نشانه هایی که به گمشده نمی رسد

ساخت سریال های تلویزیونی به دلیل ویژگی این رسانه و مخاطب آن ، پیچیدگی ها و ظرافت های خاص خود را می طلبد. بسیار مشاهده شده که فیلمسازی ، فیلمی موفق را روی پرده سینما می برد
کد خبر: ۷۶۸۵۸
و از سوی تماشاگران با استقبال مواجه می شود، اما همین فیلمساز در ساخت سریالی براساس فیلم ناکام می ماند.
اینچنین است که برنامه سازی تلویزیون دیگر به یک حرفه خاص تبدیل شده و گرچه با سینما قرابت خاصی دارد، اما تجربیات و مخاطب شناسی خود را نیاز دارد.
در چنین شرایطی ، زیر گروههای این هنر هفتم ، هر کدام با قالب و ساختار خاصی بیننده خود را تحت تاثیر قرار می دهند و او را شیفته روایتی که قرار است ارائه شود، می کنند.
با این تقسیم بندی ، اما تلویزیون ما هر بار و به نوعی براحتی از کنار آن می گذرد و نوعی از روایت را که خاص سینمایی مشخص است به بیننده عام تلویزیون ارائه می کند.
گرچه در این میان فیلمسازانی هم موفق شده اند قالبهای پیچیده سینما را به تلویزیون بیاورند و از قضا، بیننده خود را تحت تاثیر قرار دهند (دوران سرکشی ساخته کمال تبریزی از این نمونه است) بتدریج شاهد قالبهای پیچیده روایی و دراماتیک در سریال های تلویزیونی هستیم.
«ریحانه» سریالی که هم اکنون از تلویزیون پخش می شود، از نمونه هایی است که علی رغم تجربه کارگردان آن یعنی سیروس مقدم در تلویزیون ، با ساختاری کاملا نامانوس با تلویزیون ، شاهد دفع مخاطب از این سریال هستیم.
فلاش بک های متعدد، تغییر مداوم خطوط داستانی و شخصیت های متعدد از مواردی هستند که باعث عدم تمرکز بیننده شده و گاه اواسط یکی از قسمتهای سریال به علت حجم انبوه اطلاعات ارتباط کاملا قطع می شود.


خطوط پراکنده داستانی
داستان های روایی که به تصویر کشیده می شوند، اساسا خط محوری دارند که دیگر وقایع و شخصیت ها حول این محور تا پایان روایت حرکت می کنند.
در قسمتهای ابتدایی این سریال ، ریحانه پس از این که متوجه می شود مادر اصلی او کس دیگری است ، با استفاده از نشانه هایی به دنبال گمشده خود می گردد.
قالیچه که در اینجا اصلی ترین سرنخ است چند قسمت را به خود اختصاص می دهد و بیننده را به فضایی سوق می دهد که طرح قسمتهای بعدی کاملا در ذهن او تثبیت شده و منتظر کنشها و تصمیمات ریحانه می ماند، اما پس از گذشت چند قسمت ، ریحانه و مادر گمشده او به هم می رسند و از محور داستان خارج می شوند.
به طوری که خاله ریحانه ، شوهرخاله ، پدربزرگ و دیگر شخصیت ها به عنوان ادامه دهنده داستان و روایت جایگزین طرحی می شوند که تا پیش از این بیننده خود را مهیای کشمکش با آن کرده بود.
گرچه این خود، از ترفندهای روایی برای بازی با انتظارات نرمال بیننده است و با ارائه چنین مواردی می توان روحی تازه در کالبد روایت دمید، اما به یاد داشته باشیم که اگر این تغییر بدرستی و با الگوی مشخصی انجام نشود نه تنها کارساز نخواهد بود، بلکه ساختگی بودن آن ، باورپذیری روایت را زیرسوال می برد، درست مانند آن چیزی که در سریال ریحانه شاهد هستیم.
تغییر ناگهانی خط اصلی و محوری روایت ، انگیزه بیننده را برای پیگیری داستان کاهش می دهد و ناگهان در این فکر فرو می رود که چه زود، همه چیز به پایان رسید و اینچنین می شود که قسمتهای بعدی این سریال دیگر انگیزه ای به مخاطب نخواهد داد، چون نیرویی را که به لحاظ فکری برای عجین شدن با شخصیت ها و طرح داستانی تماشاگر برای این سریال گذاشته ، همگی نقش بر آب شده و اکنون باید با طرحی جدید خود را هماهنگ کند.


فلاش بک های بدون هدف
نکته دیگری که پیوستگی سریال را زیر سوال می برد، فلاش بک هایی است که بیننده را دایم از زمان حال به گذشته می برد و فضایی ثابت و یکنواخت را پیش روی او قرار نمی دهد. شاید اصلی ترین دلیل عدم موفقیت استفاده از چنین روایتی ، ناهماهنگی روایت با موضوع و ساختاری است که مقدم در نظر گرفته است.
فلاش بک به عنوان یک الگوی اطلاع رسانی به بیننده در بسیاری موارد می تواند تاثیرگذار باشد، اما زمان استفاده از آن و تعداد دفعاتی که قرار است از این سبک برای بیننده اطلاعات ارائه شود به عنوان اصلی ترین عوامل این سبک روایی در نظر گرفته می شوند.
در بسیاری از فیلمها، چون همشهری کین استفاده از این شیوه باعث خلق ابهامات و پرسشهای متعدد می شود که نیاز به آن کاملا احساس می شود یا حتی فلاش بک های استفاده شده در سریال دوران سرکشی که سرگذشت روناک هر بار توسط یکی از شخصیت ها با فلاش بک به بیننده ارائه شده، که این خود لایه های متفاوت روان شناختی این شخصیت را از طریق بصری بازگو می کند؛ اما به واقع چه نیازی است تا در اینجا و با چنین محتوایی ، فلاش بک هایی با این سبک به بیننده ارائه شود؛
نکته اصلی اینجاست که اساسا استفاده از عناصر سبک شناختی خود در جهت خلق یک مفهوم عمل نمی کند و تنها در جهت سلیقه فیلمساز حرکت می کند، حال آن که شیوه های متفاوت روایی قرار است مفاهیم مختلفی را به مخاطب ارائه کند که در نتیجه تاثیرات متفاوتی را در بر خواهد داشت.
فلاش بک ، اساسا باعث قطع پیوستگی روایت شده که این جز در مواردی که فیلمساز از استفاده آن منظور خاصی در جهت کانالیزه کردن انتظارات مخاطب داشته باشد، ذهن بیننده را دچار مشکل می کند.
فلاش بک های ریحانه تنها قرار است به بیننده اطلاعات دهد، گرچه ایجاد تعلیق از اهداف این نوع ساختار در سریال است ، اما به دلیل تکرار آن کارکرد و تاثیر خود را از دست داده است.
ریحانه می توانست به سریالی پرمخاطب و تاثیرگذار تبدیل شود، اما همان طور که ذکر شد عدم تناسب ساختاری که برای این سریال در نظر گرفته شده است با ذات رسانه تلویزیون و در نتیجه مخاطب آن ، باعث شده اغتشاش حرف اول را در این سریال بزند.
عوامل دیگری چون عدم تناسب بازیگران با شخصیت های داستانی و ضعف عناصر داستان نیز می تواند به عنوان نقاط ضعف این سریال مطرح شود؛ اما نکته اساسی که هنوز ذهن بسیاری را به خود معطوف کرده ، این است که تا چه زمانی باید به جرقه ها و آثار پراکنده تاثیرگذار دلخوش کرد؛
تسلط به زبان و ساختار هنر هفتم چه موقع در ذهن فیلمسازان ما نهادینه می شود؛ سیروس مقدم کارگردانی است که سریال های جذاب بسیاری را روی آنتن برده است ، حال چرا باید شاهد چنین ساختاری از وی باشیم؛

احمد جزایری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها