جرقه هایی که ذهنم را روشن می کرد

پس از تعطیلات 13 روزه نوروزی جلوی در تالار مولوی زمانی که قرار بود ساعت 3 فرهاد اصلانی برای بازی در یک تله تئاتر زیر گریمی سنگین برود با او به گفتگو نشستیم.
کد خبر: ۹۲۷۵۵

پس از پلیس جوان او را در تلویزیون کمتر دیدیم. خودش احساس کرده رویه افراط را پیش می گیرد و مثل بقیه بازیگران به این نتیجه رسیده که هر بازیگری بعد از چند تجربه در سینما یا تلویزیون باید به تئاتر که حالا به تعبیر او بیشتر شبیه یک مکانیکی است ، سری بزند تا بتواند ایراداتش را در بازیگری ترمیم کند.
گفتگو با فرهاد اصلانی به بهانه پخش سریال وفا در تلویزیون در حالی صورت گرفت که او همان طور که در طول مصاحبه به تمام عوامل و گروه وفا از کارگردان ، منصور سهراب پور (تهیه کننده)، فیلمبردار، طراح صحنه و دیگر عوامل و... درود می فرستاد، تنها تکیه کلامش هم درود بر تو بود، ما هم به او درود می فرستیم...


پس از پلیس جوان شما را در تلویزیون ندیدیم؛
درست است. پس از آن زمان بود که احساس کردم دارم افراط می کنم. به همین علت خودم خواستم گزیده تر انتخاب کنم و الان هم فکر می کنم که دارم به نتیجه خوبی می رسم.

به چه نتیجه ای؛ این که کمتر حضور داشته باشید یا انتخاب هایی گزیده تر داشته باشید؛
مسلما هر بازیگری گزیده تر انتخاب کند، کمتر هم حضور خواهد داشت ، اما به نظر من لازم است که هر بازیگری بعد از مدتی حضور در تلویزیون و سینما سری به تئاتر بزند و در آنجا ایراداتش را ترمیم کند. من هم چنین کردم.
پس از پلیس جوان در چندین کار تئاتر حاضر شدم و تئاتری هم به نام از دست رفته را خودم نوشتم و کارگردانی کردم.

الان هم مشغول بازی در یک تله تئاتر هستید؛
بله، تله تئاتری به نام چند حکایت از رحمان به کارگردانی علیرضا نادری که قصه ای راجع به جنگ را تعریف می کند و اگر بخواهم راجع به تم اصلی آن بگویم این است که وقتی قهرمان ها نیستند لاف زن ها به میدان می آیند.
این کار دو سه سال پیش در جشنواره فجر جایزه بهترین متن را برده و حالا شبکه 4مجددا به آن توجه کرده است. من در این نمایش نقش یک راننده تریلی را دارم که برای خودم هم نقش جالب و خاصی است.

پس فکر کنم پس از مدتی دوری از تصویر البته غیر از بازی در سریال خانه ای در تاریکی و مدتی دوری از مصاحبه راجع به وفا خیلی حرف برای گفتن داشته باشید؛
بله. یکی درباره متن اولیه وفا و انتخاب بازیگرها و حضور من در این کار و دیگری درباره شرایط تولید سریال در خارج از ایران (لبنان).

پس ابتدا بگویید چگونه برای بازی در این سریال انتخاب شدید؛
خب به واسطه کارهایی که از محمدحسین لطیفی دیده بودم چه در تلویزیون و چه در سینما دوست داشتم در کارهای ایشان هم حضور داشته باشم و از طرفی سابقه همکاری با آقای سهراب پور را هم داشتم و همین طور آقای غفاری فیلمبردار این کار که به نظرم آمد کار چیدمان خوبی داری و گروه جدیدی بودند که تاکنون در تلویزیون آنها را ندیده بودیم (بخصوص بازیگران) و بقیه گروه از طراح صحنه ، مدیر تولید و حتی نویسنده کار آقای افخمی ، همه دلایل خوبی برای انتخاب این کار بود.
این طرف قضیه یعنی خط مخالف پلیس (خرچنگ و ژوبین) بخش نرم افزاری قضیه بود که به عهده من بود و اجرا و بخش اکشن کار پلیس بود و ما از ابتدا با چنین پیش فرضی کار را شروع کردیم.

و انتخاب متن ، نقش را برای شما رقم زد؛
قطعا همین طور است.

چه پیش فرضی برای نقش یک پلیس امنیتی که به نوعی کارآگاه به حساب می آید، داشتید؛
برای من بازی در نقش یک مامور امنیتی جالب بود، با این که هیچ شناختی هم نداشتم اما چیزی که به خودم و همکاران (از جمله کارگردان) متعهد شدم این بود که قول دادم نقش را شیرین بازی کنم تا کسی حس بدی نسبت به آن نداشته باشد.

مثل افسر نگهبان حبیب مهاباد در سریال پلیس جوان؛
خب آنجا نقش اقتضا می کرد و سطح سواد آن آدم در همان حد بود. چه بسا که من آن را آنقدر هم جدی و خشن و خشک نمی دیدم ، چون نقش ، نقش پرکنتراستی بود و فراز و فرود زیادی هم داشت. اتفاقا من آن نقش را خوب می شناختم و نسبت به آن هم حس خوبی داشتم، اما راجع به نقش یک مامور امنیتی من هیچ شناختی نداشتم.

پس چگونه توانستید به این نتیجه گیری برسید که آن را شیرین بازی کنید؛
برای این که این پرسوناژ برای عوام یک پرسوناژ رعب آوری است. حس اولیه ام راجع به این نقش این بود که هر آدمی در هر شغلی که هست پیش از هر چیز یک انسان است با تمام احوالات و حرکاتش که این آدم هم زندگی دارد، زن و بچه و علایق ، و من پیش از هر چیز برای هر نقشی که می خواهم بازی کنم دوست دارم آن نقش قابل باور باشد تا بتوانم وجوه انسانی آن را درک کنم با آن غذا بخورم ، خلوت کنم و با گوشه گوشه زندگی او آشنا شوم تا ببینم ، نقش به تمام روحیات این آدم که من برای آن متصور شدم جواب خواهد داد یا نه. با این حال حس خوبی نسبت به این نقش داشتم.

اما پیش از این تصور شخصی ، فیلمنامه می توانست شما را هدایت کند؛
بله ، این امکان در خود قصه بود اما در قصه اولیه آن وجود نداشت. جرقه ای بود که به ذهن من آمد و آن را با کارگردان در میان گذاشتم و او هم پذیرفت.
این که هر جایی این مامور امنیتی درمی ماند، با بچه اش درددل کند، یعنی می خواستیم از ابتدا یک رنگ خوشگل از این آدم به دست آوریم که به اعتقاد من هم موفق شدیم ، یعنی با وجود تمام خشونتی که در همان قسمتهای اول در شغل و حرفه این آدم دیدید، اما هنوز او دارای عواطفی است و بچه اش را دوست دارد.
این عامل باعث شد این پرسوناژ از همان ابتدا با مخاطب سمپات شود.

برای رفتن در قالب یک مامور امنیتی آن هم در رسانه ای عام چون تلویزیون حد و حدودی هم برای شما تعریف شد یا این که با چه خط قرمزهایی مواجه بودید؛
مشخصا ما با هر سازمانی که کار می کنیم به متخصصان در آن حرفه نیاز داریم ، مثلا اگر من قرار است نقش یک پزشک را بازی کنم حتما به بیمارستان می روم و درباره پزشک تحقیق می کنم ، اما این حوزه ، حوزه متفاوت تری است.
اصلا این نقض قرض است که یک اطلاعاتی بخواهد بگوید که من اطلاعاتی هستم. در آن صورت اصلا اطلاعاتی نیست. در نتیجه یکی از بارزترین صفات این داستان این بود که ما در چه حوزه و در چه اندازه ای کار می کنیم ، مثلا این آدم به عنوان یک مامور نباید مروج رفتارهای بدی باشد. نمی تواند سیگار بکشد یا خشونت به خرج دهد و... و خط قرمزها هم حتما برای کارگردان و نویسنده مشخص شده بود.

با این حساب دست شما برای بازی در این نقش بسته بسته بود؛
بله. برای ایفای نقش دستم بسته تر بود. قطعا وقتی در یک بازی صفت بارزی را در نقش داشته باشیم نقش قابل باورتر خواهد شد، اما قرار بود من اینها را هم نداشته باشم.
تنها امکان من برای ایفای نقش این بود که اولا کمی طنازی در رفتار و کلام این مرد باشد. دوم رابطه او با بچه اش ، چون این آدم هیچ پیش زمینه ای ندارد و از طرفی حتی هنگام ارتباط با مقام بالاتر نباید مکان خاصی را که متعلق به اداره اطلاعات است معرفی می کردم.
این ارتباطها به دلیل مخفی بودن مسائل امنیتی بیشتر تلفنی یا در اماکن عمومی برقرار می شد، این مشخصا در دستور کار ما بود.

برای این نقش که نتوانستید داخل ماموران امنیتی اطلاعات بروید؛
نه ، چون نیاز آن احساس نشد. مطمئن باشید اگر لازم بود پیگیری می کردم ، اما خود سناریو تا حدودی با من حرف می زد این که این فرد اسمش را لو نمی دهد و به شیوه ای از تجسس در کارش معتقد است و... به نظرم این اندازه قابل قبول بود.
از طرفی من با صحبت شما هم مخالفم. به نظرم غلط است ، چون آن وقت خود اطلاعات زیر سوال می رفت اگر قرار بود یک آدم اطلاعاتی شیوه کارش را به من یاد دهد.

اما با دیدن فرهاد اصلانی در این نقش مخاطب خواهد گفت که او هیچ ویژگی خاصی برای این نقش در نظر نداشته است : چون نقش هیچ مشخصه بارزی ندارد؛
همان طور که گفتم خود نقش می گوید که ما چقدر باید برای آن حد و مرز تعریف کنیم ، یک وقتی مثل بازی در سریال خانه ای در تاریکی لازم است که ما به قول معروف پس و پیش نقش را بدانیم و از آینده و گذشته آن مطلع شویم ، این که آن آدم چطوری بزرگ شده ، دوران کودکیش را چگونه سپری کرده و حالا چرا به یک آدم عقده ای تبدیل شده و با این جماعت پولدار قجری و ورشکسته ارتباط تنگاتنگ دارد و چرا می خواهد صاحب اصل و نسب باشد، ما این آدم را در خانه اش می دیدیم و... اما در این کار فقط می خواستیم بگوییم یک مامور امنیتی با توجه به این که زنش فوت شده و بچه اش پیش اوست ، آنقدر نسبت به کارش احساس مسوولیت دارد که می تواند عواطف خودش و خانواده اش را زیر پا بگذارد و شش دانگ در خدمت کار باشد.

متن از ابتدا همین متنی بود که شما اجرا کردید؛
ببینید متن ، نقشه اولیه را می دهد، ولی اسباب سفر را فراهم نمی کند. خودمان باید بدانیم با چه ماشینی در این مسیر بیفتیم.
حالا که بحث متن شد لازم است بگویم بعد از 24، 25روز ضبط به این نتیجه رسیدند که مسیر فیلمنامه اشتباه است ، یعنی آن طوری که ما ابتدا می رفتیم به بن بست می رسیدیم. یا به سمت مذهب می رفتیم یا به سمت سیاست ، از طرفی زمان ما برای پرداختن به این موضوع ها محدود بود.
از این زمان بود که تمام سختی کار بر دوش نویسنده بود و با هوشمندی او بود که توانستیم از این مسیر صعب العبور گذر کنیم. اگر الان در قصه شتکی به مذهب زده می شود خیلی قشنگ است.
از طرفی موضوعی عشقی مطرح می شود، آدمهایی که بحث اعتقادی دارند و به هم نزدیک می شوند و بعد به یک باور مشترک می رسند و بحث یهود را پیش می کشیم و گذشته از اینها ما داشتیم از مکانی صحبت می کردیم که هیچکدام شناختی از آنجا نداشتیم ، ولی ما بهترین انتخاب را کردیم که از همه آن دستگاه امنیتی یک نفر مامور با ما همراه شود.

در این زمان اسم سریال از غریبه ای در شام به وفا رسید؛
نه نه این اسم ، عنوانی بود که از ابتدا برای این کار انتخاب شده بود که در ابتدا اسمی داشته باشد، ولی این روال معمول کار است و بندرت طرحی که ابتدا نوشته می شود تبدیل به سیناپس می شود و بعد تبدیل به سناریو می شود، در نتیجه اسم هم با آن رشد می کند شما مضمون شعر تیتراژ را ببینید که در قسمت فینال چگونه بخوبی تعبیر شد یا آن پلان کشتی در ابتدای تیتراژ کار هم دیدیم و مشخص شد که کار همه تعریف متن را با خودش به همراه دارد.

اتفاقا صحبت از سکانس فینال شد. به نظر می آید قسمتهای آخر این کار در ایران ضبط شده است و به قسمتهای لبنان وصل شده است ، مثل شلوغی جمعیت و مراسم عزاداری که به نظر دو مکان متفاوت می آید؛
نه همه اتفاقات در لبنان رخ می دهد، شاید آن چیزی که شما را دچار این شبهه کرده فضای بسته فیلمبرداری یا لانگ شات است که ما در بیشتر نماها می بینیم ، آن هم خود قصه و فیلمنامه بود که ما را به چنین سمت و سویی از فیلمبرداری کشاند.
ما بیشتر فضاهای بسته ، خانه ، ماشین و بیمارستان و... را داشتیم. از طرفی خود ریتم این نوع کارها (اکشن) طلب می کند که اضافات کار حذف شود.
به نظر من یکی از صفات بارز این کار ریتم آن است که در این فیلمها جواب می دهد، چون یک کار حادثه ای باید چنین ریتمی داشته باشد.

چگونه توانستید با بازیگر مقابلتان (عدی رعد) ارتباط برقرار کنید؛
از همان ابتدا براحتی توانستیم با هم ارتباط بگیریم. او به مرور به من اعتماد کرد و من هر چه در توان داشتم به او می گفتم. به نظر من کار ما مثل موسیقی است سازها هر کدام باید جای خودشان بزنند. نمی شود یک سازی خوب بزند و یک سازی بد.
ما طی این ارتباط دوستانه به یک کلام مشترک رسیدیم و او هم به عنوان کسی که تازه وارد گروه ما شده بود براحتی توانست ارتباط برقرار کند.

اما شرایط تولید کار؛
پس از 25روز تعطیلی کوتاه که برای تغییر مسیر فیلمنامه انجام شد خود من یکی از معترضان بودم که ما براساس 5قسمت مکتوب قرارداد بستیم و حالا چرا همه چیز عوض شده است ، اما در نهایت این شبهه برطرف شد.
باور کنید که 2ماه تمام که در لبنان بودیم همه با انرژی کار کردند. علیرضا افخمی (نویسنده) و سعید رحمانی که بعد به او ملحق شدند از هتل بیرون نیامدند و در اتاق 50متری مشغول نوشتن بودند.
از طرفی تولید ما در لبنان (آقای ابوزید) هم خدمت بزرگی به ما کرد. در هر لحظه و هر زمانی از شب یا نیمه شب که نیاز بود امکانات لازم را دراختیار ما گذاشت، به طوری که ما نیمه های شب در بیمارستان پلان می گرفتیم و حتی مردم لبنان به ما کمک می کردند.
برای خود من بازی در این کار مثل راه رفتن در تاریکی بود، چون اگر از ابتدا با سناریوی نوشته شده مواجه بودم ، تکلیفم مشخص بود، ولی وقتی هیچ چیز مشخص نبود کار دشوار بود و اعصاب بالایی می خواست.
از طرفی در لبنان هنوز درگیری های سیاسی وجود داشت و دوسه روز پس از رفتن ما بمبی حوالی هتل ما منفجر شد. چندین بار ما را گرفتند و بازداشت بودیم چون در یک مکان امنیتی حول و حوش منزل رفیق حریری مشغول فیلمبرداری بودیم ، ما را گرفتند و راشها را دیدند. از طرفی مدیران این کار آقای تخشید و میرمیران نیز همزمان ما را حمایت کردند.
در هر حال اگر اتفاقی خوب یا بد برای این کار افتاد به نظر من یک معجزه بود. اگر این کار به محرم نرسید و در ایام عید پخش شد به نظر من مناسب ترین زمان برای پخش آن همین ایام هر شبه بود، ولی باورتان نمی شود ما عین دونده هایی بودیم که همه در یک خط ایستاده بودیم.

فکر کنم سخت ترین بازی شما در همان قسمت پایانی و درگیری های بعضا مسلحانه بود. چگونه به آن تن دادید؛ با توجه به این که می گویید قرار بوده قسمت نرم افزاری کار با شما باشد، اما مثل این که کمی به سخت افزاری تبدیل شد؛
اگر سناریو از ابتدا مشخص بود شاید اصلا آن را قبول نمی کردم ، چون با خودم که شوخی ندارم. فیزیک من به این اکشن کاری ها نمی خورد؛ اما اینها همه حاصل اطمینانی بود که به گروه داشیم.
در مورد صحنه پایانی هم تبحر کارگردان بود، چون سوار ماشین شدن و پرت شدن به بیرون را در همه جای دنیا بدلکاران انجام می دهند نه خود هنرپیشه ها، البته هنرپیشه های بدلکار هم داریم ، اما من خودم بیشتر هنرپیشه ملودرام هستم و از این نوع کارها هم خوشم نمی آید.
در این کار هم من اصلا از ماشین نیفتادم همه اینها با مونتاژ درآمد، به نظر من این شیوه کار آقای لطیفی بود، چون می دانست اکشن در سکانس پلان در نمی آید.
اکشن را باید در تقطیع پلان به دست آورد که تقریبا هم جواب داد.

و دیدن این فیزیک ظاهری شما؛
راستش من برای نقش عبیدالله ابن زیاد در سریال مختارنامه به وزنم اضافه کردم. شاید هم دیر توانستم خودم را در این کار (وفا) پیدا کنم ، چون از یک کار تاریخی با متن و نوشته مشخص به یک کاری رسیدیم که هم نقش آن متفاوت بود و هم این که متن آماده ای نداشتم ، به همین علت زمان طولانی نیاز داشت تا در این کار آرام شوم ، به طوری که بعد از بازگشت از لبنان همه اش با خودم می گفتم چه شد؛ ما چه کردیم ؛ اما خوشبختانه نتیجه کار آبرومندانه شد.

پرسش آخر و دلیل عدم حضور شما در سینما؛
باید قسمت باشد. الان در سینما اتفاق عجیب و غریبی نمی افتد مگر چند تا کار خوب در سال ساخته می شود؛ من تلویزیون را ترجیح می دهم چون موضوعاتی که در تلویزیون مطرح می شود جای کار بیشتری دارد. اما در سینما بیشتر بحث فروش و غیره مطرح است.
اما من در کل سعی دارم کم کاری را انتخاب کنم.

مریم درستانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها