معمای پلیسی

صحنه‌سازی بعد از همسرکشی

سرگرد مشفق وقتی به محل حادثه رسید، ناگهان احساس اندوه کرد. محل سکونت متوفی درست در همان کوچه‌ای بود که یکی از همکاران قدیمی‌اش آنجا زندگی می‌کرد. همکارش در درگیری با دو سارق مسلح به شهادت رسیده بود.
کد خبر: ۷۱۲۹۹۰

مشفق جلوی در ورودی ساختمان مکثی کرد تا بر خودش مسلط شود، سپس داخل رفت. متوفی زنی سی‌وپنج ساله به نام بهاره بود که به نظر می‌رسید خودکشی کرده است. خبر مرگ را شوهر بهاره به اسم شهاب به پلیس داده بود. کارآگاه داخل آپارتمان رفت و با راهنمایی افسر تجسس کلانتری، وارد اتاقی شد که جنازه آنجا افتاده بود. مچ هر دو دست زن بریده شده و خون زیادی از او رفته بود. چاقویی نیز در فاصله کمی از جنازه قرار داشت. کارآگاه نگاهی به پای گچ‌گرفته بهاره انداخت و بعد آثار خون را روی فرش و تخت بررسی کرد و از اتاق بیرون آمد.

هیچ نشانه‌ای از این‌که فردی غریبه وارد خانه شده، وجود نداشت. به نظر نمی‌رسید سرقتی هم انجام شده باشد. مشفق قسمت پذیرایی خانه را هم وارسی کرد. روی میزهای عسلی خاک نشسته بود و نشان می‌داد مدتی طولانی گردگیری نشده است. کارآگاه سپس سری به آشپزخانه زد، روی اپن دو کیسه میوه بود، گیلاس و زردآلو. ظرفشویی هم پر بود از ظروف نشسته. شوهر بهاره در یک شرکت خصوصی کار می‌کرد. او صبح‌ها اول وقت از خانه بیرون می‌رفت و بعدازظهر برمی‌گشت. البته امروز کمی زودتر آمده و با جسد مواجه شده بود. این اطلاعات را افسر تجسس کلانتری در اختیار مشفق قرار داد.

سرگرد خودش سراغ مرد عزادار رفت تا از او سوالاتی بپرسد.

- امروز ظاهرا زودتر به خانه برگشتید، چرا؟

- به همکارتان گفتم. بهاره زنگ زد و گفت می‌خواهد خودکشی کند. من هم با عجله خودم را رساندم.

- همسرتان سابقه مشکل روحی - روانی داشت؟

جواب مثبت بود. بهاره قبلا هم سعی کرده بود خودش را بکشد به همین دلیل از بلندی پریده اما فقط پایش شکسته بود. او دو هفته هم در یک مرکز روان‌درمانی بستری بود که شهاب، اسناد و مدارک آن را به مشفق نشان داد و کارآگاه با دقت همه‌ را بررسی کرد. ظاهرا مشکلات روحی بهاره به سال‌ها قبل و حتی پیش از ازدواج برمی‌گشت. شهاب به او توضیح داد: «من از این مشکلات خبر نداشتم و بعد از ازدواج فهمیدم، اما هر کاری لازم بود، برای درمان همسرم انجام دادم.»

- خانواده همسرتان در جریان این اتفاق هستند؟

- پدر و مادر بهاره وقتی او کودک بود در یک سانحه رانندگی فوت شده بودند و فقط بهاره زنده مانده بود؛ البته او یک برادر داشت که دو سال از خودش کوچک‌تر بود و در زمان تصادف همراه اعضای خانواده نبود. برادر بهاره ملوان است و در سفر خارج از کشور به سر می‌برد. کارآگاه بعد از شنیدن داستان زندگی متوفی به شهاب گفت: «درست است که همسرتان سابقه خودکشی دارد، اما این بار او خودکشی نکرده.»

مرد جا خورد: «چه طور؟»

- چون شما او را کشتید.

مرد شروع کرد به بد و بیراه گفتن، اما مشفق دستور بازداشت او را صادر کرد. شهاب بعد از سه روز انکار بالاخره حقایق را به کارآگاه گفت: «از رفتارهایش خسته شده بودم. دیگر نمی‌توانستم ادامه بدهم او روزگارم را سیاه کرده بود. نمی‌دانستم مشکل روانی دارد وگرنه با او ازدواج نمی‌کردم. چند بار خواستم طلاقش بدهم، اما گفت اگر این کار را بکنم مهریه‌اش را که خیلی سنگین بود، اجرا می‌گذارد و مرا به زندان می‌اندازد. دعواهای ما هر روز ادامه داشت تا این‌که دیدم هیچ جوری از دست او خلاص نمی‌شوم مگر این‌که او را بکشم برای همین این نقشه را طراحی کردم.»

شما خواننده گرامی برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کارآگاه چگونه متوجه شد بهاره خودکشی نکرده و شوهر او قاتل است؟

پاسخ معمای شماره قبل: کارآگاه حدود ساعت پنج بعدازظهر از قتل مطلع شد و متخصص پزشکی قانونی زمان قتل را 12 ساعت قبل اعلام کرده بود یعنی جنایت در بامداد رخ داده بود حال آن‌که شوهر مقتول ادعا کرده بود ساعت یک بعدازظهر با همسرش تلفنی صحبت کرده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها