پرونده خانواده

بچه کلید حل مشکل همسران است؟

همه بیتا را زیر فشار گذاشته‌اند تا به خواسته آنها تن دهد. فشارهایی که زن جوان زیر بار آنها کمر خم کرده و زورش به هیچ‌کس نمی‌رسد.
کد خبر: ۹۶۵۸۴۴

بیتا هنوز زیر بار برآورده کردن خواسته آنها نرفته است و به همین خاطر به اتاق مشاوره دادگاه خانواده آمده تا از زندگی و مشکلاتش بگوید و راه چاره‌ای پیدا کند. مشکل اصلی بیتا بچه‌دار شدن است که حاضر نیست زیر بار مسئولیت آن برود. پنج سال است که او و احسان ازدواج کرده‌اند. از حرف‌هایی که بیتا می‌زند، مشخص است دل پری از همسرش دارد.

او می‌گوید:«دو سال طول کشید تا راضی شدم با احسان ازدواج کنم. اوایل زندگی خیلی عاشق هم بودیم و همدیگر را دوست داشتیم. مثل خیلی از مردها اوایل ازدواج به من خیلی توجه داشت و مهربان بود. اما چند ماه که گذشت، رفتارش تغییر کرد و شد یک آدم دیگر.
الان برایش عادی شده‌ام و یاد عادت‌های گذشته‌اش افتاده است. با این‌که این همه سال از زندگی‌مان می‌گذرد، اما شوهرم هنوز رفتار پسرهای مجرد را دارد.

انگار هنوز متوجه نیست که متاهل شده و دیگر نباید مثل مجردها رفتار کند. با این‌که سعی می‌کند زندگی زناشویی‌اش را هم حفظ کند، اما هنوز هم دوست و رفیق بازی از زن و زندگی برایش مهم‌تر است. سر همین موضوع بارها دعوایمان شده و اطرافیان آشتی‌مان داده‌اند. به خاطر رفقایش و
رفیق‌بازی‌هایش مدت‌ها با هم قهر بودیم و خیلی حرف‌ها به‌هم زدیم.

بعد از مدتی آشتی کردیم، اما حس می‌کنم دیگر عشق سابق را به من ندارد. زیاد اذیتم می‌کند و احساس می‌کنم از این کار لذت هم می‌برد. سهم من از زندگی با شوهرم چیست؟ رفیق بازی، تنهایی، بی‌کسی و... به نظرتان درست است؟ حاضر نیست در خانه کنار من بماند و بیشتر وقت‌ها با دوستانش است. مادرم می‌گوید اگر بچه‌دار شوی، سرش به بچه گرم می‌شود و دست از رفیق بازی برمی‌دارد. اما وقتی زندگی‌ام روی هواست و شوهرم این‌طور رفتار می‌کند، چطور پای یک بچه را به این زندگی به هم ریخته باز کنم؟

شوهرم هیچ اهمیتی برایم قائل نیست و به چشم کلفت به من نگاه می‌کند، مگر بچه می‌تواند او را به زندگی پایبند کند و دست از رفیق بازی بردارد؟

از بس بی‌مسئولیت است همه خریدها و کارهای ضروری خانه را هم خودم انجام می‌دهم. چون شوهرم از خرید و تعمیر کردن وسایل خراب خانه بیزار است. هرچه با من این طور رفتار می‌کند، به جایش با رفقایش حسابی بگو و بخند می‌کند. شب که به خانه برمی‌گردد، جلوی تلویزیون می‌نشیند و غذایش را می‌خورد. بعد هم می‌خوابد. شما بگویید یک ذره محبت، یک ذره توجه به من دارد، اصلا و ابدا. دوستانش که زنگ بزنند می‌گوید و می‌خندد اما اگر من زنگ بزنم، یا جوابم را نمی‌دهد، اگر هم بدهد خیلی سرد و با بی‌ادبی حرف می‌زند. از نظر او مرد نباید جلوی مردان دیگر با زنش حرف بزند. آن را برای خودش افتخار می‌داند. در گذشته ناراحتی‌ام برایش مهم بود و اگر می‌فهمید ناراحتم نازم را می‌کشید و از دلم در می‌آورد؛ اما الان نه.
عین خیالش هم نیست. زمانی که از خانه بیرون می‌رود، خیلی دلم می‌خواهد به من هم بگوید بیا با هم برویم. اما هیچ‌وقت نمی‌گوید و همین ناراحتم می‌کند. وقتی می‌پرسم چرا در خانه کنار من نمی‌مانی؟ جواب می‌دهد بمانم خانه که چه بشود؟ چه کار کنم؟ حوصله‌ام سر می‌رود. بعد هم سرم داد می‌کشد و از خانه بیرون می‌رود.»

بیتا از رفتارهای نامعقول شوهرش به‌شدت عصبانی است، اما به طلاق هم فکر نمی‌کند.

می‌گوید: «ببینید من الان به خاطر رفتارهای شوهرم خیلی عصبانی و ناراحت هستم. این‌که الان می‌خندم همه‌اش تظاهر است تا بهتر بتوانم رفتارهای شوهرم را تحمل کنم. اما در دلم انگار آتش روشن کرده‌اند. تمام حرفش این است که کاری به کارش نداشته باشم و نگویم چرا با رفقایت بیرون می‌روی؟ اگر می‌خواهید راهنمایی‌ام کنید، شما را به خدا حرف‌های کلیشه‌ای تحویلم ندهید و نگویید که صبر داشته باش و تحمل کن و از این حرف‌ها. چون خسته هستم. قصد جدا شدن از همسرم را ندارم چون هنوز هم دوستش دارم. اما به خواسته مادرم و خواهرم تن نمی‌دهم که می‌گویند بچه‌دار شو که سر شوهرت به زندگی گرم شود. نمی‌توانم خودم را قانع کنم که به خاطر این موضوع پای یک بچه را به زندگی باز کنم. هیچ ضمانتی وجود ندارد برای این‌که مطمئن شوم اگر بچه‌دار شویم دست از رفیق بازی برمی‌دارد. من هیچ چیز از شوهرم نمی‌خواهم. فقط می‌خواهم تعادل را در زندگی‌مان رعایت کند و دست از این رفتارها بردارد.»

با این‌که بیتا دل پر خونی از رفتارهای شوهرش دارد، اما خیلی دوست دارد بچه‌دار شود. ولی از این‌که با آمدن بچه زندگی‌اش هیچ تغییری نکند و شوهرش همان رفتارهای سابق را ادامه دهد وحشت دارد.

لیلا حسین زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها