سریال سازی به سبک پخت دیزی

سبک سریال سازی تلویزیون بیشتر اوقات شبیه درسهای آشپزی است. راه و روشی شبیه به هم که تنها در دستپخت کارگردان ها تفاوت دارد وگرنه مواد اولیه آن طبق الگویی نانوشته یکی است.
کد خبر: ۶۶۶۸۴

چندی پیش سریال «آهوی ماه نهم» بعد از کش و قوسهای فراوان بالاخره گره های داستانی خود را باز کرد و ناگهان تمام شد. این سریال می تواند مثال خوبی برای سبک سریال سازی باشد؛ نمونه ای که از بسیاری جهات ، دچار ضعفهای عمده است ، از متن و فیلمنامه گرفته تا بازیها و کارگردانی و حتی تولید و تهیه کنندگی. در این کوتاه سعی شده به این مشکلات نگاهی بیندازیم.


حدود چهار پنج دهه پیش ، وقتی امریکا دوران رکود اقتصادی را پشت سر گذاشت ، شهرها با سیل مهاجرانی روبه رو شد که برای یافتن کار و زندگی بهتر ، روستاها و شهرهای کوچک را رها کرده بودند. در آن سالها ، فیلمها و سریال های زیادی برای سینما و تلویزیون ساخته شدند تا این افراد به زندگی قبلی خود برگردند. در بیشتر این فیلمها نشان داده می شد که خانواده ها با چه مشکلاتی در شهر روبه رو هستند و در نهایت ، فیلم با بازگشت خانواده مهاجر به روستای خود، پایانی خوش داست . این یکی از کارکردهای رسانه است که رسالت اجتماعی خود را با فرهنگ تصویری خاص خود انجام دهد؛ اما پرداختن به موضوعاتی اجتماعی بدون برنامه و پشتوانه عملی و بیرونی صرفا مفید فایده نیست . در همان سالها سعی بر این بود که روستاها و شهرهای کوچک امریکا از حداقل امکانات زندگی بهره مند باشند، بیمارستان ، تفریحگاه ، مدرسه و هر چه نیازهای اولیه زندگی اجتماعی را تامین می کند، به صورت مناسبی در اختیار مردم قرار گیرد. در کنار آن ، فرهنگ سازی از سوی رسانه هم مورد توجه بوده است ، ولی فرهنگ سازی تلویزیون در بیشتر اوقات ، بدون مابه ازای بیرونی است و همین موضوع به باورپذیری از سوی مخاطب لطمه اساسی می زند. بیشتر اوقات سریال هایی که به نیت فرهنگ سازی و تاثیرگذاری بر مخاطب تولید شده اند، از ابتدا دچار شکست محتوایی می شوند و از منظور اصلی عقب می مانند.

تبلیغات یا مشارکت؛

چند سالی است که نهادهای مختلف در کار ساخت سریال های تلویزیونی مشارکت می کنند، به گونه ای که مقداری از سرمایه تولید را در اختیار گروه سازنده قرار می دهند و در عوض ، سریال به تبلیغ مستقیم یا غیرمستقیم آن نهاد می پردازد. مثالهای زیادی از این دست آثار مشارکتی می توان یافت . «آهوی ماه نهم» هم از همین سریال های مشارکتی بود. یکی از موسسات توسعه روستایی با همکاری شبکه یک ، این سریال را ساختند. علی القاعده رفتن آهو به روستا، ماندن او و بعد بحثهای تعاون روستایی و وام بانکی و... که در سریال مطرح شد همه به منظور تبلیغ و ترویج این موسسه و اهداف آن بود و از این نظر در جهت فرهنگ سازی درستی که پیش از این مطرح شد، می تواند کارساز باشد؛ اما همین موضوع مشارکتی بودن در عمل آنچنان خود را به قصه ها تحمیل می کند و آنچنان توی ذوق می زند که نه تنها به دل نمی نشیند بلکه منظور نظر سازندگان و سفارش دهندگان را هم تامین نمی کند بنابراین بیشتر مواقع ساخت تیزر تبلیغی چند ثانیه ای به مراتب تاثیرگذارتر از ساخت یک سریال مشارکتی 13 قسمتی است . مسلما این مشکل به فیلمنامه نویس و کارگردان باز می گردد که اثر مشارکتی را کاری سفارشی قلمداد می کنند و در نتیجه آن را نه به شکلی باورپذیر و در دل ماجرا که گاهی به صورتی زاید و در حاشیه قصه می گنجانند.

گره ها فقط در آخر باز می شوند

یکی دیگر از رسوم سریال سازی ، کش یافتن داستانک ها و باز نشدن گره های اصلی تا قسمت آخر است. باز هم طبق سرمشقی نانوشته. شخصیت ها در یکی دو قسمت اول سریال معرفی می شوند و گره های اصلی به فراخور تعداد قسمتهای سریال در همان قسمتهای نخستین خود را نشان می دهد. قسمتهای میانی بدون هیچ اتفاقی ، نوسانی محدود دارند تا در قسمت آخر که همه چیز مشخص می شود. تنها نکته مثبت در این گونه سریال سازی آن است که اگر بیننده برخی قسمتهای میانی را از دست بدهد، در نهایت مشکلی برای یافتن سرنخ ها در پایان سریال ندارد و تقریبا کل ماجرا را متوجه می شود. آهوی ماه نهم دقیقا همین ویژگی را داشت . آهو در بیشتر قسمتهای داستان سریال به دنبال مادر می گردد، اما تمام اطرافیانش با این که از داستان خبر دارند، بدون هیچ دلیلی موضوع را از او مخفی می کنند؛ تنها عاملی که باعث می شود همه در مقابل آهو سکوت کنند این سریال است که باید در 13 قسمت دنبال شود و یافتن مادر بهانه ای باشد برای پیشرفت قصه ، در حالی که پتانسیل این داستان بیش از این است و می شد با فیلمنامه ای منسجم تر و دقیق تر به نتایج بهتری رسید.

امان از بی پولی

معضل پروداکشن همیشه دست و پای کارگردانان سینما و بخصوص تلویزیون را بسته است ، به طوری که متن و محتوای سریال در بیشتر اوقات به خاطر همین مشکل دستخوش تغییرات اساسی می شود. دلیلی وجود نداشت که آهو و مادرش به هم نرسند. چرا بیننده ای که این همه وقت ، منتظر پایان داستان بوده را در خماری بگذاریم و مادر و دختر را به هم نرسانیم؛ به نظر می رسد مشکل تولید و بهانه نداشتن بودجه کافی باعث شده سازندگان سریال که نمی خواستند حتی هزینه اندکی را صرف تروکاژهای تصویری کنند با پایانی دیگر سریال را به اتمام برسانند؛ هر چند همین موضوع باعث شد پایان سریال با هدف سازندگان و سفارش دهندگان مغایر باشد. یعنی هدف سریال ترویج بازگشت و سرمایه گذاری در روستا بود ولی عملا این گونه تبلیغ شد که نمی توان در روستا زندگی کرد و باید به همان شهرها برگشت . اگر با شگردهای تصویری آنچنان که در سریال «تولدی دیگر» دیدیم ، مادر و دختر که یک هنرپیشه نقش هر دو را ایفا می کرد به هم می رسیدند ، هم پایان بهتری برای سریال بود و هم تاثیر این سرمایه گذاری بیشتر به چشم می آمد.

اپیزودیک بهتر است

با نگاهی به سریال های خارجی که شبها از تلویزیون خودمان پخش می شود در می یابیم که تقریبا تمام این سریال ها اپیزودیک اند؛ یعنی یک سری شخصیت اصلی دارند که در هر قسمت ، داستانی برایشان اتفاق می افتد. کمتر سریال خارجی را به یاد می آوریم که یک داستان در چند قسمت متوالی دنبال شده باشد. شاید این بهترین ترفند برای سریال سازان ایرانی باشد که به جای کش دادن یک قصه در 13 قسمت ، کاراکترهای ثابتی را در 13 داستان مختلف قرار دهند. اینگونه ، هم جذابیت سریال حفظ می شود و هم لازم نیست برای طولانی شدن از هر داستانک فرعی یک قصه اصلی ساخت . همچنین باید توجه داشت که تحول شخصیتی آدمهای قصه باید منطقی باشد، نه در راستای خواست و نظر سفارش دهندگان و سازندگان ، وگرنه در پایان هر سریال ناخودآگاه به یاد تحول برره ایها در نقطه چین می افتیم !.

علی عمادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها