در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زهرا شکوهی تا کلاس پنجم درس خوانده، اما حساب و کتاب خرید و فروش مغازه را بهخوبی انجام میدهد. اینکه چه شد به قصابی روی آورد برمیگردد به کلافگی همسرش از دست شاگردها و کارگرانی که بلای جانش شده بودند! عباس اسماعیلی، همسر خانم شکوهی بارها کارگرانش را به دلیل اینکه به گفته خودش کار نمیکردند و به درآمد دخل هم دستدرازی میکردند بیرون کرده بود. فرزندانش دختر بودند و پسری نداشت؛ از اینرو یک شب که برای بار دوم از دستدرازی چند میلیون تومانی کارگرانش به حسابهای دخل صحبت میکند، خانم شکوهی به همسرش پیشنهاد میدهد خودش برود مغازه و کارهای شاگرد و کارگر همسرش را انجام دهد.
او میگوید: اوایل فقط به قصد نظافت مغازه و انجام کارهای حساب و کتاب رفته بودم، اما از ابتدای ازدواج با همسرم شغل او را دوست داشتم. عموهایم نیز البته همگی قصابند و من آنقدر به این کار علاقه داشتم که بعد از رفتن به مغازه کار با چاقو و ساتور قصابی را از همسرم یاد گرفتم و میتوانم خیلی حرفهای و سریع گوشت و استخوان و چربی را جدا کنم و آنچه را مشتری میخواهد به او بدهم.
خانم شکوهی اضافه میکند: همسرم بس که با خون سر و کار داشته روحیهاش کمی خشن شده، مرد خوبی است، اما همین روحیه ناشی از قصابی باعث شده وقتی عصبانی است سکوت کنم! من اینطور نیستم و نمیگذارم این شغل روحیه مرا عوض کند.
گرچه همسرش آنقدرها که از این جمله برمیآید خشن به نظر نمیرسد و سالهاست که بهعنوان خانوادهای خوب دارند زندگیشان را میکنند، اما خانم قصاب ادامه میدهد: صبحها که غذا را بار میگذارم به مغازه میآیم و تا حوالی ساعت 11 در اینجا هستم، بعد به خانه بازمیگردم و کارهای دیگر مربوط به خانه را انجام میدهم. ساعت 3 هم مجددا به مغازه میآیم و تا شب کار میکنم.
او و همسرش با همین شغل قصابی، دو دخترشان را روانه خانه بخت کردهاند و چنان که این زن در خانهداری و قصابی م ، میگوید دامادهایش هم با کار مادرزنشان که از 30 سالگی ساتور به دست شده مشکلی ندارند.
خانم شکوهی تنها خانم قصابی بهشمار میرود که در اتحادیه قصابان، پرونده کاری دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: