سـرنوشت راز در اهواز

«اگر رازت افشا شود، مثل آب ریخته شده است. دیگر نمی‌شود کاری کرد» این خلاصه نظر مردم اهواز بود. راز را باید در گنجینه‌ای پنهان کرد و نگذاشت هیچ‌کس از آن با خبر شود. حالا این هیچ کس هرکسی که می‌خواهد باشد؛ اصلش این است که نباید راز تا پیش از زمان خود آشکار شود.
کد خبر: ۸۰۰۲۹۵

زندگی رازهای مهمی در خود پنهان دارد. رازهایی که همیشه در دلمان پنهان کرده‌ایم و هیچ‌گاه نگذاشته‌ایم هیچ‌کس، حتی عزیزترین‌هایمان از آن با خبر شوند و رازهایی که شاید آدم‌های قابل اعتماد زیادی در اطرافمان از آن با خبر بوده‌اند اما همیشه آن را پیش خود حفظ کرده‌اند. چه لذتی دارد این‌که به کسی اعتماد کنی و او هم از این آزمون سربلند بیرون بیاید. هرچند گاهی خلاف آن رخ می‌دهد. عزیزترین و مورد اعتمادترین شخص زندگی‌ات به قول ما ایرانی‌ها تو زرد از آب درمی‌آید. شاید یکی از بدترین حس‎های دنیا همین باشد؛ یار معتمد و وفادارت برخلاف آنچه از او انتظار داشته‌ای رفتار کرده است و حالا تو مانده‌ای و راز برملا شده‌ای که قرار است تا مدت‌ها بلای جانت شود و شاید هیچ‌گاه حسرت این اعتماد که حالا اعتماد بی‌جا نام گرفته است، از دلت پاک نشود. شما اگر با چنین اتفاقی روبه‌رو شوید، چه عکس‌العملی نشان می‌دهید؟ وقتی پایه اعتماد به نزدیکان‌تان فرو ریخته است، چه می‌کنید؟ اصلا تاکنون چنین چیزی برایتان رخ داده است؟ و این سوال مهم که رازهای زندگی‌ات را به چه کسی می‌گویی؟ چه کسی در زندگی‌ات آن‌قدر خوب و قابل اعتماد بوده است که حاضری تمام رازها و اتفاقات مهم زندگی‌ات را با او در میان بگذاری؟

شاید داشتن یک امانتدار خوب بزرگ‌ترین هدیه خداوند به یک انسان است. این‌که انسان بتواند با او ارتباط برقرار کند و مهم‌ترین حوادث زندگی‌اش را بگوید و راهنمایی های خوب بشنود. گاهی هم راز، درددلی می‌شود فقط برای تخلیه روح و جسم آدمی که همان گفتنش و دفن نکردنش در ذهن، آرامت می‌کند. این سوالات را از مردم اهواز پرسیدیم و از آنها خواستیم بگویند تاکنون رازدار چه کسانی بوده‌اند و اصلا خودشان رازدارهای خوبی هستند؟ همچنین در یک حرکت متفاوت از آنها خواستیم یک راز خاص را برای مخاطبان چمدان افشا کنند. سوالی که همه از شنیدنش تعجب کردند: «راز را که نمی‌شود به روزنامه گفت.»

مرکز استان خوزستان 51 درصد نفت کشور را تولید می‌کند و بسیاری از کارخانه‌های مادر در آنجا قرار دارد. شهری که به یمن وجود پر آب‌ترین رود ایران، کارون، زیبایی خاصی دارد.

54...322

«تا چه رازی باشد. اما سعی می‌کنم رازم را به کسی نگویم چون خیلی ضربه خورده‌ام. بیشتر به فامیل گفته‌ام اما همیشه غریبه‌ها بهترند.» می‌پرسم چرا خیلی تمایل ندارد به فامیل رازش را بگوید: «خیلی خوشم نمی‌آید پی حرف‌هایم را بگیرند و دوست دارم به روی خودشان نیاورند چه حرف‌هایی از زبانم شنیده‌اند. بعضی از فامیل هروقت آدم را می‌بینند می‌پرسند، پس فلان مشکلت چه شد و چه کردی و من اصلا از این کار خوشم نمی‌آید.» اگر رازش برملا شود برخورد بدی ندارد: «برخوردی نمی‌کنم. اصلا به روی خودم نمی‌آورم.» می‌گویم این عمل او باعث نمی‌شود که رفتارت در آینده با این آدم عوض شود: «نه دیگر. آدم کینه‌ای نیستم.» رازدار غریبه‌هاست و بیشتر غریبه‌ها سراغش می‌آیند و رازشان را با او درمیان می‌گذارند: «رازشان را حفظ می‌کنم و اگر در توانم باشد برایشان کاری انجام می‌دهم تا مشکلاتشان حل شود.»

75...322

پسری گوشی را برمی‌دارد و به مادرش می‌دهد: «به هیچ‌کس رازم را نمی‌گویم. هیچ‌کس را رازدار خودم نمی‌دانم.» رازدار کسی هم نبوده است: «همکاری دوستی شاید چیزی به من گفته باشد که کسی نداند اما این‌که راز باشد و بگوید به کسی نگو تا حالا اتفاق نیفتاده است.»

36...322

«رازم را؟!! خیلی کم پیش آمده به کسی گفته باشم اما وقتی پیش آمده رازم را فاش نکرده‌اند.» می‌گویم وقتی چنین اتفاقی می‌افتاد چه عکس‌العملی نشان می‌داد: «حداقلش ارتباطم را کم می‌کردم و قطع رابطه می‌کردم.» خودش رازدار دوست‌هایش است: «رازدارشان بوده‌ام و به شخص اصلی که نباید رازش را می‌فهمیده است، نگفته‌ام.»

32...322

هم‌صحبت مزاحم تلفنی مردی است با صدای پخته. او می‌گوید: «من اصلا رازی نداشته‌ام. اگر هم مساله‌ مهمی پیش آمده به همسرم گفته‌ام. البته اگر خیلی مهم باشد به کسی نمی‌گویم.» در مقابل افشای رازش برخوردی نمی‌کند و روی خودش هم نمی‌آورد. خودش هم رازدار شده است: «از فامیل افراد زیادی رازشان را گفته‌اند که اصلا فاش نکرده‌ام.»

42...322

او هم تمایلی ندارد کسی از رازش باخبر باشد: «بندرت رازم را به کسی می‌گویم، اما بیشتر دوستانم را در جریان رازهایم می‌گذارم.» خوشبختانه رازهای زندگی‌اش هیچگاه افشا نشده است و به همین دلیل تاکنون به این موضوع فکر نکرده است که اگر رازش افشا شود چه عکس‌العملی نشان خواهد داد. رازدار هم زیاد بوده است: «رازهای دوستانم را زیاد شنیده‌ام اما به هیچ کس نگفته‌ام حتی به کسی که شنیدن این راز برایش مهم نباشد.»

66...322

بیشتر رازهایش را به خانواده‌اش می‌گوید هرچند گاهی به دوستان و همکارانش هم گفته است: «گاهی افشا شده است و از آن درس گرفته‌ام چون تقصیر خودم بوده است و نباید به کسی می‌گفتم.» وقتی رازش افشا می‌شود عکس‌العملی نشان نمی‌دهد: «برخوردم با او معمولی است و روی خودم نمی‌آورم، آخر در محیط کاری نمی‌شود با کسی برخورد کرد.» خودش هم رازدار خوبی است و رازهای خانواده و همکارانش را زیاد شنیده است.

26...322

«اصولا رازم را به کسی نمی‌گویم.» از حرفش تعجب می‌کنم یعنی تاکنون نشده است که رازش را به کسی بگوید: «چرا اما حرف دلم را به کسی نمی‌زنم.» رازهایش هم افشا نشده است. خودش معتقد است رمز موفقیتش این است که به هرکسی اعتماد نمی‌کند و فقط سراغ آدم‌هایی می‌رود که از آنها شناخت دارد: «خواهرهایم». می‌پرسم عکس‌العملش در چنین اتفاقی چه خواهد بود: «روغنی را که ریخته شده نمی‌شود جمع کرد. اما با آن شخص قهر می‌کنم. البته از خواهرهایم فقط دلخور می‌شوم چون نمی‌شود با خواهرت قهر کنی.» خودش هم رازدار دوست‌هایش بوده است.

87...322

«نمی‌توانم درددلم را به کسی بگویم. یک بار با یکی از بستگان درمیان گذاشتم اما خودم ضررش را دیدم.» می‌گویم برخوردش با شخص افشاکننده‌ رازش چگونه بوده است: «هیچی. فقط ناراحت می‌شوم. مشکلی است که پیش آمده و با بحث و برخورد درست نمی‌شود. فقط سعی می‌کنم روی اتفاقات سرپوش بگذارم هرچند اشتباه آن شخص را فراموش نمی‌کنم.» خودش رازدار خیلی‌ها بوده است: «من خودم راز کسی را افشا نمی‌کنم اما شخص هم باید طرف خودش را بشناسد و ببیند این فرد ظرفیتش را دارد که این راز را پیش خودش حفظ کند؟ دوست، آشنا و فامیل برخورد من را دیده‌اند و می‌دانند می‌شود به من اعتماد کرد.»

25...322

این خانه متفاوت با دیگر مخاطبان مزاحم تلفنی برخورد می‌کنند. اول مادر گوشی را برمی‌دارد و بعد آن را به پسرش می‌دهد: «رازم را به کسی می‌گویم که مورد اعتماد باشد. مهم قابل اعتماد بودن است حالا بعضی‌ها به دوستشان و بعضی‌ها به همکارشان رازهایشان را می‌گویند. من بیشتر با همکارهایم درمیان می‌گذارم.» رازهایش افشا هم شده است: «هیچ عکس‌العملی نشان نداده‌ام. آخر آن همکار کارش را توجیه کرده و گفته است این افشای راز دلیل داشته است. هرچند من دلایلش را قبول نداشته‌ام و گفته‌ام در هر صورت نباید چنین کاری می‌کرده است و ناراحت شده‌ام.» می‌گویم در همین حد بوده است و بعد از آن رفتارش با آنها فرق نمی‌کند: «نه دیگر. فقط ناراحت شده‌ام.» خودش رازدار دوست، فامیل و همکارهایش است: «اتفاق افتاده است که خودم رازهایشان را افشا کنم اما با توجیه بوده است.» برایم جالب می‌شود که بدانم برخورد آنها با او چگونه بوده است: «برخورد غیرمستقیم دیده‌ام.»

60...337

خانمی خوش برخورد تلفن را برمی‌دارد اول می‌خواهد تلفن را به همسرش بدهد اما هرچه صدایش می‌کند به نتیجه‌ای نمی‌رسد. مجابش می‌کنم که سوالاتم سخت نیست و فقط باید احساسات واقعی‌اش را بگوید. او هم روی یک مزاحم تلفنی بیکار را زمین نمی‌اندازد: «من فقط با مادرم درددل می‌کنم. برای همین هیچ‌گاه رازهایم افشا نمی‌شود.» می‌خواهم خودش را در یک موقعیت فرضی افشای رازهایش قرار دهد و برخوردش را بگوید: «هیچی. اشکالی ندارد. من از خانواده‌ام ترسی ندارم و خودم هم مشکلی نداشته‌ام که از افشا شدن رازهایم بترسم؛طلا که پاکه چه منتش به خاکه. آن اتفاق دیگر افتاده است و نمی‌شود کاری کرد. او را به خدا می‌سپارم.» خودش هم رازدار افراد زیادی بوده است: «رازدار خوبی هستم و هیچ‌وقت رازشان را به کسی نمی‌گویم.»

97...337

مرد است و معمولا رازهای زندگیش را به مادرش می‌گوید: «به همین دلیل رازهایم فاش نشده است. چون مادرها کاملا قابل اعتماد هستند.» می‌پرسم فرض کند رازش را به کسی غیر از مادرش بگوید و در صورت افشا شدن آن چه عکس‌العملی نشان می‌دهد؛ چون با مادر که نمی‌توان رفتار بدی داشت هرچند او هم عکس‌العمل بدی نشان نمی‌دهد: «دیگر فاش شده است و نمی‌شود کاری کرد. فقط تذکر می‌دهم و به رویش می‌آورم که متوجه این کار اشتباهش شده‌ام.» خودش رازدار دوستانش بوده است. از آن رازدارهای خوب و قابل اعتماد که هیچ‌گاه رازشان را فاش نکرده است.

36...337

بازهم یک مرد هم‌صحبتم می‌شود، البته گویا از این موضوع چندان خوشحال نیست. کمی با اکراه جوابم را می‌دهد: «هیچ‌کس قابل اعتماد نیست. خود آدم باید با مساله‌اش کنار بیاید و آن را افشا نکند. به کسی نمی‌شود چیزی گفت.» سوال بعدی را که می‌پرسم کلا دمغ می‌شود: «من نمی‌تونم به این سوالات جواب بدهم. سوالات هفته بعد را از من بپرسید.»

آزاده هاشمی‌منفرد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها