4 عضو یک خانواده از خودروی آتش گرفته، زنده بیرون آورده شدند

نجات از ارابة سوزان

فرض کنید چند نفر با مرگ فاصله‌ای ندارند و هرآن ممکن است جانشان را از دست بدهند، در چنین شرایطی حاضر هستید زندگی‌تان را به خطر بیندازید و جان آنها را نجات بدهید؟ دو تکنیسین اورژانس قم که مدتی پیش در چنین موقعیت حساس و خطرناکی قرار گرفته بودند، حتی به قدر یک پلک زدن هم به جان و زندگی‌شان فکر نکردند و تنها به یک چیز اندیشیدند، نجات جان اعضای خانواده‌ای که در میان آهن پاره‌های خودروشان با مرگ دست و پنجه نرم می‌کردند و اگر آن دو لحظه‌ای تعلل می‌کردند هر چهار نفر در میان شعله‌های سرکش آتش می‌سوختند و به کام مرگ فرو می‌رفتند.
کد خبر: ۵۶۴۵۶۲

می‌گویند آدم از یک دقیقه بعدش هم خبر ندارد. درست مثل محمدرضا الوندی، راننده خودروی سمند که از حادثه سهمناکی که تا دقایقی دیگر قرار بود گریبان او و خانواده‌اش را در جاده سلفچگان بگیرد خبر نداشت و نمی‌دانست چه آتشی به پا خواهد شد.

در طول مسیر همه چیز به ظاهرخوب بود و هیچ مشکلی وجود نداشت اما ناگهان ترکیدن لاستیک سمت راننده، آرامش خانواده را به‌هم ریخت. خودرو با بلوک‌های متعدد بتونی که کنار جاده قرار داشت، برخورد کرد. شدت تصادف به حدی بود که خودرو به هوا بلند شد و بعد از چند بار معلق زدن در هوا با سقف روی زمین فرود آمد، صحنه‌ای که نظیرش فقط در فیلم‌های اکشن و سراسر حادثه دیده می‌شود.

حادثه در کمین

خودروی پدر خانواده در حالی دچار حادثه شد که کمی دورتر محمدحسین صادقی‌فر همراه همکارش احسان مدیلی- دو نفر از تکنیسین‌های اورژانس 115 قم- با چشمانی تیزبین لحظه به لحظه واژگون شدن خودروی سمند را رصد می‌کردند.

صادقی‌فر می‌گوید: «حدود ساعت10 صبح بود و همراه همکارم در آمبولانس اورژانس قم مستقر بودیم. ناگهان صدایی شنیدیدم و خودرویی را دیدیم که دو متر به هوا پرتاب شد و بعد از فرود چند بار با گاردریل‌ها به شدت برخورد کرد و واژگون شد. محل وقوع حادثه یکی دو کیلومتر بیشتر با ما فاصله نداشت. با مشاهده این صحنه به سرعت به سمت محل حرکت کردیم. هرچند در مدت کوتاهی خودمان را به آنجا رساندیم، اما شدت حادثه به حدی بود که فکر نمی‌کردیم کسی زنده مانده باشد. زمانی به بالین مصدومان حادثه رسیدیم که خودرو هنوز متوقف نشده بود و همان‌طور رو به سقف روی زمین کشیده می‌شد. دو پسر دو قلو داخل ماشین بودند که یکی‌شان از پنجره آویزان شده بود. اوضاع خوبی نداشت و طوری بود که مردم فکر می‌کردند بچه از دست رفته است. می‌خواستند او را از خودرو خارج کنند و کنار اتوبان بخوابانند. احسان، محمد متین (پسرمصدوم) را از خودرو خارج کرد و به من داد. نه نبض داشت و نه تنفس. بچه عملا از دست رفته بود. نباید زمان را از دست می‌دادم. به سرعت عملیات احیاء را روی او شروع کردم.»

مشاهده صحنه تصادف همراه با صدای گریه محمدامین، برادر دوقلوی محمد متین و مادرشان، دل هر بیننده‌ای را به درد می‌آورد. در همان حین که مامور وظیفه‌شناس مشغول احیا کردن محمدمتین بود، بازار شایعه و حرف و حدیث در میان مردمی که برای تماشای حادثه جمع شده بودند، حسابی داغ بود و هر کسی چیزی می‌گفت.

یکی می‌گفت پسرک جانش را از دست داده. دیگری می‌گفت با تصادفی که اینها کرده‌اند معلوم نیست چند نفرشان زنده بمانند اما صادقی فر و همکارش بی‌توجه به این حرفها به مجروحان حادثه امدادرسانی می‌کردند.

صادقی‌فر ماجرا را این‌طور ادامه می‌دهد: «نباید زمان را از دست می‌دادیم. همکارم به سرعت کمربند ایمنی را که به دور گردن مادر بچه‌ها پیچیده شده بود، آزاد کرد. احسان همچنان مشغول کار بود که ماشین یک دفعه آتش گرفت.

با زبانه کشیدن شعله‌های آتش تمام کسانی که از نزدیک روند امدادرسانی به مجروحان را تماشا می‌کردند و به کمک ما آمده بودند از صحنه حادثه فرار کردند تا خودشان را به جای امنی برسانند. بنزین در حال نشت از خودرو بود. آن لحظه اصلا به زندگی خودمان فکر نمی‌کردیم و از این‌که ممکن است در این حادثه جان‌مان را از دست بدهیم، ترسی نداشتیم. اگر سرعت عمل به خرج نمی‌دادیم احتمال گستردگی آتش وجود داشت. با کپسول آتش‌نشانی، آتش را خاموش و بقیه سرنشینان خودرو را هم به سرعت از محل حادثه خارج کردیم.»

بعد از اتمام مرحله اول عملیات نجات، سوار آمبولانس شدیم تا مصدومان را به بیمارستان برسانیم. همه زنده بودند جز یک نفرکه نه نبض داشت و نه تنفس. صادقی‌فر از تمام توانش استفاده کرد و با انجام عمل احیا، قلب پسرک را به تپش دوباره واداشت. هرچند مادر و پدر هم وضع مناسبی نداشتند، اما نسبت به محمد متین از شرایط بهتری برخوردار بودند. دست فریبا شفیعی - مادرخانواده - شکسته و استخوان ران پدر هم از چند جا خرد شده بود.

خیلی طول نکشید که هر چهار عضو خانواده به مرکز درمانی رسیدند و تحت درمان قرار گرفتند. محمدمتین به خاطر وخامت اوضاع در بخش آی. سی.یو بستری شد.

روایت مادر و پدر

مادر این خانواده می‌گوید: «وقتی خودرو واژگون شد فهمیدم در حالت غیرعادی قرار گرفته‌ایم اما بعد از آن دیگر چیزی به یاد ندارم. زمانی به هوش آمدم که دیدم نیروهای امدادی به کمک ما آمده‌اند و کمربند ایمنی را پاره می‌کنند.

تا آن موقع دقیقا نمی‌دانستم چه اتفاقی برایمان افتاده است اما کمی که گذشت دو نفر از خانم‌هایی که آنجا بودند به من گفتند نگران نباش حال شوهر و پسرهایت خوب است. حال آنها واقعا بد بود و این دو خانم آن حرف را به من زدند که نترسم و دستپاچه نشوم. حتی یکی از آنها شماره خواهرم را از من پرسید و بعد از گرفتن شماره‌گفت بیا حرف بزن. حتی آنها هم تعجب کرده بودند که من در چنین شرایطی چطور شماره تلفن اقوامم را به یاد دارم. شنیدن صدای خواهرم به من خیلی روحیه داد. من از آن دو امدادگر واقعا ممنون هستم. به نظرم نیم ساعت طول کشید تا به سلفچگان برسیم و محمدمتین که به هوش آمده بود، به سرعت به بخش مراقبت‌های ویژه منتقل شد.»

محمدمتین هفت روز در آی.سی.یو بستری بود. مادرش می‌گوید: «حاضر بودم قفسه سینه بچه‌ام بشکند ولی زنده بماند. اگر در آن حادثه همسر یا پسرم را از دست می‌دادم، زندگی‌ام نابود می‌شد. من زندگی خودم و خانواده‌ام را مدیون دو امدادگری هستم که در آن شرایط به داد ما رسیدند. با این‌که هنوز بهبودی کامل پیدا نکرده‌ایم اما خیلی دوست دارم در اولین فرصت همراه شوهرم از این دو نفر تشکر کنم. باورتان نمی‌شود آنها برای زنده ماندن ما طوری تلاش می‌کردند که انگار خانواده خودشان هستیم. من حتی اسم آنها را نمی‌دانم تا از آنها به خاطر فداکاری​شان، تشکر کنم. دعا می‌کنم خداوند همیشه خود و خانواده‌شان را صحیح و سالم نگه دارد. تا آخر عمرم آنها را دعا می‌کنم.»

حال پدر خانواده هنوز به‌طور کامل خوب نشده است و او هنوز در خانه استراحت می‌کند. او در مورد روز حادثه توضیح می‌دهد: «از اصفهان برمی‌گشتیم. مشکلی وجود نداشت اما یکدفعه لاستیک سمت راننده ترکید. ضربه اول را متوجه شدم اما ضربات بعدی را نه. سرعت زیادی هم نداشتم که بگویم لاستیک به‌خاطر سرعت زیاد ترکیده است. نمی‌دانم چرا این اتفاق افتاد. اصلا فکر نمی‌کردم زنده بمانم.

فقط خدا را شکر جایی این اتفاق افتاد که هم پلیس راه بود و هم اورژانس قم حضور داشت. در غیر این صورت مرگ‌مان حتمی بود. جان‌مان را اول مدیون خدا و بعد دو مامور وظیفه‌شناس اورژانس قم هستیم.»

لیلا حسین‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها