می دهد. یک جاهایی تماشاگر را با خودمان می کشاندیم و با جنس لطیف و نرم بازی سعی می کردیم تماشاگر را با اتفاق های قصه همراه کنیم. یک جاهایی هم سعی می کردیم او را از داستان دور کنیم و با ایجاد این فاصله ، شخصیت رامین را رو کنیم و در واقع او را به بدمن بودن نزدیک تر کنیم.
این طور بازی مسلما بسیار سخت بود و بشدت ذهن را درگیر می کرد. من وقتی شبها پلان های فردا را تحویل می گرفتم تا با خودم تمرین کنم و برای فردا آماده شوم ، خواب و خوراک نداشتم. تمام شب را درگیر ماجراهای فردا بودم ، چون میان من و رامین خیلی فاصله بود و بعد کلی زحمت. اصلا دلم نمی خواست این جریان قطع شود و دوباره از او فاصله بگیرم. به همین دلیل سعی می کردم دائم ارتباطم را با رامین حفظ کنم و خودم را با او از لحاظ حسی درگیر کنم. یک ماه و نیم اول واقعا دوندگی داشتم و بشدت همه ذهنم مشغول این کار بود و اگر بگویم خواب و خوراک از من گرفته شده بود، واقعا دروغ نگفته ام.

یاسر شیخ لو

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها