در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رحمان روبهروی خانه ایستاده. محمد، پسر دوسالهاش را در بغل گرفته و به آوار خانهاش نگاه میکند. تقریبا جز دیوارهای ترک خورده، چیزی از آن باقی نمانده است. میگوید: «زن و بچههایم در راه پله گیر کرده بودند و ستونها باعث شد از ریزش آوار در امان باشند. با کمک اهالی آنها را نجات دادیم اما بقیه گیر کردند و کشته شدند؛ هشت نفر.» محمد خراش برنداشته. او از آوار خانهای نجات یافته که جان هشت نفر را گرفته. در کنار آنها، کریم ایستاده.
او هفت عضو خانواده از جمله پسر و همسرش را از دست داده. خونسرد است اما با هر صدای شیونی که میشنود، خط و خطوط چهرهاش در هم کشیده میشود. تقریبا چیزی از خانهاش باقی نمانده. او و رحمان اهل روستای سرابِ دشت ذهابند. روستایی که صددرصد ویران شده.
کریم میگوید: «آن شب در خانه بودیم و میخواستیم شام بخوریم. ناگهان زلزله شد و زمین زیر پایمان لرزید. همه ترسیدیم و به سمت حیاط فرار کردیم اما خانوادهام زیر آوار ماندند و کشته شدند. جسدهایشان را با دست خالی از زیر آوار بیرون کشیدیم و با همان لباسهایی که تنشان بود، دفن کردیم.»
در چند کیلومتری سراب، روستای کوئیک قرار دارد. دستکم 88 نفر از اهالی این روستای 1800 نفری کشته شدهاند. رحیم، بزرگ کوئیک میگوید: «زلزله چند لحظه بیشتر طول نکشید. شاید 15 ثانیه. همه در خانههایشان بودند و خیلیها نتوانستند فرار کنند. 88 نفر کشته شدند. 15 عضو خانواده من هم زیر آوار جان باختند.»
رحیم به قبرستان روستا اشاره میکند و ادامه میدهد: «جنازهها را خودمان در گورستان دفن کردیم. الان برخی از خانوادههای عزادار آنجا هستند. یکی از آنها به نام مجید، هفت عضو خانوادهاش از جمله دو دختربچه، همسر، پدر و مادرش را از دست داده است.» مجید، نای حرف زدن ندارد.
چشمانش از خون قرمز است و روبهروی قبرها ایستاده. میگوید: «در خانه نشسته و در حال استراحت بودیم که ناگهان زلزله آمد و سقف ریزش کرد. همه اعضای خانوادهام زیر آوار ماندند اما من توانستم خودم را بیرون بکشم. سریع به کمکشان رفتم اما فایدهای نداشت.»
مرگ و زندگی در زلزله 7.3 ریشتری کرمانشاه درهم آمیخته. نمونه بارز آن زنی باردار است که پس از 16 ساعت از زیر آوار نجات داده شد. او میگوید: «ساختمان دوطبقهمان با زلزله تخریب شد و آوار خانه بغلی هم روی آن ریخت. میخواستم فرار کنم اما یک آجر به سرم خورد و باعث شد روی زمین بیفتم. زیر آوار، صدای همسرم را میشنیدم که به امدادگران میگفت همسرم زنده است، اما هرچه گشتند نتوانستند پیدایم کنند.
سرانجام لودر را روشن کردند. اگر آواربرداری را شروع میکردند، احتمال داشت زنده نمانم. دوباره فریاد زدم و کمک خواستم. این بار شوهرم صدایم را شنید و امدادگرها را خبر کرد.
آنها هم لودرها را خاموش کردند و نجاتم دادند. من زیر آن همه آوار نفس میکشیدم و درد هم نداشتم. بلافاصله به بیمارستان اعزام شدم. نگران بچهام بودم اما دکترها گفتند فرزند سه ماههات سالم است.»
یکی از پرستاران بیمارستان شهدا درباره امدادرسانی در ساعات ابتدایی زلزله به جامجم گفت: «بعد از وقوع زمین لرزه، ساکنان مناطق زلزلهزده، بیشتر مصدومان را با ماشینهای شخصی و وانت از روستاهای اطراف به بیمارستان شهدا آوردند. خیلی از آنها در صحنه فوت کرده بودند اما آنهایی که زنده بودند، مورد احیا و درمان قرار گرفتند. بیشتر مصدومان هم بهدلیل سقوط آوار دچار شکستگی از نواحی مختلف بدن شده بودند.» وی افزود: «زلزله باعث تخریب ساختمان بیمارستان شده بود. داروها و امکانات پزشکی هم داخل ساختمان بود و خطر ریزش آوار بر اثر پس لرزهها وجود داشت
با این حال تعدادی از پرستارها برای نجات جان مصدومان، وارد ساختمان شدند و داروها و تجهیزات را با خود آوردند. ما بیماران را در چادرهای صحرایی محوطه بیمارستان بستری کردیم و تحت درمان قرار دادیم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: