کرجی‌ها روی ترازوی صداقت

پایین اومدیم دوغ بود «قصه» ما دروغ بود

آخرین بار چه زمانی خالی بسته‌اید؟ یادتان هست یا آن‌قدر این کار برایتان عادی شده که حواستان نیست سخنی که می‌گویید بهره از واقعیت برده است یا خیر؟ شاید هم از آن دسته افراد هستید که دروغ برایتان تابو است و روی هر کلمه‌تان می‌شود حساب کرد، برای همین معدود بارهایی که مجبور شده‌اید به نحوی واقعیت را پنهان کنید، مانند کابوسی بخوبی به یاد می‌آورید.
کد خبر: ۷۲۶۰۴۹

درست است که شرایط اجتماعی به میزان «خالی‌بندی» افراد یک جامعه دامن می‌زند، اما اخلاق فردی نیز در آن دخیل است. اخلاق فردی مبتنی بر دین در هر شرایطی دروغ را نفی می‌کند و دیگر دیدگاه‌ها آن را امری مطرود می‌شمارد. با همه اینها ولی دروغ یک واقعیت اجتماعی است و کسانی که از بیان احساس گناه و عذاب وجدان دارند، هزار و یک دلیل می‌تراشند تا خود را قانع کنند که در شرایطی مجبور هستند واقعیت را کتمان کنند. دروغ مصلحتی عبارتی است که از بار احساس گناه دروغ کم می‌کند و از همین رو کاربرد زیادی دارد.

مزاحم تلفنی در هفته اخیر که از هر طرف به اعیاد مذهبی می‌خورد، دغدغه‌های اخلاقی‌اش پررنگ شده و تصمیم گرفته گوشی را بردارد و از مردم بپرسد «آخرین بار کی خالی بسته‌اند؟» تا ببیند چقدر برای مردم ما این کار عادی شده است. اصلا کسی یادش می‌ماند حرفی که زده راست بوده یا نه. برای طرح این پرسش به سراغ مردم کرج رفته است. راستش را بخواهید دلیل خیلی خاصی نداشتــه که سراغ مردم این شهر را گرفته، می‌شد همین سوال را از مردم همه شهرهای دیگر ایران هم پرسید.

مزاحم تلفنی به سراغ مردم کرج رفته تا ادعا کند با همه مردم ایران سخن گفته است. آخـــــــر، کرج پس از تهران مهاجرپذیرترین شهر ایران است.

مریم محمدپور

307 ـ ـ 44

«شما خودتان کی دروغ گفتید؟» اولین شماره‌ای که مزاحم تلفنی می‌گیرد، صدای زن میانسالی را می‌شنود که خودش اصرار دارد بگوید سنش بسیار بالاست. او سوال مزاحم تلفنی را به خودش باز می‌گرداند!

این خانم بی‌وقفه می‌خندد و اگر چه به سختی به سوالات جواب می‌دهد، سخنانش پر از شور و انرژی است: «نمی‌دانم عزیز دلم. یادم نمانده. چون سن ما بالاست، سعی می‌کنیم دروغ نگوییم. حالا شاید بعضی وقت‌ها دروغ مصلحتی گفته باشیم. این هم فقط اسمش مصلحتی است با این اسم فقط دل خودمان را راضی می‌کنیم؛ همان را هم نباید بگوییم.»

ـ وقتی جوان‌تر هم بودید، دروغ می‌گفتید؟

ـ چرا خب، جوان جایزالخطاست عزیزم، یک موقع‌هایی پیش آمده بود.

 

148 ـ ـ 34

تعریف دروغ برای آدم بزرگ‌ها و آدم کوچک‌ها فرق می‌کند. حرفی که یک پسربچه به عنوان دروغ به مزاحم تلفنی می‌گوید، در تعریف بسیاری از آدم بزرگ‌ها، نه تنها دروغ واقعی نیست، که حتی با عنوان دروغ مصلحتی از آن یاد نمی‌کنند.

ـ بله، به مامانم گفتم.

ـ چی گفتی بهش؟

ـ گفتم که سیرم.

ـ ولی گرسنه بودی؟

ـ بله.

ـ پس چرا گفتی سیری؟

ـ دوست نداشتم، غذا بد بود.

ـ بعدش به مامانت گفتی الکی گفته بودی سیری؟

ـ بله. مامانم گفت عیب نداره.

 

571 ـ ـ 34

سومین کسی که مزاحم تلفنی جواب می‌دهد زنی است که می‌گوید از سال 50 که ازدواج کرده تا به امروز هیچ دروغی نگفته است.

ـ هیچ وقت، به خدا قسم!... همیشه سعی کرده‌ام که حتی یک دروغ هم نگویم. وقتی اولی را بگویی مجبور می‌شوی برای پنهان کردنش چند دروغ دیگر هم بگویی.

ـ حتی وقتی جوان بودید؟

ـ بله، حتی در آن زمان. البته وقتی بچه بودم چند باری به پدرم دروغ گفته‌ام. چون پدرم مذهبی بود، وقتی با دوستانم می‌رفتم سینما، به او می‌گفتم رفته‌ام بازار.

 

419 ـ ـ 22

ـ به معلمم دروغ می‌گفتم، مثلا وقتی می‌پرسید، تقلب کرده‌ام یا نه؟ می‌گفتم، نه!

ـ پس از دوران تحصیل هم دروغ گفته‌اید؟

ـ هنوز فرصتی نشده، امسال تازه می‌روم دانشگاه.

ـ اگر به دوران مدرسه برگردید، باز هم ممکن است به معلمتان دروغ بگویید؟

ـ سعی می‌کنم یا تقلب نکنم یا جوری تقلب کنم که معلمم نفهمد!

 

917 ـ ـ 44

«ما در فضایی زندگی می‌کنیم که هر روز باید در آن دروغ بگوییم!... فارغ از شوخی، در این چند وقتی یادم نمی‌آید دروغی گفته باشم، منظورم دروغی است که آن‌قدر دروغ باشد که یادم بماند... مصلحتی؟ یک وقت‌هایی می‌گویم، مثلا به دخترم گفته‌ام... درباره؟ مثلا درباره کارهایی که هنوز وقت انجام دادنش نشده است، دروغ گفته‌ام.»

ـ دخترتان متوجه نشده که دروغ می‌گویید؟

ـ نه.

ـ پس حرفه‌ای هستید؟

ـ تقریبا! البته یکی دو باری فهمیده، من هم سعی کردم به او بگویم که چرا قبلا دروغ گفته بودم و از دخترم عذرخواهی کردم.

 

607 ـ ـ 68

ـ کم دروغ می‌گویم، اعتقادی به دروغ ندارم برای همین سعی می‌کنم دروغ نگویم.

ـ از آخرین باری که دروغ گفتید، خاطره‌ای دارید؟

ـ خدایی یادم نمی‌آید، آخر هر بار دروغ گفتم ضایع شدم، سعی می‌کنم کم دروغ بگویم.

ـ خاطره‌ یکی از ضایع‌شدن‌هایتان یادتان مانده؟

ـ از یک دفعه‌ای یادم مونده که مربوط به حدود ده سال پیش است. دبیرستانی بودم، به مامانم گفتم کلاس دارم، اما با دوستانم رفتم بیرون. هنوز زیاد از مدرسه دور نبودم که مامانم من را دید و خیلی دعوایم کرد.

ـ دروغ مصلحتی هم نمی‌گویید؟

ـ مصلحتی اگر کم باشد، بد نیست. فقط برای مواقع اضطرار باید از این مدل دروغ استفاده کنیم. خود من زمانی که دایی‌ام فوت کرد، به مامانم به دروغ گفتم که مادربزرگم فوت کرده و مامانم تا زمانی که رسیدیم تهران و رفتیم خانه دایی‌ام نفهمید. آخر مامان و دایی من خیلی زیاد به هم وابسته بودند.

 

14ـ ـ 44

پنجاه و یک ساله است و سه فرزند دارد. با این‌که دست آخر تاکید می‌کند، خیلی بندرت دروغ می‌گوید و تاکنون حتی یک بار هم به فرزندانش دروغ نگفته است، اما در ابتدا برخورد دیگری دارد.

ـ دروغ؟ هر روز داریم دروغ می‌گوییم.

ـ پس امروز هم دروغ گفته‌اید؟

ـ بله که گفته‌ام {کمی مکث به همراه خنده} نه بابا، شوخی کردم.

ـ آخرین بار کی بود؟

ـ ده روز پیش. به خانومم دروغ گفتم. سر پولی که برای من ریخته بودند و نمی‌خواستم بداند.

ـ چرا راستش را نگفتید؟

ـ همین جوری. شوخی شوخی.

64 ـ ـ 44

سه اصل در زندگی‌اش دارد؛ نه دروغ می‌گوید، نه تهمت می‌زند و نه غیبت می‌کند و زندگی خود را بسیار موفق ارزیابی می‌کند:

ـ ثابت کرده‌ام که همه می‌توانند به من اعتماد کنند و دوستم داشته باشند.

ـ دروغ مصلحتی چطور؟

ـ نه. من با طرفم صحبت می‌کنم. وقتی راحت حرف بزنی، می‌فهمد که تو هم مثل خودش هستی.

ـ حتی در شرایط خیلی خاص که ممکن است با راستگویی یک نفر خیلی از دست شما ناراحت شود، هم دروغ نمی‌گویید؟

ـ نه. هر شرایطی که پیش بیاید، باز هم دروغ نمی‌گویم. من با دلسوزی حرف می‌زنم، مردم به من اعتماد می‌کنند.

ـ چرا دروغ نمی‌گویید؟

ـ کسی که دروغ می‌گوید، زندگی‌اش ته ندارد و چه در زندگی و چه در کاسبی از چشم مردم می‌افتد.

ـ اگر کسی به شما دروغ بگوید، به رویش می‌آورید؟

ـ خیلی پیش آمده که فهمیده‌ام دارند به من دروغ می‌گویند، اما فقط گوش کرده‌ام. من خیلی صبورم، به رویشان نمی‌آورم.

 

63 ـ ـ 45

آرام حرف می‌زند و ته صدایش خشی دارد. «من یادم نیست» ترجیع‌بند تمامی جملاتش است؛ البته همه چیز از خاطرش نرفته و خاطرات محدودی هنوز یادش است. «خیلی وقت پیش‌ها بوده، یعنی قبل ماه رمضون، بعد ماه رمضون خیلی کم... به بچه‌ها دروغ گفته‌ام... فکر نمی‌کنم فهمیده باشند... به رویم نیاورده‌اند.... بچه‌ها هم دروغ گفته‌اند... چون خودم فهمیده‌ام... ناراحت شدم، اما به رویشان نیاوردم... الان هم هی با خودم می‌گویم ببخشمشان... مادر است دیگر نمی‌تواند بچه‌اش را نبخشد.»

 

54 ـ ـ 47

آخرین نفری که تلفن مزاحم صفحه ما را جواب می‌دهد، به نظر از همکاران ماست. او ابتدا حاضر به گفت‌وگو شده و تاکید می‌کند که زیاد دروغ گفته است، اما پس از آن، اعتمادش را به مزاحم تلفنی از دست می‌دهد و از او می‌خواهد تا شاهد بیاورد که تلفنش سرکاری نیست و از طرف روزنامه است.

برای اطمینان از مزاحم تلفنی می‌خواهد دوباره شماره او را بگیرد تا پس از رویت شماره، گوشی را جواب دهد. دو بار شماره‌گیری مزاحم تلفنی بی‌پاسخ می‌ماند، اما چند دقیقه بعد تلفن روزنامه زنگ می‌خورد. تلفن روزنامه شماره‌ها را نشان می‌دهد و مزاحم تلفنی خوشحال می‌شود که مخاطبش بالاخره به او اعتماد کرده است. گوشی را برمی‌دارد، اما همکار مزاحم تلفنی پس از چند ثانیه گوشی را قطع می‌کند. روزگار است دیگر، قدیم‌ها می‌گفتند دزد که به دزد بزند شاه‌دزد است، حالا معلوم نیست تکلیف مزاحم تلفنی‌ای که مزاحمِ مزاحم‌تلفنی چمدان شود، چیست...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها