در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برخی کارشناسان عنوان میکنند که این رئیسجمهور با استفاده از شعارهای اقتصادی توانسته رقیب خود را شکست دهد و کلینتون برای اینکه بیشتر روی شعارهای سیاسی سرمایهگذاری کرد در این کارزار برنده نشد. برخی کارشناسان آمریکایی نیز عنوان میکنند که رئیسجمهور جدید آمریکا میتواند یک تحول را در این کشور ایجاد کند و قدرت بازرگانی و تولید و صادرات را افزایش دهد، اما در این میان این رئیسجمهور مخالفانی دارد که خیلی شعارهای انتخاباتی ترامپ را نزدیک به واقعیت نمیدانند و میگویند اکنون زمان دیوار کشیدن بین کشورها گذشته و در بازار آزاد باید فعالیت کرد. این چیزی است که ترامپ به آن اعتقاد ندارد. کشورهای ژاپن، آلمان و چین از انتخاب شدن ترامپ به صورت علنی ابراز نگرانی کردند و چند لحظه پس از اعلام قطعی نتایج ریاست جمهوری آمریکا نمایندگان و مسئولان این کشور تشکیل جلسه دادند.
دکتر حجتالله عبدالملکی، اقتصاددان و عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق(ع) در اینباره به جامسیاست میگوید: «برنامههایی که توسط نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مطرح میشود، قطعا اجرایی نخواهد بود، به این دلیل که قدرت زیادی در ساختار نظام سرمایهداری آمریکا ندارند». گفتوگوی ما را با این اقتصاددان بخوانید:
به نظر شما شعارها و وعدههای انتخاباتی که دونالدترامپ، رئیسجمهور آمریکا مطرح کرد و باعث شد تا رای مردم را جمع کند، عملی است یا خیر؟
قبل از اینکه بخواهم به این پرسش شما پاسخ دهم، ابتدا باید یک پیشینه از ساختار نظام آمریکا بگویم. نظام آمریکا مبتنی بر یک نظام سرمایهداری بوده و اصلا بر شعارهای اقتصادی و تبلیغاتی استوار نیست. به نوعی میتوان گفت که ادارهکنندگان سیاست خارجی و نظام اقتصادی این کشور در حوزه اختیارات رئیسجمهور نبوده و بیشتر سرمایهداران و دارندگان لابی قدرت این مسیر را هدایت میکنند. نظام اقتصادی آمریکا نظامی است که یک شکل خاصی از لیبرالیسم است و در این صورت اصلا یک شخص یا یک جبهه سیاسی و اقتصادی نمیتواند کاری از پیش ببرد. نمونه این موضوع را هم به شکلی که نسخه تحریف شده آن در کتابهای اقتصادی آمریکا وجود دارد دیده میشود. خب به بحث اصلی بازگردیم. هر چیزی که در آمریکا شعار میدهند به واقعیات نزدیک است، اما عمل کردن به آن وعده بسیار مشکل خواهد بود. دلیل این موضوع هم همان لابیهای قدرتی است که به آن اشاره کردم. موضوعات اساسی اکنون بخش اقتصاد است که خیلی از سرمایهداران این کشور اجازه نمیدهد تا بخشهای دیگر وارد حیطه قدرت شوند.
نظر شما این است که مشکلات اصلی آمریکا اقتصاد آن است؟
بله. رقابت بین ترامپ و کلینتون یک رقابت سیاسی و اقتصادی بود. مشخص است که در این شرایط مردم توجهشان به اقتصاد بیشتر است و همین موضوع نشان میدهد که مطالبات مردم این کشور اقتصادی است نه سیاسی. از منظر دیگر انتخاب ترامپ به عنوان رئیسجمهور یک دهنکجی به سیاستمداران و اعتراض به سیاستهای فعلی آمریکا بود. با اینکه برخی از مردم این کشور آگاه بودند که رئیسجمهور بعدی آمریکا هم نمیتواند کاری از پیش ببرد و مشکلات این کشور را در حوزههای مختلف حل کند، اما اقدام به انتخاب ترامپ کردند تا بتوانند اعتراض خود را به گوش مسئولان خود برسانند. البته این اعتراضات با حواشی زیادی همراه شد که بعد از انتخاب ترامپ، مردم تظاهرات زیادی را در شهرهای مختلف این کشور به راه انداختند تا رئیسجمهور هم متوجه شود که انتخاب نهایی مردم از سر ناچاری بوده و جایگاهی در این بین ندارد.
مهمترین مشکلاتی که اکنون اقتصاد آمریکا با آن درگیر است، چیست؟
در وهله اول عمل نکردن به وعدههایی که داده میشود. این وعدهها نهتنها عملی نمیشود، بلکه فراموش میشود. به عنوان مثال هشت سال پیش باراک اوباما با شعار تامین اجتماعی رئیسجمهور این کشور شد، اما در طول سالهای اخیر رکود زیادی به بازار این کشور و جهان تحمیل شد. این سیاستها نشان داد که تنها شعار نمیتواند مشکلات را حل کند و اساسا موضوع تامین اجتماعی و رعایت عدالت در بین مردم با نظام سرمایهداری آمریکا در تضاد بوده و اصلا بالادستیها و هدایتکنندگان این کشور اجازه نمیدهند که مردم در بخشهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تصمیمگیرنده باشند. در الگوی اقتصادی لیبرالی آمریکا آنچه دارای اهمیت است، حفظ نظام سرمایهداری بوده و هدف دیگری دنبال نمیشود. دولت اوباما برای حل مشکلات اقتصادی کشورش سیاستهایی را اجرا کرد که نهتنها موفق نشد، بلکه کسری بودجه هم به ارمغان آورد، اما از سوی دیگر کمکهای بلاعوض به بانکها در جریان بحران مالی انجام میدهد و همین یک مورد حفظ سیاستهای لیبرالی آمریکا را میرساند. در بحرانهای مالی جهانی مردم این کشور بیشتر از همه آسیب دیدند، اما دولت به جریانهای مالی کمک کرد تا بخش سرمایهدار در امان بماند.
اگر کلینتون رئیسجمهور آمریکا میشد، وضعیت مردم این کشور متفاوت میشد؟
خیر. کلینتون هم نمیتواست خیلی در بخشهای مختلف اختیار داشته باشد. او بیشتر حامی سرمایهداران بود، اما نتوانست در رقابت انتخاباتی با وجود سرمایهگذاریهای فراوان پیروز شود. اتفاقا وی با نگاه مبنایی نظام سرمایهداری آمریکا همخوانی دارد.
ترامپ اعلام کرده که روابط خود با چین را کاهش داده و دیگر نیروهای نظامی به منطقه اعزام نخواهد کرد. این تصمیمات پایدار خواهد بود و روابط اقتصادی این کشور در سطح بینالملل به چه مرحلهای خواهد رسید؟
اگر کمی به نگاه و شعار این وعده بازگردیم، متوجه خواهیم شد که اشتغال مهمترین خواسته مردم است و بیکاری و فقر در آمریکا موج میزند. آمریکا یک نگاه بیرونی دارد و یک نگاه درونی. از بیرون خود را شکوفا و مولد معرفی کرده، اما از درون چیزی برای گفتن ندارد و تنها برای اینکه با چند کشور قدرتمند متحد شده و لابیهای زیادی از آن حمایت میکند، توانسته قدرت نمایی کند. هرکدام از این کشورها بدون متحد بودن نمیتوانند کاری از پیش ببرند. در موضوع رابطه با چین هم باید گفت که چشمبادامیها ارزش پول خود را در مقابل دلارهای آمریکا پایین نگه داشتند تا صادرات برای آنها بهصرفه باشد. برخی از مقامات آمریکایی هم از این موضوع نفع میبرند و حتما این روابط را حفظ خواهند کرد. به نظر میرسد که این گفته ترامپ به واقعیت تبدیل نشود، به این دلیل که تعامل دوسویه چین و آمریکا ارتباطی به دولتها ندارد. درباره اعزام نیرو در منطقه هم خیلی رئیسجمهور نقش ندارد و باید مقامات و سنای این کشور همراه با همان تصمیمگیرندگان پشت پرده دستور دهند که این اتفاق هم بعید به نظر میرسد. البته کشورهای مسلمانی مانند ایران از این طرح استقبال خواهند کرد، اما متاسفانه رئیسجمهور تصمیمگیرنده نهایی نیست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: