محمد بنایی، فارغ التحصیل کارگردانی در مقطع فوق لیسانس است. فعالیت هایش را از تئاتر با «مردی در پاییز» نوشته اکبر رادی آغاز کرد تا این که وارد تلویزیون شد
کد خبر: ۷۵۵۱۶
و از سال 76 با کارگردانی سریال طنز 26قسمتی «خواستگاری پرماجرا» فعالیت هایش را ادامه داد، اما حالا «تا غروب» را کارگردانی می کند؛ سریالی که خودش عقیده دارد دوگانگی شخصیت ها را که نه مثبت هستند و نه منفی ، در کارش نشان داده است.
تا غروب چگونه شکل گرفت؛
تا غروب براساس طرحی که در شبکه 2سیما و بعد در معاونت سیما تصویب شد شکل گرفت. حدود یک سال و نیم نویسندگی و بازنویسی آن طول کشید، چون کار مشارکتی بود و مشکلات زیادی برای ما داشت.
مثلا برآورد 3سال پیش برای این سریال ، امسال 2برابر شده است. براساس برآورد جدید مجبور شدم با هزینه شخصی و فروش خانه خودم و مقدار پولی که از جایی دیگر تهیه کرده بودم این سریال را کار کنم و به جای تولید 2ماهه، 4ماه کار طول کشید.
هنوز مونتاژ آن تمام نشده است. در هر حال همه اینها هزینه برده است و من هم از کار نزدم. حالا صدا و سیما در تصحیح ارزیابی خودش قولهایی داده که این اضافه برآورد را تامین کند.
نمی شد برای این کار بازیگرانی انتخاب کنید که دستمزد کمتری بخواهند؛
آن وقت دیگر تا غروب، تا غروب نمی شد و آمار صدا و سیما نشان نمی داد که مردم از این سریال خوششان آمده است.
نظرخودتان راجع به این آمار و ارقام و تلفنها چیست؛
نظر من مهم نیست. هیچ بقالی نمی گوید ماست من ترش است.
پس یعنی این گونه نیست؛
شما می توانید بگویید. من اگر کارم بد باشد می گویم بد است، اما این کار خوب بوده است. شما اگر توانستید روابط عمومی شبکه 2 را بگیرید جایزه دارید، ولی تعداد زیادی از افراد با روابط عمومی شبکه تماس گرفته اند و گفته اند تا غروب بسیار خوب و آموزنده است.
روی فیلمنامه آن چقدر کار کردید؛
کنترل روی نوشته ها را خودم انجام می دادم. به این صورت که خلاصه داستان را به من می دادند و نظرها را می پرسیدند. آن وقت با نظر تمام گروه اگر چیزی به نظرشان می رسید به آن اضافه می کردند.
چه شد که ابوالفضل پورعرب را انتخاب اول خود قرار دادید؛
موضوع خاصی نبود. من به دنبال بازیگری بودم که به نقش بخورد. ایشان به درد نقشش می خورد.
نقش یک داماد مال پرست که به دنبال ارث پدر زنش است و حتی حاضر است از زندگی خودش دل بکند؛
مساله این است که بازی نقش منفی خیلی سخت است.
اما منظور من این نبود که نقش ابوالفضل پورعرب منفی است؛
آفرین ! شما وقتی نیاز دارید و می بینید پول حق شماست و باید به شما برسد درک شما با یک نفر دیگر که می گوید تمام زندگی ام را می دهم و می بخشم فرق دارد؛ بنابراین شخصیت منفی نیست ، دوگانه است.
یک جبر اجتماعی و خطرهایی است که او را تهدید می کند. از طرف دیگر این آدم نسبت به خانواده خودش متزلزل است و دوست ندارد به زندگی اش فشار بیاید؛ ولی زنی که وارد زندگی او شده معلوم نیست چه بلایی سر او بیاورد. البته نمی خواهم راجع به پایان آن صحبت کنم.
این شخصیت دوگانه است. از طرفی مجبور است به حرف آن زن گوش کند. ولی قلبا راضی نیست. این بازی ، بازی سختی است و خوشبختانه پورعرب از پس آن برآمده است و اگر انتخابش کردم به این دلیل بوده که بازیگری تواناست و این که اگر توانسته از پس ایفای نقش برآید، توانایی کارگردان است که هنرپیشه ای را انتخاب کند که این دو ویژگی را داشته باشد.
بازیگران سریال شما بازیگرانی هستند که بازیهای تازه ای از آنها نمی بینیم. انگار کارگردان خواسته این سختی را به خود ندهد که از بازیگر دیگری این نوع بازی را بگیرد؛
شما هم جای من باشید این کار را می کنید. باید به فکر تولید بود، با بودجه کم و پول یک سیرآبگوشت می خواهید شکم 50نفر را سیر کنید.
اما بیننده نتیجه کلی کار را می بیند نه پشت صحنه را؛
این برای من مهم بود که اینها بد بازی نکنند و اصلا کلیشه نشوند. به نظر من پورعرب بازی متفاوتی داشته یا حسن جوهرچی خیلی قشنگ بازی کرده است.
ما هم نگفتیم بازیها بد بوده؛
ولی برای من این مهم بود. من فکر هنرپیشه نیستم که امتحان کنم و سریال من بشود تست بازیگری. در سینمای ایران وقتی کسی در یک نقشی می درخشد، می شود کلیشه.
خود هنرپیشه است که باید بتواند نقشهای متفاوتی ایفا کند و به کارگردان ربطی ندارد. کارگردان فقط می تواند او را راهنمایی کند. برای من هم مهم نیست که یک هنرپیشه در فیلم دیگری چه نقشی داشته است.
از نظر من این اهمیت دارد که در نقشی که به او می دهم خوب بدرخشد. من فرصت جدیدی را فراهم کردم. این نقش نه مثبت است و نه منفی.
به نظر شما این حرف تازه ای نیست؛ از طرفی وقتی یکی دو ماه پیش تولید طول می کشد و وقتی سراغ بازیگران می روید و همه سرکار هستند. بعضی وقتها حق انتخاب ندارید.
با پرداختن به مسائل و روابط خانوادگی و اختلافات آن خواستید روی چه موضوعی تاکید کنید؛
جنبه های درونی این سریال عمیق تر از آن است که بخواهم با یک کلمه بگویم. یکی از مهمترین مسائل این است که انسان باید گذشت و فداکاری داشته باشد و هیچ وقت ناامید نشود، مثل شخصیت دکتر حمیدی که می داند یک سال بیشتر از عمرش باقی نمانده است ، امید دارد و آنقدر گذشت دارد که به نفع یک سری بیماران خاص از حق بچه هایش می گذرد.
در هرحال انسانیت و نوع دوستی سرچشمه گذشت است و ثمره اش امید.
آیا این گذشت و امید و فداکاری را در زندگی پورعرب هم می توان دید؛
ببینید شخصیت ها و افراد مختلف عملکردهای گوناگون دارند.
چرا این شخص به امید نمی رسد؛ (البته باید به پایان سریال برسیم ) روند به سمتی می رود که شما متوجه می شوید از زندگی اش راضی نیست. تزلزل یعنی بین خوبی و بدی در نوسان بودن و این خیلی زیباست.
به نظر من کشمکش درونی شخصیت یکی از امتیازهای سریال است. ولی دکتر اگر بخواهد کاری بکند، انجام می دهد ؛ بنابراین شخصیت های قصه براساس عملکردشان بررسی می شوند و یکی از آماتورترین نوع بررسی آثار دراماتیک این است که شخصیت را سیاه و سفید معرفی کنیم.
چرا این تزلزل شخصیت را فقط شخصیت اول دارد و بازی بازیگران دیگر تخت و ساده است؛
جایگاه یک شخصیت برمی گردد به نوشته. من به عنوان کارگردان ، سعی کردم با کار خودم بازیگر را راهنمایی کنم.
درباره فرامرز صدیقی ، یک فرد مشخصی است. به شناختی رسیده و پای شناخت خودش می ایستد. او وقتی پای دخترش به میان می آید سعی می کند حتی خودش را قربانی کند یا شخصیت دامون یا روناک.
دامون و روناک اسمهای کردی هستند. چرا چنین اسمهایی برای چنین فیلمنامه ای انتخاب کردید؛
چون شخصیت ما هم کرد است ، مثلا آقای دکتر از قسمت های آینده به کردستان می رود.
بالاخره کمی از پایان قصه را فاش کردید؛ اما اسم سریال چگونه و بر چه اساسی انتخاب شد؛
پیشنهاد نویسنده بود و شبکه هم قبول کرد. من هم به این دلیل قبول کردم که یک صبح زندگی تا غروب یعنی یک صبح به دنیا می آییم و غروب به دیار دیگری می رویم و این تقریبا مساوی است با یک صبح تا شب ، یعنی یک زندگی کامل.
وقتی سرطان خون دکتر مشخص می شود و یک سال بیشتر زنده نمی ماند، دکتر محمودی به او می گوید: به چی فکر می کنی به مرگ ؛ می گوید نه به زندگی فکر می کنم.
چرا در زمینه کارگردانی کم فعالیت می کنید. 8سال پیش مهره ها را داشتید، 3سال پیش خواستگاری پرماجرا و حالا پس از گذشت 5سال تا غروب؛
خوب از ما بهتر زیاد هستند و میدان ها را گرفته اند. خود من با وسواس کار می کنم و امیدوارم از این به بعد فعال تر وارد عرصه شوم.
زمان هایی که کار نکردم تصمیم به کار نداشتم و زمان هایی که تصمیم گرفتم ، کار کردم. برای این چون وارد عرصه مشارکت شدیم ، سختی هایی زیادی داشتیم.
من تجربه کردم که دیگر با این شرایط کار نکنم. الان دیگر هر کاری را بخواهم انجام دهم ، رئیس من سازمان صداوسیماست.
خواستگاری پرماجرا فضایی طنز داشت ، چطور شد پس از آن کار نخواستید یک کار طنز انجام دهید؛
ببینید همیشه سوژه آدم را جذب می کند. در آن موضوع گاه جایی برای کار طنز هست گاه نیست.
تا غروب نمی توانست یک کار طنز باشد.
چون تا غروب شما را انتخاب کرده بود، نه شما او را؛
بله ، چون سوژه ما را انتخاب کرده بود. کار طنز را دوست دارم ، چون سخت است و مهمتر از همه ، نویسنده کار طنز است که نداریم.
طنز کار سختی است چون به معنای لودگی نیست ؛ هرچند لودگی نیاز جامعه است.
کارهای اخیر شما، 3سال طول می کشد یا 5سال؛
ان شاءالله به 3سال نمی رسد. نویسندگان مختلف را دعوت کردم. ولی سعی می کنم کار بعدی ام کاری قوی باشد.