jamejamonline
سیاسی عمومی کد خبر: ۶۴۲۲۰۵   ۱۴ بهمن ۱۳۹۲  |  ۰۸:۵۹

طنز در روزنامه های کشور کم پیدا می شود و این یعنی روزنامه ها کم لبخند می‌زنند و آنها که روزنامه می‌خوانند هم به تبعیت از رسانه محبوب شان کمتر می خندند. حکمت ستون روزنامه خندان، در این است که طنز همه روزنامه های کشور را جمع کنیم و در جام جم آنلاین برسانیم به دست تان تا هر صبح، دستکم در اینترنت گردی روزانه، لبخندی روی لب تان بنشیند.

کار از کارخانه خراب است

سیاست روز : کار از کارخانه خراب است
دوست دارم برای استاد طوری کف بزنید که انگار به آرژانتین، نیجریه و بوسنی گل زده‌ایم.
جمله فوق از کدام "جواد" زیر است؟
الف) جواد هاشمی
ب) جواد نکونام
ج) جواد کاظمیان
د) جواد خیابانی

قائم مقام سابق سازمان میراث: سازمان گردشگری و میراث فرهنگی ... نیست.
نقطه‌چین بالا را با یکی از گزینه‌های زیر پر کنید.
الف) استخر ماهی
ب) گاوداری
ج) زورخانه
د) مرغداری

نماینده رباط کریم و بهارستان در مجلس: در زمینه مسئله طلاق و ازدواج طرح جامع و کارشناسی شده تنظیم و به مجلس ارائه خواهد شد که وزارتخانه‌ای با عنوان وزارتخانه "طلاق و ازدواج" تشکیل شود.
به نظر شما و با توجه به این همه ایده‌پردازی و خوشفکری چه آینده‌ای در انتظار آقای نماینده خواهد بود؟
الف) ایشان دبیر کل سازمان ملل خواهند شد
ب) ایشان در راستای صادرات غیر‌نفتی به اروپا صادر می‌شوند
ج) ایشان فرار مغزها می‌کنند
د) هر سه گزینه بالا محتمل است

عبارت زیر یادآور کدام یک از ضرب‌المثل‌های شیرین فارسی است؟
وزیر دادگستری: در راستای مبارزه با فساد، در تعزیرات حکومتی بیش از ده نفر از همکاران ما بازداشت شده و تحت بازجویی قرار گرفتند که عمدتاً از مدیران، رؤسای شعب و مستشاران بودند.
الف) هر چه بگندد نمکش می‌زنند / وای به روزی که بگندد نمک
ب) شریک دزد و رفیق قافله
ج) کار از کارخانه خراب است
د) هیچ‌کدام!!

شرق : خودکفایی در صادرات پایتخت به جهان

رییس انجمن پسته ایران گفت: در سال‌های اخیر میزان تولید پسته در کشور از ۲۸۰هزارتن به ۱۵۰هزارتن کاهش یافته است و متاسفانه اکنون کالیفرنیا پایتخت پسته دنیا لقب گرفته، در حالی که تا چندسال پیش این عنوان متعلق به کرمان بود. اینکه چیز عجیبی نیست. چیز عجیبی هم باشد چیز جدیدی نیست. چیز جدیدی هم باشد چیز غریبی نیست.
چیز غریبی هم باشد چیز بعیدی نیست. با آن فرمانی که ما دیدیم چهارچرخه اقتصاد و صنعت را می‌راندند، جز بار انحرافی به منزل نمی‌رسید.
حالا برای ثبت در تاریخ اعلام می‌کنیم که جز کالیفرنیا که شده پایتخت پسته، کجا پایتخت چی‌شده. قبلا اصفهان پایتخت که هیچی، رسما نصف‌جهان بود. الان نصف‌جهان اصلا نمی‌دانند اصفهانی وجود خارجی دارد. قبلا سیب‌گلاب داشتیم، الان سیب‌ گلاب به‌روتون همه چیز خارجی در میوه‌فروشی‌ها پر است.قبلا قاووت داشتیم که قوت آدم را زیاد می‌کرد، الان پرورش‌اندامی‌ها جای قاووت، کراتین منوهیدرات نوترکس و گینر تانک ماسل آرمی سایتک TANK Muscle Army و پروتئین وی سلوکور Cellucor Whey و افتر مکس اپتیموم AfterMax Optimum می‌زنند به بدن.
قبلا فرش ایرانی داشتیم، الان روفرشی هم نداریم.
قبلا خاویار صادراتی داشتیم الان خواروبارمان هم وارداتی است. قبلا دلاک حسابی داشتیم، الان تایلند شده پایتخت ماساژدرمانی ایرانیان که حالشان خوب شود.
خلاصه قبلا پایتخت همه‌چیز بودیم، همه را دادیم رفت. منتها خودمان می‌رفتیم سانفرانسیسکو که پایتخت فرهنگی بود. الان به خودکفایی رسیده‌ایم و سانفرانسیسکو سرخود شده‌ایم.

کیهان : آفتابه!
گفت: یکی از اصحاب فراری فتنه گفته است؛ رابطه با آمریکا کلید حل مشکلات اقتصادی کشور است!
گفتم: اولا  که آمریکا خودش با بزرگترین بحران اقتصادی روبروست، ثانیاً؛ یکی از اصلی‌ترین علل دشمنی آمریکا با ایران، جلوگیری جمهوری اسلامی ایران از غارتگری‌های آمریکاست و ثالثا؛ بیشترین بحران‌های اقتصادی و امنیتی در کشورهایی است که با آمریکا نزدیکترین روابط را دارند.
گفت: یعنی عقلشون به این مسئله روشن و بدیهی قد‌نمیده؟!گفتم: چه عرض کنم؟! یارو دست کشید روی آفتابه! یک غول جادو بیرون اومد و گفت؛ یک آرزو بکن! یارو گفت؛ یک خونه میخوام! و غول جادو گفت؛ مرد حسابی! اگر من خونه داشتم، توی آفتابه می‌خوابیدم؟!

تهران امروز : وای به روزی که رشوه گرفتن متداول بشود؟
آدم وقتی خبرها را می‌شنود نباید زود قضاوت کند. مثلا وقتی که فهرست زیرمیزی بگیران منتشر می‌شود آدم نباید بلافاصله لبخند موذیانه بزند و ابروهایش را بالا بیندازد و بگوید: بعله دیگه! همه این کاره اند!آدم باید برود مصاحبه‌های مسئولانه را بخواند، تکذیبیه‌ها را بخواند بعد خیالش راحت بشود که همه خوب و پاک و شریف هستند، همه، حتی همان‌ها هم که زیرمیزی می‌گیرند چون آدم از مسئولان می‌آموزد که بهتر است به جای عبارت ناخوشایند و دشمن شادکنی مثل «زیرمیزی» بهتر است از عبارت روشن و سرشار از امیدی مانند «دریافتی نامتعارف» استفاده کند.
 یا مثلا وقتی که در خبرها می‌خواند که قرار است بنزین و گاز و گازوئیل گران بشود نباید غر بزند و حرف‌های نامربوط بگوید وآب به آسیاب دشمنان بریزد.
آدم می‌تواند مانند مسئولان فکر کند و به جای تعبیر وحشتناک «گرانی» از عبارت زیبای «منطقی شدن قیمت» کمک بگیرد و خوشحال بشود و امیدوار بشود و لبخند بزند و حتی از این مدیران دلسوز و طراح منطقی شدن قیمت‌ها تشکر کند.
آدم پای اینترنت نشسته است و دارد برای خودش کارهای علمی و پژوهشی می‌کند و علم و ادب و هنر تولید می‌کند و کیف می‌کند و خوشحال است که ناگهان سرعت اینترنت کم می‌شود و نفس‌اش می‌گیرد و پت پت می‌کند.
خب آدم لابد دلش می‌خواهد که عصبانی بشود و بر باعث و بانی‌اش درود بفرستد چندان که افتد و دانی! اما می‌تواند با متانت تمام برود مصاحبه باعث و بانی‌اش را بخواند وببیند که این کم شدن سرعت اینترنت و این شل کن، سفت کن پیچ تکنولوژی ارتباطات چقدر برای سلامت فکری و فرهنگی مردم مفید است و چقدر دلسوزانه و کارشناسی شده است ؟ مثل تمام امور برنامه‌های مسئولانه دیگر از جمیع جهات!
آن وقت آدم وقتی پای اینترنت است هر لحظه منتظر است که سرعت کم بشود و‌ای میل قطع بشود و فیلتر بشود تا بداند که در این بازار اگر سودی است و اگر سلامت اخلاقی و فکری دارد از در و دیوار جامعه سرریز می‌شود، زیر سایه الطاف همین تدابیر مسئولانه و پایین کشیدن فتیله اینترنت است.
آه! اگر این تدابیر دلسوزانه نبود ممکن بود برخی از طبیبان مدعی به جای «دریافت نامتعارف» که حق مسلم شان است از مردم خدای ناکرده «زیرمیزی» بگیرند.
ممکن بود بانک‌ها به جای «کارمزد» از مردم «سود» بگیرند. حتی احتمال داشت که به جای پرداخت «تسهیلات» به سرشان بزند که به مشتریان «وام» بدهند.
اگر این تدابیر بی‌نظیر سلامت فکری و اخلاقی نبود برخی از آدم‌ها بی‌هیچ ملاحظه‌ای به جای آنکه بگویند «پول شیرینی بچه ها» یا خیلی تخصصی‌تر «حق تسهیل امور»، خیلی رک و پوست کنده از مردم درخواست «رشوه» می‌کردند. آن وقت اگر به جای پول شیرینی بچه‌ها و حق تسهیل امور، «رشوه گرفتن» متداول می‌شد چه خاکی به سرمان می‌ریختیم؟

قدس : مش غضنفر و وضعیت وخیم خط2 قطارشهری
چَنوَختیه آخِرای برج که مِره، یَک قُرونَم پول تَیِ جیبِ تُنبونُم نِمِمانه.
دیشبَم که عیالُم بِزِم گفتِگ تو خِنه هیچّه خوردنی نِدِرِم، هَموجور که داشتُم به ای فِکِر مِکِردُم که از کی قرض بیگیرُم ناسَن یادِ یَک رفیقُم افتادُم که یَک دُکونِ مَقبولی تو شهر دِره؛ بِرِیِهَمی کِلّه کِردُم سمتِ دُکونِش تا اَزِش یَک پولی قرض بیگیرُم. وَختی رسیدُم دَرِ دُکونِش اول فِکِر کِردُم اشتبایی آمدُم بِرِیکه هَمِّشه ایقذَر مشتری داشتِگ که اَندِزه یَکدِنه عَلَف شورو یَم اونجه جا نِبود ولی حالا هَم یَک کُخی تو دُکونِش بال نِمِزد.
رو جنساش تار عنکبوت تارتُ پارت بودُ اَندِزه یَک نیسان روشایِ خاک گیریفته بود. خودِشَم با اوقاتِ تلخ یَک گوشه نشسته بود. رفتُم تویُ بعدِ چاق سِلامتی بِزِش گفتُم یَره بِرِیچی به ای حالُ روز افتِدی؟
گفتِگ بِرِیکه چَنسال پیش آمَدَن جولو دُکونُم رِ کُلّیدَنُ زِمین رِ سولاخ کِردنُ رایِ رفتُ آمد مشتریایِ بستنُ گفتن مِخِم خطِّ دویِ قِطارشهری رِ اَزینجه بِکیشِمُ اگِر چَنماه تحمل کُنِن تِموم مِره. حالا اَزووَخت پَنسالی رَد مِره یُ هنوز یَک خُردویَم کار نِکِردَنُ فِقط با ای خِرابیاشا کارُ کاسبی مو رِ کِسات کِردنُ به خاکِ سیا نُشوندَنُم.
حالا مو یِ مَش غضنفر موندُم مسؤولایِ خطِّ2 قِطارشهری مِخَن رکوردِ مسؤولایِ خطِّ1 رِ تو طولانی رِفتنِ پُروجَشا بِشکِنَن که ایقذَر فِس فِس مُکُنَنُ لِفتِش مِدَن؟

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

نیازمندی ها