در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آهو و لیلی خودش، اولین بانوان لافندبازی ایران هستند که این هنر را به کمک پدر خود از پنج سالگی یاد گرفتهاند. پدر آن زمان جوان بود و انرژی بیشتری برای آموزش دخترهایش داشت. آنها راه رفتن روی طناب در ارتفاع را از حیاط کوچک خانهشان شروع کردند. آهو میگوید: «پدرم طناب را به دو درخت میبست و از من میخواست روی آن راه بروم.»پدر به آهو یاد داد در آن لحظه به هیچ چیز غیر از حفظ تعادل و عبور از روی طناب فکر نکند: «کار سختی بود، اما این لازمه هنر لافندبازی بود و من باید هر طور شده آن را یاد میگرفتم.» البته خواهر بزرگتر آهو یعنی لیلی هم او را خیلی همراهی کرد. لیلی دوست داشت خواهرش هم به گروه آنها اضافه شود و کارشان بیش از پیش جان بگیرد: «لیلی چهار سال از من بزرگتر است و اولین خانم بندبازی در ایران به حساب میآید. او در این راه به من خیلی کمک کرد تا جایی که برنامهها را در کنار هم و با یکدیگر پیش میبردیم.» آهو و خواهر و برادرش با گذشت زمان در کار خود حرفهایتر میشدند تا این که یک روز وقوع حادثهای تلخ باعث شد آنها هنر لافندبازی را به تنهایی و بدون حمایت پدرشان ادامه بدهند.
پرواز مرگبار
«لافندبازی یکی از کارهای هیجانانگیز، سخت و پر مخاطره است. این رشته هیچ شباهتی به نمایشهای بندبازی در سیرک ندارد. در سیرک همه با تجهیزات ایمنی کار انجام میدهند. حتی پهلوانان قدیمی همیشه در حین کار یک تشک زیر پایشان پهن میشد که آسیب نبینند، اما ما بدون استفاده از تشک بندبازی میکنیم و همین موضوع هیجان کار ما را بالا میبرد.» آهو و خانوادهاش با این که بیمه نیستند و تجهیزات مجهز بندبازی ندارند، اما همچنان با علاقه این کار را دنبال میکنند. آهو میگوید «ما همیشه میدانیم ممکن است در انجام لافندبازی حادثهای برایمان رخ بدهد و این موضوع را در کارمان پذیرفتهایم.» درست مثل حادثهای که جان پدر آهو را گرفت. پرویز خودش از قهرمانان قدیمی لافندبازی در استان گیلان بود .به گفته آهو یکی از حرکتهای بندبازی پرواز مرگبار است، پرواز مرگباری که سال 1380 باعث مرگ پدر آهو شد.
او در این باره میگوید: «پدرم فشار خون داشت و نباید این کار را انجام میداد. در پرواز مرگبار پدر از یک طناب استفاده میکرد که یک سرش را به پای خود و سر دیگرش را به طناب لافندبازی وصل و به یکباره به سمت پایین پرواز میکرد». پرویز خودش بارها این حرکت را با موفقیت انجام داده بود، اما شانس با این هنرمند یار نبود: «پدر بخوبی این حرکت را انجام داد، اما وقتی پایین آمد از ما یک لیوان آب خواست. وقتی آب را خورد یکباره روی زمین افتاد. ما بسرعت پدر را به بیمارستان منتقل کردیم، اما دیر شده بود.» آهو و لیلی و برادرش سهیل دیگر حمایت پدرشان را از دست داده بودند. از آن به بعد باید به تنهایی روی طناب، نمایش اجرا میکردند. یکی از آرزوهای آهو همیشه این بود که در لافندبازی زمانی که پدرش روی طناب میخوابد از روی سینه او عبور کند، اما این آرزویش به حقیقت نپیوست: «حالا من این حرکت را به کمک برادرم انجام میدهم و وقتی او بین زمین و آسمان روی طناب میخوابد من با تمرکز بالا و دقت زیاد از روی سینهاش عبور میکنم.»
با کفش پاشنه بلند در ارتفاع 8 متری
حالا آهو 21 سال دارد و از فوت پدرش سالها میگذرد. او، برادر و خواهرش وقتی پدر خود را از دست دادند تصمیم گرفتند راه وی را ادامه بدهند و یاد پدرشان را به این شکل زنده نگه دارند: «هیچ وقت اولین روزی را که از روی طناب در میان جمعیت عبور کردم از خاطر نمیبرم. پدر میله حفظ تعادل را به دستم داد و برایم آرزوی موفقیت کرد. عرق سردی روی پیشانیام نشسته بود و دلم میخواست پدر را روسفید کنم. با احتیاط پاهایم را روی طناب گذاشتم و شروع کردم به حرکت.
صدای تشویق تماشاچیان را بخوبی میشنیدم، اما همه تمرکزم به طناب و حرکت پاهایم بود.» آهو با وجود سن کمی که آن موقع داشت به آرامی از روی طناب عبور کرد و آن زمان تشویق تماشاچیان و خانوادهاش به او انگیزه داد تا همه انرژیاش را در این کار بگذارد: «وقتی لبخند شادی را روی لبان پدرم دیدم احساس غرور کردم و خوشحال بودم با این کار پدرم را شاد کردهام.» حالا خیلیها گروه بندبازی «خودش» را با حرکات منحصربهفرد لیلی، آهو و سهیل میشناسند. برادر و خواهرانی که با عشق، راه پدرشان را دنبال و از راه ماجراجویی امرار معاش میکنند. آنها حالا کارهای منحصر به فردی را در مقابل تماشاچیان خود انجام میدهند: «ما دوره های مقدماتی را در کنار پدرمان آموختیم و پس از مرگ او هم خیلی چیزها را به کمک برادرمان روی طناب به نمایش گذاشتیم.» لیلی، خواهر آهو و اولین خانم بندباز ایران کارهای جالبی انجام میدهد. مثلا او در حالی که فرزند خود را به پشت گرفته از روی طناب عبور میکند.
آهو میگوید: «یکی از نمایشهای جالب خواهرم این است که علاوه برکول کردن فرزند خود، تابی را که بچهای دیگر در آن نشسته، توسط یک طناب به پایش وصل و از طناب بندبازی عبور میکند.»
به گفته آهو بارها جان خواهرش در این راه تهدید شده اما خوشبختانه هربار به خیر گذشته است: «خواهرم چندبار از روی طناب به پایین پرت شد، اما او خوب میداند چطور شدت ضربه را در حین سقوط کم کند. به همین علت هر بار حادثه از بیخ گوشش گذشته اما پدرم بارها به زمین افتاده و بارها دست، پا و سینهاش صدمه دید و شکست». به گفته آهو روزی یک نفر از روی حسادت روی طنابی که پدرش در حال انجام کار با آن بود اسید ریخت و همین اتفاق منجر به زمین خوردن پدرش شد: «حتی چند بار شاهد این بودم که طناب به صورت ناگهانی از ستونها کنده شد و پدرم به زمین خورد. گرچه گاهی دست و پای پدر میشکست، اما هر بار از مرگ حتمی جان سالم به در میبرد.»
آهو تا امروز هیچ وقت از روی طناب سقوط نکرده و امیدوار است هرگز این اتفاق برایش رخ ندهد. او براحتی با کفشهای پاشنه بلند از روی طناب در ارتفاع 8 متری عبور میکند یا گاهی برای بالا بردن هیجان شیشه نوشابه به پایش میبندد و از روی طناب رد میشود. آهو و خواهر و برادرش بیشتر در ارتفاع هشت متری کار میکنند. آهو میگوید: «ما باید از روی یک طناب کنفی که 27 متر طول دارد و 12 رشته و چهارلایه سه رشتهای تابیده شده دارد، عبور کنیم. وزن این طناب به 30 کیلوگرم میرسد». خانواده خودش دوست دارند ارتفاع طناب را بیشتر کنند، اما به گفته خانم خودش این کار نیاز به سیم بکسل و تجهیزات ایمنی بیشتری دارد که آنها ندارند و کسی هم در این راه حمایتشان نمیکند.
ازدواج به شرط بندبازی
خانواده خودش به قدری به هنر لافندبازی علاقهمند هستند که هیچ چیز و هیچ کسی نمیتواند مانع کار آنها شود. حتی خوب است بدانید شرط ازدواج آهو و لیلی برای ازدواج با همسرانشان این بود که مانع کار آنها نشوند و این موضوع را بپذیرند: «خوشبختانه همسرانمان در این راه خیلی با ما همراه هستند و در انجام این کار تشویقمان میکنند.» هیچکس نیست که با دیدن حرکات نمایشی دو خواهر و برادرشان به وجد نیاید. در نمایش آنها نفس در سینهتان حبس خواهد شد و حتی گاهی اوقات تماشاچیان چشمهایشان را می بندند، چراکه تصور میکنند هرلحظه ممکن است یکی از آنها از روی طناب سقوط و حادثهای جانشان را تهدید کند. عبور با دوچرخه از روی طناب، به پشت گرفتن بچه در حین عبور از روی طناب، عبور دو خواهر از روی سینه برادرشان زمانی که روی طناب خوابیده، حرکت چشم بسته از روی طناب، عبور با صندلی از روی طناب، بستن چراغ گردسوز و شیشه نوشابه به پا و.... بخشی از کارهایی است که این گروه سه نفره با همکاری یکدیگر انجام میدهند.
آهو ادامه میدهد: «از آنجا که ما بیشتر اوقات نمایش داریم نیازی به تمرین نداریم و بیشتر سعی میکنیم آمادگی جسمانیمان را حفظ کنیم». برای آهو، خواهر و برادرش یکی از بهتری خاطرههایشان در طول این سالها سفر همراه پدرشان به نقاط مختلف ایران بود: «زمانی که پدرم در قید حیات بود به سراسر ایران سفر و برنامه اجرا میکردیم. این برای همهمان بهترین خاطره بود». به گفته آهو در تمام این سالها مادرش زحمت زیادی برای آنها کشیده است. او همیشه در هر برنامهای او خواهر و برادرش را به خدا میسپارد و دعا میکند حادثهای برایشان رخ ندهد.
الینا حسنزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: