نمی خواهم سرد و بی روح باشم

: از آن دست بازیگرانی است که آهسته و پیوسته قدم برمی دارد. این را می شود از کارنامه هنری اش متوجه شد. کارهای زیادی ندارد اما انتخاب های درستی داشته است.
کد خبر: ۱۱۸۴۳۷

دکتر محمود عزیزی را به واسطه حضورش در کارهایی مانند دختری با کفشهای کتانی ، نیمه پنهان ماه ، تولدی دیگر و... می شناسید. اما حضورش در فیلم «لیلی با من است» او را بیش از پیش به مخاطبانش شناساند. او دارای دکترای تئاتر است و در حال حاضر هم در این رشته و در دانشگاه هنرهای دراماتیک تدریس می کند. برعکس برخی از نقشهایش که بسیار جدی است ، آدم آرام و مهربانی است. ولی وقتی درباره حرفه اش صحبت می کند، جدیت و تعصب را می توانی براحتی در سخن او ببینی چرا که به کارش ایمان دارد و تئاتر و هنر نمایشی را مقدس می داند.
دکتر محمود عزیزی تجربه کارگردانی در تلویزیون را هم دارد که اگرچه برای خودش تجربه شیرینی بوده است ؛ اما دچار مشکلاتی هم شده است. به خاطر تدریس کمتر می تواند در عرصه تصویر حضور پیدا کند اما پس از مدتها در مجموعه «به دنیا بگویید بایستد» حضور پیدا کرده است که همین مساله بهانه خوبی شد تا به سراغش برویم.

شما بیشتر در زمینه تئاتر فعال هستید در ابتدای صحبتمان شاید بهتر باشد کمی از آشنایی تان با دنیای تصویر بگویید.

نوع تربیت ما در تئاتر به گونه ای بود که خیلی وحشت داشتیم. به طرف دنیای تصویر برویم ، چون فکر می کردیم رفتن به طرف تصویر خیانت به صحنه و هنر نمایش است. به دفعات برایم پیش آمد که در سینما بازی کنم ، اما ابا داشتم که بپذیریم. حتی با توجه به شرایط سخت مالی هم نمی توانستم خودم را راضی کنم و به طرف سینما بروم. ضمن این که سینما شرایط مطلوبی نداشت و افراد برجسته ای هم که در آن مشغول به کار بودند، معمولا با اسم مستعار کار می کردند. تا این که بالاخره شرایط اقتصادی باعث شد به این مساله تن بدهم و به عنوان یک شغل جانبی به سینما بروم. یکی از فیلمهایی هم که در بدو ورود به سینما کار کردم ، همه یک ملت بود.

آن زمان چه نوع سینما و سینماگرانی مورد علاقه تان بودند؛

من بشدت متاثر از سینمای دهه 50 و 60 فرانسه بودم در ضمن این سینما در آن دهه بشدت روی سینمای جهان هم اثرگذار بود. آن سینما، یک سینمای اجتماعی بود که در آن از مناسبات اجتماعی و رفتاری انسان ها با یکدیگر حرف می زد و تضادها را در جامعه به گونه ای مطرح می کرد.

بهترین فیلمی که در این نوع سینما دیدید چه بود؛

فیلم «روله ژیم» بود که به نوعی یک روابط عاشقانه را مطرح می کرد که بسیار نو و یک نوع ساختارشکنی در آن دیده می شد؛ البته فیلمهای موزیکال امریکایی هم در یک دوران بسیار مورد علاقه من بودند.

حالا چرا فیلمهای موزیکال؛

این نوع فیلمها همیشه برای مردم جذاب بوده است . از مخاطب فکر و اندیشه نمی خواهد بلکه او را دعوت می کند که زمانی را تنها شاد باشد و همه مسائل بیرونی اش را فراموش کند؛ در یک زمانی که مصر و ایران با یکدیگر روابط خوبی داشتند، فیلمهای کمدی موزیکال مصری در ایران خیلی زیاد بود، البته باید به این مساله اشاره کنم که نمایش های سنتی خودمان هم در شکل گیری این نوع فیلمها بی تاثیر نبوده اند و شاید یکی از دلایل علایق من به این نوع کارها همین موضوع باشد.

کمی هم به کارهای خودتان بپردازیم. کدامیک از نقشهایی را که در این سالها بازی کرده اید دلچسب تر بوده است؛

من کاری را برای تلویزیون انجام دادم به نام زیر چتر خورشید که متاسفانه خوب دیده نشد؛ اما من خیلی قصه و نقشم را دوست داشتم. قصه این کار در ارتباط با سه پیرمرد بود که ارتباط شیرینی با یکدیگر داشتند و درواقع نشان می داد که زمان بازنشستگی ، نه تنها زمان پایان زندگی انسان ها نیست ، بلکه می تواند آغاز فعالیتی جدید باشد. به هر حال آن شخصیت خیلی به دل من نشست و آن را دوست داشتم.

فکر می کنید در حال حاضر مخاطب تلویزیون با چه نوع کارهایی راحت تر ارتباط برقرار می کند؛

به نظرم رسانه ای مانند تلویزیون یک رسانه عمومی و ملی است ، باید آینه جامعه اش باشد که مخاطبان آن بتوانند در این مجموعه خودشان را پیدا کنند و اگر ما از این مساله فاصله بگیریم ، نمی توانیم مخاطبانمان را جذب کنیم. در حال حاضر کارهایی مورد استقبال قرار می گیرد که از پیش ، روی آن پژوهش هایی صورت گرفته باشد و به نوعی بیان کننده حقایق روز جامعه باشند؛ چراکه مخاطب امروز بسیار نسبت به گذشته آگاه تر شده است و به هر قیمتی نمی شود به آنها خوراک داد و از این نظر رسانه ای مانند تلویزیون وظیفه سنگین تر و خطیرتری دارد.

فکر می کنید تلویزیون در این مورد تا چه حد موفق عمل کرده است. منظورم تغییر ذائقه مخاطب و نوع کارهایی که انجام داده است؛

سینما و تلویزیون به عنوان یک ابزار ارتباط جمعی می تواند بسیار تاثیرگذار باشد و خوشبختانه تلویزیون به لحاظ بودجه های هنگفتی که در اختیار دست اندرکاران گذاشته ، دریغ نکرده است ؛ البته تلویزیون باید با توجه به امکاناتی که دارد خروجی مناسب تری داشته باشد که این خروجی چندان قابل توجه نیست. در صورتی که تلویزیون به لحاظ قدرتی که دارد می تواند این خروجی را متحول کند و روی سلیقه و شیوه زندگی مردم اثر بگذارد و می تواند روی میزان تفکرشان نسبت به دین ، مذهب ، مناسبات اجتماعی ، اندازه میهن پرستی و... تاثیر داشته باشد و به آن جهت بدهد. این مساله زمانی امکانپذیر می شود که به یک مفاهیم مشترک برسیم و اندازه مسوولیت ها را مشخص کنیم ؛ چراکه تلویزیون بدون مجوز وارد همه خانه ها می شود، بنابراین می تواند جریان ساز باشد، در ضمن در این سالها توانسته تا حدودی ذائقه مخاطب را تغییر دهد که نشانه این سعی در بهبود کیفیت کارهاست.

پس با این مساله موافق هستید که این سالها تلویزیون نسبت به سینما پیشرفت بهتری داشته است؛

تا حدودی این گونه است. به نظرم تلویزیون باید مقتدرانه تر از این عمل کند؛ چراکه با مخاطب 72 میلیون نفری مواجه است و از این نظر موظف به رعایت حال عموم مردم است و باید به اقشار مختلف خوراک بدهد. چه آدمهایی که دائم در خانه هستند و چه آدمهایی که شب کار، یا نیمه وقت کار می کنند برنامه های تلویزیون باید به گونه ای باشد که به گسترش دانایی مردم کمک کند و به نوعی اندیشه ساز باشد، این مساله نیازمند یک برنامه ریزی کلان است. تلویزیون این سالها با کارهای مختلفی که در ژانرهای مختلف ارائه کرده است ، نشان داده که مخاطب هم برایش اهمیت دارد و قضاوتی که از جانب مخاطب نسبت به برنامه های آن تلویزیون می شود، مهم است و اگر توجه بیشتری نسبت به ساختار برنامه ها شود به طور قطع در آینده شاهد خروجی های بهتری خواهیم بود.

آقای عزیزی ، یکی از خاطره انگیزترین نقشهای شما، نقش تان در فیلم لیلی با من است بود که بسیار مورد توجه قرار گرفت. از این نقش متفاوت بگویید.

خودم هم این فیلم را خیلی دوست داشتم. هم بازیگرانش را مثل پرویز پرستویی و هم کارگردانش را که بسیار کارگردان خوش ذوق و کار بلدی بود و خوشحال بودم از این که با کارگردانی مثل کمال تبریزی کار می کردم که کارش تنها سینما بود. خوشبختانه خیلی زود توانستیم باهم به یک همزبانی برسیم. در مجموع تجربه خوشایند و خاطره انگیزی هم برای خودم شد. بخصوص مسائل حاشیه ای این فیلم خیلی برایم به یادماندنی شد.

با این که در ژانر (طنز) موفق بودید، اما دیگر کمتر به این سمت رفتید و کمتر کار کردید، چرا؛

اتفاقا خودم به ژانر طنز بسیار علاقه مندم و کمدی های صحنه ای زیادی هم کار کرده ام ، اما هیچ وقت شرایط آن طور که باید در این زمینه برایم مناسب نبوده است. خودم یک سریال 52 قسمتی به نام «شبکه طنز» ساختم که در یک شرایط استثنایی ساخته شد و در یک شرایط استثنایی هم پخش شد و کسانی هم که به طور بریده بریده سریال را پیگیری می کردند، راضی بودند و دوست داشتند ادامه پیدا کند. موضوعات خیلی خوبی هم برای این برنامه انتخاب شده بود و با عوامل بسیار حرفه ای هم این کار تولید شد، اما خب متاسفانه نشد که ادامه دهم. به هر حال به عنوان یک بازیگر هم به ژانر اجتماعی و ملودرام علاقه دارم و هم به ژانر طنز که البته کار در این زمینه ها به شرایط برمی گردد.

منظورتان چه نوع شرایطی است؛

شرایطی که بتوان در آن بخوبی کار کرد و همه چیز برای ساختن یک برنامه خوب مهیا باشد که خب معمولا این شرایط به وجود نمی آید. من هم از آن دست آدمهای فرصت طلب نیستم. بنابراین منتظر می مانم تا به من پیشنهاد شود.

و اما از حضورتان در مجموعه «به دنیا بگویید بایستد» بگویید.

به دلیل مسوولیتی که در دانشگاه داشتم ، فرصت نمی کردم در کارهایی که به زمانهای بیشتری نیازمند بودند، حضور پیدا کنم تا این که شرایط تاحدی بهتر شد و توانستم در این مجموعه بازی کن. وقتی قصه را خواندم ، از آن بدم نیامد. البته در طول کار در قصه تغییراتی هم پیش آمد که موجب بهتر شدن کار شد و آهنج هم به عنوان کارگردان شرایط مطلوبی را به وجود آورد که در کل برای من رضایت بخش بود.

براحتی توانستید با نقشتان ارتباط برقرار کنید؛

بله. به هر حال آدمی بود که می خواست به خواسته هایش برسد و چون نشانه های مشخصی هم داشت ، توانستم براحتی به او نزدیک شوم.

یک جدیتی در برخی از نقشهایتان دیده می شود. مثل نقشهایتان در فیلمهای دختری با کفشهای کتانی یا جنگ نفتکش ها. این مساله به نوع نقشهایتان برمی گردد یا خودتان این گونه اجرا را دوست دارید؛

این مساله به قصه و نوع ساختار کار برمی گردد. اگر جدی بازی کردم ، حتما نقش این گونه طلب می کرده است ، اما من خودم برعکس دوست دارم همیشه رگه هایی از طنز هم در نقشهایم وجود داشته باشد تا برای مخاطب دلنشین باشد و به یک آدم سرد و بی روح تبدیل نشوم. اگر هم این گونه احساس کردید، قطعا به جنس کار ارتباط داشته است.

نمی خواهم به مقوله تله تئاتر وارد شوم ، اما تنها یک مورد است که دوست دارم آن را پاسخ دهید و آن این است که فکر نمی کنید بازیگر در صحنه نمایش خیلی آزادانه تر می تواند با نقش ارتباط برقرار کند و آن را اجرا کند، حال آن که در تله تئاتر، بازیگر اسیر تکنیک های تصویری می شود؛

طبیعتا همین طور است ؛ اما اگر بازیگر تئاتر، مدیوم تلویزیون را بشناسد، می تواند در تلویزیون هم راحت ایفای نقش کند. ضمن این که کارگردان تلویزیون باید بتواند خوب سوئیچ کند و با کارگردان هنری هم به یک زبان مشترک رسیده باشند. در این صورت است که بازیگر در تله تئاتر هم می تواند بخوبی بازی کند و آن تکنیک های تصویری کمتر او را آزار دهد.

خودتان مخاطب تله تئاترهای تلویزیون هستید؛

کم و بیش. ما گاهی شاهد تله تئاترهای موفقی مثل به سوی دمشق هستیم و گاهی کارهایی را می بینیم که بود و نبودشان فرقی نمی کند که این مساله هم باز برمی گردد به برنامه ریزی و هدفمند کردن برنامه های تلویزیون از جانب مسوولان آن.

معیارهای انتخاب یک نقش


به نظرم اندیشه موجود در معیار هرگز تغییر نمی کند و این وسیله بیان اندیشه است که تغییر می کند که درنهایت در قالب نقشهای مختلف شکل می گیرد.
برای من مجموع آدمهایی که در این کار حضور دارند مهم است نه آن شخصی که من باید ایفاگرش باشم. به همین دلیل هم است که دوست دارم ، کل قصه را بخوانم چون آن قصه و آن شخصیت در قالب مناسباتش با اشخاص دیگر است که تعریف می شود و فقط خود آن نقش و شخصیت نیست.
معمولا من از مجموع آدمهایی که در این قصه هستند به آن نقش پیشنهادی می رسم و این مساله نوع انتخاب من است و البته نوع نگاه کارگردان هم برایم اهمیت دارد. این که چه نوع هدف و نگاهی نسبت به کاری که می خواهد انجام دهد، دارد. این مسائل معیارهای من هستند و فکر می کنم تا به حال هم اشتباه نکرده ام. چه بسا با کارگردان هایی کار کرده ام که بار اولشان بوده و من اعتماد کردم و درنهایت هم کار، خروجی مطلوبی داشته است.




محبوبه ریاستی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها