قرار نیست همه آدم ها خوب بمانند

وای به روزی که ناظر کیفی ، کارگردانی کند. اگر اسمش علیرضا افخمی هم باشد که دیگر هیچ. آن هم با تمام حساسیت هایی که از او سراغ داریم. آن وقت است که از یک متن 40 صفحه ای با داستانی خاص و در قالبی عجیب و غریب
کد خبر: ۷۸۹۱۵
و غیرمتعارف و در زمان بسیار اندک ، چیزی به تصویر کشیده می شود که بیننده اش را دایم در انتظار شوکی دیگر پای تلویزیون میخکوب می کند.
هرچند در ابتدا همه چیز عادی و حتی تکراری و قابل پیش بینی است ؛ اما بعد از 6 قسمت ، بیننده رودست می خورد و نه تنها مسیر داستان عوض می شود، بلکه قالب و شیوه روایی داستان هم تغییر می کند.
تا آنجا که بیننده از یک ماجرای ساده ؛ در حالی که توقع بروز مسائل خاله زنکی و عشقی را دارد که بارها دیده و می تواند تا تهش را بخواند، به اتفاقات فرا واقعیتی می رسد و فراموش نکنید این اتفاقات در شرایطی رخ می دهد که سینما و تلویزیون ما با یک بحران روبه رو است : «بحران نویسنده و فیلمنامه».
با علیرضا افخمی درباره بدیع ترین سریال تلویزیون صحبت کردیم، حداقل از زمان ورود تلویزیون به ایران تا به حال...


شنیده ام که متن اولیه سریال 40صفحه ای بوده.
بله ، درست شنیده ای. این کار در ابتدا در قالب یک طرح 40 صفحه ای ارائه و بعد تبدیل به یک متن مفصل تر شد.
البته مایلم از کمی قبل تر از اینها صحبت کنم. زمانی که من با آقای میرمیرانی - که از دوستان دیرینه من هستند و الان هم مدیریت گروه فیلمسازی شبکه دوم سیما را به عهده دارند و از رفاقت ما هم حدود 30سال می گذرد - درباره ساخت یک مجموعه مشاوره ای داشتم.
من و آقای میرمیرانی فیلمنامه ها و طرحهای متعددی را مطالعه و بررسی کردیم ؛ اما در نهایت به چیز جالب و قابل توجهی نرسیدیم تا در دقیقه 90به طرح سریال «او یک فرشته بود» رسیدیم و بعد از تصویب در شورای طرح و برنامه سیما، بلافاصله شروع به کار کردیم.
البته مدتی هم دنبال یک کارگردان برای این کار گشتیم.

پس قرار بود شما مثل گذشته ناظر کیفی سریال باشید، درست است؛
بله. چون قرار بود یک سریال برای ایام ماه محرم برای شبکه دوم سیما را کارگردانی کنم به نام «زخمهای رویا».
اما بعد از مدتی که کسی حاضر نشد در این مدت کوتاه و با این حجم وسیع کار، مسوولیت کارگردانی آن را قبول کند، آقای میرمیرانی به من حکم کردند که خودم این سریال را کارگردانی کنم و سریال «زخمهای رویا» به کس دیگری محول شود.

از حرفهایتان این طور برمی آید که همه ترسیدند کارگردانی این کار را قبول کنند؛
خوب واقعیتش هم همین است. گو این که ترس هم داشت. چون ما فیلمنامه ای نداشتیم و باید با 5، 6قسمت فیلمنامه آماده شروع می کردیم و پیش می رفتیم.
بقیه کار هم باید در زمان کوتاهی جمع و جور می شد و به فیلمبرداری می رسید. از طرف دیگر هم باید حداقل روزی 15دقیقه برداشت مفید صورت می گرفت تا کار بموقع برای پخش آماده شود.
تمام این مسائل باعث می شد دورنمای ترسناکی درباره کار پیش آید و همه پا پس بکشند.

دغدغه ها و حساسیت های نظارت کیفی چقدر در جریان کارگردانی یک سریال تاثیر دارد؛
در این کار هم ناظر کیفی دارم و در تب سرد هم ناظر کیفی داشتم ، چون خودم اصرار دارم که این اتفاق بیفتد. چون من در موضع کارگردانی باید بخش هنری را اداره کنم.
کنترل آن بخش که به مشکلات پخشی کار بازمی گردد، باید جداگانه مطرح شود. مراقبت از هر دوی این بخشها کار سختی است و برای هر کدام باید یک انرژی مجزا و جداگانه ای خرج شود، چون کار نظارت کیفی در جای خودش یک کار کامل است و خصوصیات خودش را دارد. از این جهت جمع بین نظارت و کارگردانی به نظر من غیرممکن است.
در زمینه کارگردانی هم سعی می کنم دیدگاه های نظارت کیفی را کنار بگذارم ؛ ولی حساسیت ها و نکته سنجی های یک ناظر کیفی را همچنان حفظ کنم و در بخش هنری کار آن را به کار گیرم.

اتفاقا اکثر بچه ها و عواملتان هم همین را می گویند... می گویند با این که شما زمان کمی داشتید؛ از کیفیت کار نگذشتید و بعضی سکانس ها را حتی 10بار هم تکرار کردید.
من سعی می کنم گزک دست کسانی مثل شما روزنامه نگارها و منتقدان ندهم (می خندد)، گویی که هر اتفاقی که در این کار بیفتد، در نهایت من مسوول بد و خوب کار هستم.
واقعا سعی می کنم همه اجزای صحنه درست باشد و بازیهای کامل و تصاویر گویایی بگیرم ، چون اعتقاد دارم کمبود وقت نمی تواند توجیه مناسب و قابل قبولی برای خراب شدن کار باشد.

جدای از تمام سختی ها و کمبودها، تم داستان هم به دلیل خاص بودنش ، کار را سخت می کرد؛ چون تا جایی که من می دانم ، ما تا به امروز سریالی با موضوعات ماوراءالطبیعه نداشته ایم.
بله ، خیلی سخت بود. از اول هم می دانستیم که با یک کار سهمگین مواجه هستیم.
درواقع این که گفتی سریالی با موضوع ماورائالطبیعه تا به حال نداشته ایم ، این گونه است که تا به حال جرات نداشته ایم که سراغ این گونه موضوعات برویم.

به علت فقر در زمینه اسپشیال افکت.
دقیقا تازه از این به بعد هم همین طور خواهد بود تا زمانی که یک اتفاق بزرگ در سینما و تلویزیون ما رخ دهد. بمبی چیزی منفجر شود و به جلوه های ویژه کامپیوتری قوی مجهز شویم.

اما این خیلی جالب بود که شما با همان بضاعت کم و امکانات ناچیز، تصاویری ساختید که کاملا سوررئال است و در حیطه مسائل متافیزیکی کاملا باورپذیر است. مثل پلانی که فرشته با نگاهش مانع باز شدن در می شود.
واقعیتش این است که من از همان ابتدا تصمیم داشتم با یک متخصص جلوه های ویژه درباره قسمتهای مختلفی که نیاز به تصاویری با القا حس متافیزیکی داشتیم، صحبت کنم.
اما حقیقت این بود که ما اصلا در ایران امکانات این کار را نداریم که تماشاگر در مقایسه آن با نمونه های اروپایی و امریکایی به رضایت نسبی برسد. به همین دلیل ، من از ورود به این حیطه پرهیز کردم.
از سوی دیگر هم دوست نداشتم فیلمی بسازم که حوادث ماوراالطبیعه ای در آن اتفاق بیفتد. بیشتر دوست داشتم یک سریال داستان پرداز بسازم که بیشتر از حادثه ، قصه داشته باشد.

شاید به این دلیل که مخاطبان شما مردم قصه گو و داستان پردازی هستند.
دقیقا به همین دلیل. اما بعضی جاها مجبور بودم برای این که بیننده شرایط کاراکترها را درک کند و با آنها همذات پنداری کند، برخی صحنه ها را بروشنی به او نشان بدهم. امیدوارم به نتیجه رسیده باشد.

حسن جوهرچی را خودتان انتخاب کردید؛
بله و فکر می کنم انتخاب خیلی درستی هم بود.

و جسورانه ، چون برای این نقش دست روی کسی گذاشته اید که تا دیروز پسر خوب و مرد زندگی بوده و حالا باید...
البته موضوع داستان این سریال هم همین است. این که غرور آدمها باعث می شود در مرور زمان چهره آنها عوض شود و قرار نیست همه آدمهای خوب همیشه خوب بمانند.
درست همان چیزی که شیطان را از درگاه خداوند راند. وقتی از سر غرور به انسان سجده نکرد و احساس برتری کرد.

یاسر شیخ لو
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها