بازی دوربین در هیات سکانس پلان

: پیکاسو هنرمند بزرگی که بسیاری از اصول نقاشی را کنار گذاشت و سبک جدیدی را به این هنر عرضه کرد. خود از کسانی بودکه سالها در عرصه کارهای کلاسیک این رشته تلاش کرده بودو جایگاهش را تثبیت کرده بود.
کد خبر: ۱۱۹۹۳۰

در واقع می شود این طور استنباط کرد سبک ابداعی او از دل آثار کلاسیک این رشته بیرون آمده است و به این دلیل است که با استقبال کم نظیر مخاطبان در گوشه کنار جهان روبه رو شد. در دیگر رشته های هنری هم اوضاع کم و بیش چنین است.از عمر سینما بیش از 100 سال می گذرد و در این مدت سینما بسیاری از اصول خودش را نهادینه کرده است.
آنقدر که اگر حتی فیلم زیادی ندیده باشیم با دیدن فیلمی که آن قواعد را رعایت کرده باشد به راحتی با آن رابطه برقرار می کنیم و بالعکس. معنی این گفته تحقیقا این نیست که فیلمهایی که توسط افراد نابغه خارج از قواعد مرسوم ساخته می شوند یکسره نفی شوند ، نه! اتفاقا این یکی از خواص هنر هفتم است که می کوشد در قید قواعد مرسوم نباشد و نگاهی به تاریخ سینما به ما ثابت می کند که فیلمسازان بسیاری بوده اند که نخواسته اند مثل همه باشند و البته بازتاب چنین «خواستی» را مستقیما و شخصا تحمل کرده اند.
چرا که می دانسته اند خلاف جریان آب شنا می کنند و ممکن است فیلمشان فروش نکند یا حتی باعث ورشکست شدن تهیه کننده اش شود. به عبارتی می شود گفت هزینه نوع فکر کردنشان را خود پرداخت می کنند اما در گستره مدیومی مثل تلویزیون اوضاع کاملا فرق می کند. چرا که اصلا تعریف رسانه ای مثل تلویزیون با سینما به لحاظ ماهوی متفاوت است.
کسی که در این حوزه فعالیت می کند باید برای سوالاتی مثل کثرت حجم مخاطبی که برنامه را خواهد دید و اهمیت ساخت آن توضیحات خوبی داشته باشد. این که یک کارگردان به صرف علاقه اش به یک روش انتزاعی اثری را برای رسانه ای مثل تلویزیون که مخاطبان آن عادت کرده اند آثار خوب و بدون پیچیدگی های اجرایی و ذهنی ببینند ، بسازد کمی غیرمعمولی می رسد.
به یک دلیل بسیار ساده و آن این که تلویزیون اصلا محل تجربه کردن نیست! محل ارائه و عرضه «تجربه شده»هاست و باز به همین دلیل است که شما می بینید اکثر آثار تلویزیونی موفق محصول گروه سازندگانی که پیشتر تجربه های موفقی در ارتباط با مخاطب داشته اند. «بوی گلهای وحشی» عنوان سریالی است که شاهد پخش آن از شبکه دوم هستیم.
سریالی که بازیگران خوبی هم دارد. جمشید مشایخی ، خسرو شکیبایی ، ثریا قاسمی ، مرحوم رضا سعیدی و... اما عجیب است که این سریال با داشتن چنین بازیگرانی آنچنان که باید نمود نداشته است. با این وجود «بوی گلهای وحشی» آشکارا با دیگر آثاری که دیده ایم متفاوت است.
تفاوتی که البته هیچ ویژگی و برجستگی را باعث نشده است. سکانس پلان های طولانی که در آن بازیگران چیده شده اند تا به ترتیب و برحسب ضرورت دیالوگشان را بگویند در کنار حضور تعیین کننده دوربین برای مخاطبی که به سرعت و شتاب عادت کرده ، غیرجذاب ، خسته کننده و تا حدود بسیار زیادی آزاردهنده است. اگرچه که پیداست برای ساخت آنچه زحمت و انرژی عظیمی صرف شده است. اگر کارگردان «نو» جویی مثل امرالله احمدجو در سریال حالا خاطره شده «روزی روزگاری» می آید و شیوه های نو را در کارگردانی و روایت اثرش انتخاب می کند متوجه هست که باید به همان اندازه که به نامتعارف ها می پردازد.
باید «متعارف» ها را هم در معرض دید قرار دهد و به همین دلیل است که بعد از این همه سال شخصیت های کارش در ذهن ما باقی می ماند ، اما شخصیت های سریالی مثل بوی گلهای وحشی به چنین مقامی مشرف نمی شوند.
چنان که در ابتدای این نوشته آمد هر کاری اصولی دارد. زمانی که آلفرد هیچکاک کارگردان نابغه سینما طناب را ساخت ، بسیاری را انگشت به دهان باقی گذاشت. طناب یک فیلم سکانس پلان بود که در زمان خودش و حتی همین الان یک اثر فوق العاده و شگفت انگیز است ، اما هیچکاک بزرگ بعدها اعتراف کرد که «طناب ، سینما نیست»!

مهدی غلامحیدری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها