اصراری بر طنز نداشتیم

مشکلات نوشتن یک سریال که هر شب پخش می شود کاملا مشخص است و نیازی به توضیح ندارد ؛ اما درباره کارهای مربوط به ماه مبارک رمضان ، شرایط دیگری حاکم است که فقط باید از زبان کسی شنید که خودش این کاره باشد.
کد خبر: ۱۱۳۶۱۸

مانند علیرضا بذرافشان که در جشنواره ماه رمضانی امسال ، مجموعه زیرزمین با قلم او روی آنتن شبکه سه سیماست.

همین الان داشتید کدام قسمت از داستان را می نوشتید؛ می شود دو خط آخرش را برای ما بخوانید؛

الان که تازه از خواب بیدار شدم ؛ اما پیش از این که بخوابم داشتم قسمت بیست و ششم را آماده می کردم. 2 خط آخرش. اجازه بدهید تا اینجا نوشته ام که: صمد وارد کادر شده در را باز می کند، اسدی پشت در، روی ویلچیر نشسته است. منوچهر هم است ، صمد می گوید: بفرمایین. اسدی خشک و سرسنگین می گوید: بگو فرج بیاد. حالا این را ننویس که تازه از خواب بیدار شدم. چون فکر می کنند آدم خوابالویی هستم. کسی نمی داند که پیش از این چقدر بی خوابی کشیده ام. من الان پس از سی و چهار - پنج ساعت بیداری ، 5 ساعت خوابیدم. تازه ساعت 2.5 نیمه شب هم با آقای افخمی قرار دارم که همین قسمت بیست وششم را روخوانی کنیم تابرای تصویربرداری آماده شود.

به طور اتفاقی می خواستم درخصوص همین کمبود وقت و فشار کاری که همه درباره اش حرف می زنند بپرسم. نویسنده ها چقدر از این مساله در عذابند؛

خیلی زیاد ؛ البته فشاری که به کارگردان وارد می شود آنقدر زیاد است که اصلا با دیگران قابل قیاس نیست. آقای افخمی هم باید سر ضبط باشد، هم سر مونتاژ و صداگذاری ، نیمه شب هم که بیشتر بچه های گروه خوابند، او متن روز بعد را آماده می کند. در واقع شبانه روز دارند کار می کنند. من فکر می کنم سریال های ماه رمضانی به طورکلی یک ایراد بزرگ دارند که هرسال تکرار می شود و به واقع آفت کار است. این که به لحاظ وقت هیچ اهمیتی به این نوع کار داده نمی شود. در صورتی که به نظر من سریال های مناسبتی مهمترین سریال های تلویزیون هستند. شما نگاه کنید به کارهایی که در طول سال ساخته می شود و عجله ای هم برایشان نیست ، خودمان سرمان توی کار است دیگر، می بینیم. هیچ گروه سازنده ای در طول سال برای کارش این همه زحمت نمی کشد. درست است که روی این کارها اسم مناسبتی خورده است ؛ اما این به معنی بی کیفیت بودن کار نیست . از نظر میزان مخاطب هم اگر نگاه کنیم می بینیم که حدود 90 درصد مردم سریال های ماه رمضانی را می بینند، اما متاسفانه این سریال ها اغلب بدون این که پیش تولید مناسبی برایشان در نظر گرفته شود و حتی بدون در اختیار داشتن متن کامل و آماده ، تولیدشان شروع می شود. آن هم مجموعه هایی که این همه بیننده دارند.

برای نوشتن چقدر دستتان باز بود؛ منظورم به لحاظ لوکیشنی است.

با وجود همه مشکلاتی که در این مدل کارها وجود دارد؛ انصافا نه از طرف تهیه کننده و نه از سوی کارگردان ، هیچ محدودیتی از نظر لوکیشن وجود نداشت ؛ اما به هرحال برخی مسائل را هم خود نویسنده باید درک کند. مانند این که وقتی من می دانم زمان کمی برای این کار در نظر گرفته شده ، خوب باید مراعات حال کارگردان و گروه را هم بکنم و بچه ها را به زحمت نیندازم. البته بطور عادی و به تبع داستان این تمرکز لوکیشنی در خود قصه هم وجود داشت ، اما خوب در نهایت نویسنده هم باید بعضی مسائل را درک کند.

موقع نوشتن کار به چه نوع طنزی فکر می کردید؛

راستش ما هیچ اصراری نداشتیم که کارمان طنز شود. اصلا با این قضیه مبارزه هم می کردیم ؛ البته به طنز موقعیت فکر می کردیم ، ولی بنا نداشتیم که قالب کار فقط طنز شود؛ بلکه از اول قرار بود که همه چیز در خدمت پیشبرد صحیح داستان باشد و همه انرژی و فکرمان را برای روایت درست قصه به کار گیریم. اصلا هدفمان ایجاد فضای طنز نبود ؛ اما به اندازه خیلی کم و طبیعی و البته در راستای قصه ، می کوشیدیم دستمایه هایی هم از طنز موقعیت داشته باشد، به همان اندازه ای که در زندگی عادی ما در جریان است ، نه بیشتر.

شما به طور معمول سرصحنه هم می نویسید؛

بله ، حالا نه این که یک قسمت کامل را سر صحنه بنویسم ، اما برای این که با حال و هوای کار غریبه نباشم همیشه سر صحنه می روم و می کوشم ارتباطم را با کار قطع نکنم. این فشاری هم که در این کار بود بیشتر مجبورم می کرد این کار را بکنم. آقای افخمی هم که جای دیگری نمی رفت ، همیشه سر صحنه بود؛ اما من اصولا در کارهایی که به طور همزمان نوشته و ساخته می شود و به فاصله کمی هم پخش می شود، زیاد سر صحنه می روم. حتی اگر یک فیلمنامه را از مدتها پیش آماده کرده باشم ، باز هم می کوشم برای روتوش کار خودم سر ضبط هم بروم.

این حضور در هنگام فیلمبرداری چه کمکی به نوشتن می کند؛

به هرحال وقتی همزمان با ضبط کار، فیلمنامه آن هم نوشته می شود، حضور در صحنه باعث می شود که از دیدگاه کارگردان ، نوع اجرای بازیگرها و توانایی هایشان آگاه شوم. از طرفی نیرو و نشانه هایی به نویسنده می دهد که بتواند در خصوص آن شرایط، پیش برود و خودش را با فضای کار هماهنگ تر کند. یا این که از ذهنیت بازیگرها آگاه شود وخودش را با آن درگیرکند. یا به عنوان نویسنده ای که خالق آن قصه و آدمهای درونش است ، کمی در خلال کار اعمال نظر کند و در کل یک جورهایی هم تاثیرگذار باشد و هم تاثیرپذیر.

هیچ وقت شده به کارگردان بگویید که مثلا فلان سکانس با آنچه که در تصور شما بوده جور نیست؛

این اتفاق به طور معمول می افتد. بعضی وقتها کارگردان می گوید این چیزی که نوشته ای با ذهنیات من جور درنمی آید، خوب من هم تصحیحش می کنم. گاهی هم بعکس. من تذکراتی به آقای افخمی می دهم و ایشان هم مشکل را برطرف می کنند. اما چون تصورات هر دوی ما درباره کار با هم یکسان است ، در بسیاری از موارد از این مشکلات به وجود نمی آید. این همفکری میان نویسنده و کارگردان به طور واقعی یک امتیاز مثبت و مهم است که در همه طرح ها اتفاق نمی افتد. خوشحالم که همیشه من و آقای افخمی ، هم عقیده و همفکر بوده ایم و در سایه این درک متقابل ، کار خیلی روان تر و کم اشکال تر پیش رفته است ؛ اما در کل این خیابان دوطرفه است. هم کارگردان و هم نویسنده باید حس یکدیگر را نیز درک کنند.

اصولا درباره نوشتن کدام سکانس ها دلشوره دارید؛

راستش من همیشه وقتی دیالوگ های کوتاه به صورت بده بستانی می نویسم این نگرانی و دلهره به وجود می آید. هنگامی که بازیگرها قرار است دیالوگ های کوتاهی را با هم پاسکاری کنند. موقع نوشتن این طور سکانس ها همیشه به این فکر می کنم که آیا در جریان اجرا، منطق داستان درست پیش می رود؛ حسها درست خواهد بود یا نه؛ لحن بیان و نوع نگاه بازیگرها چطوری می شود؛ همان که می خواهم درمی آید یا نه؛ چون بعضی وقتها فقط یک نگاه ، همه حس آن صحنه را منتقل می کند. جدای از این ، یک نگرانی ویژه هم درباره کار خودم دارم که همیشه برایم دلشوره می سازد، مثلا در بخشهایی که یکی از کاراکترها یا قهرمان های قصه قرار است متحول شود، موقع نوشتن دست و دلم می لرزد که نکند شعاری شود...نکند بی منطق شود. به هرحال وقتی قرار است همه این بخشها کنار هم گذاشته شود و یک قصه منسجم شود که هدف خاصی را دنبال می کند، در اینجا باز همه چیز نگران کننده می شود.

به عنوان نویسنده از خروجی کار راضی هستید؛ لطفا رعایت کسی را نکنید، راستش را بگویید.

خوب ، با توجه به این زمان و بودجه کمی که در اختیار گروه قرار داشت ، چه در مرحله نگارش متن چه تولید و چه تدوین ، راستش فکرمی کنم خیلی هم موفق بوده ایم. چون در این گونه طرحها مسائل مالی و زمانی بدجوری با سطح کیفی کار در ارتباط است و نمی توان این دو بحث را از هم تفکیک کرد. چون قطعا اگر زمان بیشتری داشتیم بیشتر روی کارمان وقت می گذاشتیم.

کمی هم درباره کارهای ماه رمضانی صحبت کنید، کار کردن برای مخاطب روزه دار چه ویژگی هایی دارد؛

چیزی که همیشه برای من مهم بوده این است که در جریان نگارش یک داستان برای ماه مبارک رمضان ، هیچ وقت محتویات رسومات معمول ماه رمضان را بهانه نکنم ، یعنی بکوشم قصه ای بنویسم که در ماه رمضان اتفاق می افتد. نه ماه رمضانی که به زور وارد قصه ای شده است که هیچ تناسبی با این ماه ندارد وآن ماجرا می توانسته است در هر ماه دیگری هم اتفاق بیفتد. چیزی که برای من درباره کارهای ماه رمضانی مهم است ، این است که مثلا با گنجاندن یک سکانس سحری یا افطاری ، قصه ام را به ماه رمضان ربط ندهم ، بلکه بکوشم روح این روزهای عزیز در ناخودآگاه قصه ام جریان داشته باشد و حضور معنوی این ماه در قصه ام حس شود، حتی اگر یک پلان هم ازسحری خوردن شخصیت های داستان و آداب آن ماه نشان ندهیم. امیدوارم مردم از کارما راضی باشند و از دعای خیرشان بی بهره نمانیم. از همه این حرفها گذشته کار کردن برای مخاطب ماه مبارک رمضان از حسهای خوب مختلف پر است که اصلا نمی توان آنها را شرح داد، فقط می دانم که دوست دارم باز هم تجربه اش کنم. ضمن این که من مخاطبم را در ماه مبارک خیلی بیشتر دوست دارم. به هر حال این که در یک محیط صمیمی با کلی آدم از بازیگر گرفته تا کارگردان برای مدتی هر چند کوتاه زندگی کنی و برای مدتی آنها مانند اعضای خانواده ات شوند، واقعا تجربه جدیدی بود که البته نمونه اش را در گذشته در سریال فقط به خاطر تو از سرگذرانده بودم ، ولی اصلا از آن کار راضی نبودم و به دلم نچسبید ؛ اما اکنون با این تهیه کننده و این کارگردان و با این نگاه تازه ای که در کار وجود داشت ، یک تجربه جدید بود و انگار بتازگی این فضا و شیرینی های کار را در آن تجربه می کنم.


یاسر شیخ لو
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها