متفاوت بودن «بچه‌های نسبتا بد»

روایت در مجموعه تلویزیونی «بچه‌های نسبتا بد» به صورت غیرخطی مطرح شده و با شکست زمانی همراه است. گاه زمان به جلو می‌رود و گاه به عقب برمی‌گردد. گاهی هم مخاطب با زمان حال نقش‌های فیلم همراه می‌شود.
کد خبر: ۶۲۱۰۴۳
متفاوت بودن «بچه‌های نسبتا بد»

اگرچه این گونه از روایت، سال‌هاست در سینمای هالیوود و اروپا تجربه شده، اما از معدود دفعاتی است که در سریال‌های وطنی با ساختاری این گونه مواجه ‌شده‌ایم؛ ساختاری که اگرچه برای مخاطب عام ابتدا نامفهوم و پیچیده به نظر می‌رسید، اما به مرور توانست بیننده را با خود همراه کند.

داستان بچه‌های نسبتا بد همچون سریال‌های مشابه، عده‌ای جوان را شامل می‌شود که هرکدام بنا به دلایلی و نه از روی بدذاتی، مرتکب خلاف شده‌اند و سریال بی‌آن که قصد داشته باشد قهرمان‌پروری کند، به عمق شخصیت‌ها نفوذ می‌کند و به دلایلی که آنها را به این کار واداشته، می‌پردازد.

با وجود این، آنچه در این سریال همچون دیگر سریال‌های سیروس مقدم، آزاردهنده به نظر می‌رسد یا به عبارت بهتر تماشاگر را در موضع مقابله و مخالفت قرار می‌دهد، تصویربرداری نامتعارف است. شاید در وهله اول چنین به نظر بیاید که محتوای سریال و ریتم تند اتفاقات و کنش‌ها، به‌کارگیری چنین شیوه‌ای را در فرم بصری می‌طلبد، اما با نگاهی به آثار پیشین این کارگردان، می‌توان دریافت برای او، چندان هم فرقی ندارد فیلم، ملودرام، درام اجتماعی، اکشن یا حتی کمدی باشد!

اما باید دید این نوع تصویربرداری چه ایراداتی دارد که با وجود اصرار کارگردان در ذائقه مخاطب، خوش نمی‌نشیند؟ آیا ذائقه مردم به فیلم‌های سطح پایین‌تر عادت دارد یا این که مشکل از شیوه اتخاذی کارگردان مجرب است؟ برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید روایت داستان و سپس روایت در سینما و تلویزیون را مورد بررسی قرار داد که البته باید خیلی کوتاه به این مبحث بسیار گسترده پرداخت.

یکی از نکات کلیدی در مبحث داستان، بحث روایت است. شناخت روایت، هم به ما کمک می‌کند داستان را بهتر بشناسیم و هم بهتر داستان بنویسیم. روایت در سه دسته کلی اول شخص، دوم شخص و سوم شخص یا دانای کل قرار می‌گیرد که هر کدام از اینها زیرمجموعه‌های خود را دارند، اما عنصر بسیار مهم روایت، زمان است و تقریبا بیشتر روایت‌شناسان، زمان را جزء لاینفک هر گونه روایتی می‌دانند.

خصلت بارز داستان آن است که می‌تواند ما را وادار کند بخواهیم بدانیم بعد چه اتفاق می‌افتد. دراین مفهوم عام، تنها زمان عامل مهم است و این که چه اتفاقی افتاده و بعد چه روی خواهد داد. بنابراین داستان، اساس همه انواع ادبی است، چه روایتی و چه نمایشی؛ زیرا در همه انواع، داستان مجموعه وقایعی است که بر حسب توالی زمان روی می‌دهد. از این رو، داستان عنصر مشترک همه انواع ادبی خلاقه معرفی می‌شود. در رمان، داستان کوتاه، قصه، نمایشنامه، فیلمنامه، شعر روایی و اشکال دیگر، داستان وجود دارد، اما آنچه در فیلمنامه با دیگر گونه ادبی متفاوت است، بخش تصویری و دیداری آن است. در واقع می‌توان گفت در فیلمنامه تخیل و تصاویر ادبی که مبنی بر تخیل خواننده است، به تصاویر دیداری تبدیل می‌شود و در عمل، اقتباس آثار ادبی برای فیلمنامه ترجمان تصاویر ادبی به تصاویر دیداری است که این تصاویر نیز گاه عینی و گاه ذهنی هستند.

در مجموعه بچه‌های نسبتا بد که راوی سوم شخص و دانای کل است در تصویر، مدام در حال گردش است. گاه از زاویه دید اشیاء، شخصیت‌ها دیده می‌شوند و گاه از زاویه دید اشخاص مختلف. به بیانی دیگر، همه عناصر موجود در یک میزانسن از آکساسوآر صحنه تا لباس بازیگر و... بی‌هیچ دلیلی و ارتباط محتوایی یا حسی با موقعیت یا شخصیت، به صورت آنی روایت را به عهده می‌گیرد. درست است که این نماها به دلیل غیرمعمول بودن تا حدی زیبا به نظر می‌رسند، اما زیبایی، تنها دلیل کاربرد یک نما نمی‌تواند باشد. این POVهای متغیر و آنی نه کمکی در پیشبرد و حرکت طولی داستان می‌کند و نه در عرض داستان چیزی به آن می‌افزاید که مبنی بر بُعد دادن به آن باشد، بلکه با اغراق‌های تصویری و روایی موجب باورپذیر نبودن داستان و تصاویر فیلم می‌شود. بنابراین تنها یک چیز بر الزام این رفت و برگشت روایی دارد و آن هم چیزی نیست جز سلیقه شخصی کارگردان برای ایجاد حرکت و ریتمی تند در تصویر که متاسفانه تنها پیامد آن خستگی ذهنی یا آزار چشم مخاطب است.

مشکل دیگری که در این سریال وجود دارد، تقسیم نامتعادل و نامتناسب اطلاعات، داده‌ها و کنش‌های دراماتیک است. اگرچه داستان به صورت رفت و برگشتی در زمان‌های مختلف روایت می‌شود، اما تقسیم حجم این گریزهای زمانی، گاه در یک زمان بر دیگری سنگینی می‌کند که به عقب‌نشینی داستان منجر می‌شود.

برای شرح این موضوع می‌توان مجموعه را به سه بخش قسمت کرد. بخش ابتدایی آن کنش اصلی داستان یعنی سرقت، بخش مرکزی عواقبی که این سرقت برای سارقان و مالباخته‌ها به همراه داشته است و بخش پایانی بازگشت به گذشته اشخاص و توجیه شرایط بد سارقان است.

اگرچه این سه بخش در کنار هم و با تقسیم زمانی مناسب می‌توانست باعث عمق‌بخشیدن به سریال و گسترش ابعاد مختلف یک ناهنجاری یا گره‌های داستانی شود، اما نبود این زمانبندی موجب شده است در بخش اول با یک فیلم اکشن و هیجانی روبه رو شویم، در بخش دوم با یک درام اجتماعی و در بخش سوم با موقعیت صفر فیلمنامه که مملو از داده‌های داستانی تراژیک است. به همین دلیل، مخاطبی که از ابتدا با فیلمی پر از کنش‌های تند و پشت سرِ هم مواجه بوده، پس از گذشت یک سوم ابتدایی سریال، دچار رکود هیجان و رخوت و نسبت به کشف و پیگیری پایان قصه بی‌اهمیت و بی‌میل می‌شود.

مریم رها/ قاب کوچک

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها