jamejamnashriyat
کد خبر: ۸۹۶۰۳۹   ۳۰ فروردين ۱۳۹۵  |  ۰۸:۰۰

اسم سینما که می‌آید، خیلی از ما یاد لحظه فراغت روی صندلی راحتی سالن سینما در کنار خانواده یا دوستان با پاکت تخمه در یک دست و تنقلات در دست دیگر می‌افتیم.

واقعا چه لذت فوق‌العاده‌ای دارد آن لحظاتی که از دنیای زندگی روزمره به درمی‌آییم و وارد عالمی می‌شویم که با شخصیت‌های جالب و جذابش همذات پنداری می‌کنیم، گویی خودمان آن قهرمان اصلی هستیم که با ضدقهرمان روی پرده کشمکش‌هایی پیچیده داریم، فریب می‌خوریم، بی‌وفایی می‌بینیم، جنگ و جدال می‌کنیم، آماج فراز و نشیب‌های زندگی قرار می‌گیریم و آن قدر این سو و آن سو می‌شویم تا در نهایت پتانسیل‌های نهفته و خلاق در وجودمان را به فعلیت می‌رسانیم و بالاخره از پس هر ضدقهرمانی برمی‌آییم. بُرد نهایی همیشه با ماست، چون در مقام قهرمان فیلم قرار داریم و صددرصد با دست پُر از صحنه خارج می‌شویم.

این حس محدود به فیلم‌هایی نیست که ما در سینما تماشا می‌کنیم. ما به طور کلی از هر فیلم و سریالی که در سینما و تلویزیون می‌بینیم تاثیر می‌گیریم. سریالی طولانی را برای تماشا انتخاب می‌کنیم که نفر اول آن شخصی دردکشیده و ظلم دیده است‌؛ با این حال او کمر همت به خوشبخت شدن می‌بندد و از هر طریقی که برایش ممکن است تلاش می‌کند. آماج خشونت قرار می‌گیرد، فراموش می‌شود، پس‌زده می‌شود، اما باز هم مثبت و جذاب است. خوبی‌های وجودش او را به فردی دوست‌داشتنی تبدیل کرده که خیال افتادن و ازبین رفتن ندارد. شخصی را شیفته او می‌بینیم و از این عشق لذت می‌بریم، چون حس می‌کنیم راجع به خودمان اتفاق می‌افتد. ما با آن قهرمان حس مشترک داریم و می‌دانیم اگر کمی تلاش کنیم به همان شخص تبدیل می‌شویم. در حین تماشای او با خود قول و قرار می‌گذاریم که سعی کنیم او را برای خود الگو بگیریم.

حس لذتبخش تماشای فیلم از دوران کودکی با ما بود. آن هنگام که کارتون‌های موردعلاقه مان را در تلویزیون می‌دیدم؛ سندباد نترس و شجاع که به همراه دو یار وفادارش، یعنی علی بابا و بابا علاءالدین را می‌دیدیم که برای رسیدن به اهدافش سفر می‌کند و با انواع و اقسام هیولاها درمی‌افتد، پینوکیویی که دوست داشت قفس تن چوبی‌اش را بشکند و به یک پسربچه واقعی تبدیل شود و به همین دلیل مجبور بود صفات بدِ اخلاقی‌اش را کنار بگذارد، زیبای خفته که در اثر نفرین یک جادوگر پلید به خواب می‌رفت و جوان عاشق‌پیشه طالب او می‌بایست با اژدها مبارزه می‌کرد و او را می‌کشت تا محبوبه دلارایش از خواب برخیزد و با او ازدواج کند، سیندرلایی که تحت ظلم رشد کرده بود، اما ایمان به نجات داشت و بالاخره روزی معجزه‌وار به اوج خوشبختی دست یافت و ده‌ها کارتون دیگر که یکی از دیگری زیباتر بود و ما را به امیدها و رویاهایمان وصل می‌کرد. کم‌کم در سنین بزرگسالی، آن کارتون‌ها جای خود را به فیلم‌های جدی و پرهیجانی داد که آدرنالین ما را افزایش می‌داد و کاممان را با لذت موفقیت حاصل از تدبیر و شجاعت شیرین می‌کرد.

به همین دلیل تماشای فیلم‌ها و سریال‌های خوب می‌تواند تاثیر درمانی شگرفی بر روحیه ما داشته باشد. تجربه نشان داده که حتی افسرده‌ترین افراد هم می‌توانند از دنیای فیلم لذت ببرند و اطرافیان هم می‌توانند شاهد بهبود وضع روحی آنها باشند. ما همواره بر این باور بوده‌ایم که هنر هفتم تنها برای سرگرم کردن ما آفریده شده، در حالی که از نیروی شفابخش آن غافل هستیم. از این پس فیلم‌ها و سریال‌ها را با دقت انتخاب و تماشا کنید و بدانید آنها می‌توانند کمک خوبی برای درمان ناراحتی‌های شما باشند و نقش محرک انگیزه‌بخشی را در زندگی تان ایفا نمایند، بویژه آن‌که اعضای خانواده با هم به سینما بروند و در کنار هم به تماشای سریال‌های تلویزیونی بنشینند.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
فرق است بین خر و گورخر

فرق است بین خر و گورخر

گورخر آفریقایی درون جوی آبی افتاده است و به دلیل استرس زیاد قادر به حرکت نیست، کمی آن طرف‌تر مردی تقریبا تنومند با چیزی شبیه افسار که در دست دارد به حیوان ضربه می‌زند تا از جوی آب بیرون بیاید.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر