‌ یادمان نرود

بیا هر ​کسی ​جای خودش باشد

مادر بزرگم می‌گفت: آقا جونت مرد پرتلاشی بود. از صبح تا شب تلاش می‌کرد و برای من هیچی کم نمی‌گذاشت و منم تو خونه سعی می‌کردم همیشه بهترین‌ها رو فراهم کنم. وقتی میومد خونه، دوست داشت بوی غذام تا سر کوچه رفته باشه. آقاجونت همیشه با دست پر میومد. میوه، نون، گوشت. خب سایه سرم بود و بابای بچه‌هام.وقتی از اون پرسیدم چقدر به شما پول می‌داد؟ گفت: مادرجون، هر چی می‌خواستم می‌خرید، پول می‌خواستم چیکار؟ گاهی یک مقدار می‌گذاشت لب تاقچه و می‌رفت. منم همیشه جمع می‌کردم واسه روز مبادا. چند بار که به پول احتیاج داشتیم همین پول‌های لب تاقچه به دادمون رسید.
کد خبر: ۵۸۱۷۰۴

تو دلم خندم گرفت از خودم که این همه سال کار می‌کنم، اما هنوز نتونستم پول درست و حسابی جمع کنم. یکدفعه دلم از زندگی گرفت. از نقش‌هایی که به سمت من هجوم آوردن و کارهایی که دارم انجام می‌دم.

دلم هوایی شد که برگردم به سال‌ها قبل. دیگه تو خونه بمونم و حیاط رو آب‌پاشی کنم. دلم هوای این رو کرد که از صبح منتظر همسرم باشم. کاش بچه من هم یکی یکدونه نبود و چند تا خواهر و برادر داشت و یک خونه حیاط‌دار داشتیم که...

تو همین فکر‌ها بودم که موبایلم زنگ خورد و از اون طرف گوشی بهم گفتن فردا شب بازهم باید شیفت بمونم.

درست است. من دیگر مثل مادربزرگم یک زن خانه‌دار نیستم و از صبح در خانه انتظار برگشتت را نمی‌کشم، شاید نتوانم هر روز ​غذای گرم خانگی درست کنم و هنر‌هایی مثل بافتنی و خیاطی و... را بخوبی ندانم، اما من هم یک زن هستم.

زنی که خبرنگار است، دکتر است، معلم است، مهندس است، ساعت‌های طولانی کار می‌کند حتی کنار ماشین‌آلات سنگین روزش را شب می‌کند، اما هنوز یک زن است.

من به دنبال یک مرد می‌گردم. من تو را می‌خواهم که سایه ات همیشه افراشته بر بالای خانه‌ام باشد. فرقی نمی‌کند اگر پول خانه را هر دو نصف به نصف داده باشیم. تو هنوز هم اقتدار گذشته را داری. اگر مرد باشی من هم دلم برای زن‌بودن تنگ می شود.

از بحث تکراری پول من یا پول تو خسته شده‌ام، از صدای زنگ موبایلت که همیشه حتی سرسفره غذا تو را می‌برد تا شرکت و اداره‌ات، خسته شده‌ام. می‌دانم تو هم از غذاهای نیمه آماده و همسر همیشه خسته‌ات خسته‌شده‌ای، اما هیچ کدام از ما نمی‌دانیم فرزندمان بیشتر از ما از خانه‌ای که دیگر جایی برای عشق‌ورزی و آرامش نیست، خسته شده است!

حضور بیشتر زن‌ها در عرصه تحصیل و کار، حضور کمتر مردها در خانه به دلیل مشکلات اقتصادی و از همه بدتر نقش‌های جنسیتی که این روزها در حال جابه‌جایی است و خیلی مواقع باعث افتخارمان هم شده، نه‌تنها باعث رشد فردی و خانوادگی‌مان نمی‌شود، بلکه به مرور زمان باعث خستگی و دلزدگی ما از محیطی می‌شود که نیاز به یک زن و یک مرد دارد. زن و مردی که هر کدام در جایگاه خود هستند. پس زنانگی‌مان را به بهانه مدرن‌شدن فراموش نکنیم، بگذاریم مردمان نیز مرد باشد. زندگی در این صورت زیباتر است.

ندا داوودی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها