در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

گاهی تنها یک اثر میتواند بخوبی معرف سازندهاش باشد، حتی اگر تاریخ روی آن گرد کهنگی پاشیده باشد. «سلطان و شبان» برای کارگردانش، داریوش فرهنگ، حکم یک برگ برنده را داشت. اثری که با گذشت سالها هنوز نام آن از یاد نرفته و خاطرهاش در ذهن بسیاری از بینندگانش نقش بسته است. امسال به مناسبت ایام نوروز، مجموعه دیگری به کارگردانی داریوش فرهنگ از شبکه سهپخش شد که مورد توجه و استقبال مردم قرار گرفت. همه خانواده من که با ساختاری سنتی و ایرانی، مهمان جشن نوروزی تلویزیون بود، به منظور آشنایی بیشتر با جزئیات این اثر با داریوش فرهنگ به گفتوگو نشستیم.
این روزها خیلیها در مورد چند و چون مجموعه جدیدتان میپرسند. حتما وقت زیادی را صرف توضیح و تفسیر این کار کردهاید.
به نظرم خود یک اثر باید گویا و توضیحدهنده خودش باشد. اگر نویسنده یا کارگردان بخواهد خودش را به کار سنجاق کند و آن را توضیح دهد و تفسیر کند، نه چیزی به کار اضافه شده و نه چیزی از آن کم میشود. اگر کار الکن است، اشکال از خود کار است و اگر در توضیح داستانش موفق است، توفیق آن است. البته در نظر بگیریم ساخت یک سریال و بازدهی مناسب در یک زمان فشرده، کار بسیار پیچیدهای است که من به دلایلی در این دام گرفتار شدم و گرچه از نتیجه ناراضی نیستم، اما دیگر این موقعیت را تکرار نخواهم کرد.
منظورتان این است که دیگر کار مناسبتی نخواهید ساخت؟
بله، مگر این که از شش، هفت ماه پیش برنامهریزی مشخص و مدیریت درست از طرف مدیران وجود داشته باشد. متاسفانه میخواهند با بودجه اندک، تعداد زیادی سریال تولید کند، اما آمار بالای تولید نشاندهنده کیفیت بالای آثار نیست. نوآوری، ابتکار و تازه بودن یک کار مهم است و تلویزیون باید یک خانهتکانی اساسی در مورد زاویه دیدش انجام دهد. تا زمانی که این اتفاق نیفتد، مثل همین 10، 15 سال اخیر، کارهای دقیق نودی ـ که عموما مشابه هم هستند ـ تولید و پخش خواهد شد. به جای رقابت، شتاب و عجلهای در کار است که نه هدف آن مشخص است و نه نیاز آن احساس میشود. به هر قیمتی سریال تولیدکردن، حداقل من را دلزده کرد و دوست ندارم این تجربه را تکرار کنم. برای پرهیز از تکرار و تولید در دقیقه 90، اعتماد دوطرفه میان مدیران و سازندگان است. تماشاگر امروز تلویزیون باهوشتر و جلوتر از برنامههای ماست. نباید بگذاریم آنها به سوی برنامههای ماهوارهای کشیده شوند.
برای مقابله با تهاجم فرهنگی تنها با حمایت و فرهنگسازی میتوان مقابله کرد. تلویزیون باید مسیر تهیه و تولید برنامههای به اصطلاح فاخر و خوب را شفاف و مدون کند.
آزادی عمل، نوآوری، اعتماد، آیندهنگری، استقلال و ابتکار تنها راه نجات تولیدات تلویزیون است. ما هنرمندان بیاستعدادی نداریم که مجبور شوند در گردونه شتاب تولید فقط برنامهای برای پرکردن آنتن بسازند.
از اول قرار بود همه خانواده من را برای نوروز آماده کنید؟
این سریال فراتر از سریال مناسبتی نوروز بود. در آن احترامگذاشتن به آیینها، سنتها و اصالتهای ایرانی بود که اهمیت داشت. یکی از این آیینها هم نوروز است که در چفت و بست و بافت سریال وجود داشت. این فرصت را مناسب دانستم تا روی خانوادههای ایرانی، ارزشهایی که بتدریج کمرنگ میشوند و کمالاتی که در دل سنتها وجود دارد، کار کنم. به همین دلیل بود که این کار را پذیرفتم، اما در نهایت این پذیرش رنجی مضاعف به همراه داشت؛ چه از نظر تولید و اجرا و چه از نظر زمان. به طور کلی مجموعهای با این حجم، از این نظر که حدود 200 لوکیشن و نزدیک به 7000 پلان متنوع و 27 بازیگر اصلی (اگر از بازیگران فرعی و هنرورها صرفنظر کنیم) در آن وجود داشت، تنها در 80 روز ساخته شد که این کار خیلی پیچیدهای بود. کارهای پیچیده با خودش خطراتی هم دارد. در این سالها یاد گرفتم برای به دست آوردن یک امتیاز، آدم چیزهای دیگری را هم از دست میدهد، اما من امتیازی که به دست آوردم، بیشتر از آنچه از دست دادم بود.
به نظر میآید سلیقه و ذائقه مخاطبان امروزی به سمتی حرکت میکند که داستانهای مدرن، نظیر آنچه در شبکههای خارجی پخش میشود بیشتر بابطبع آنهاست. بسیاری ترجیح میدهند تماشاگر داستانهایی باشند که از زاویه جدیدی زندگی روزمره را مورد بررسی قرار میدهند در چنین شرایطی چطور شد به این نتیجه رسیدید که تعریف کردن داستانی که ریشه در سنت داشته و گذشتهگرایی هم در آن نقش دارد، میتواند مخاطب را جذب کند؟
حق با شماست. به نظر من هم تاثیر ماهوارهها و شبکههای خارجی فراگیر شده است. حتی سریالهای سطحی ـ که تولید کشورهایی مثل ترکیه است ـ هم توانسته بسیاری از مخاطبان را پای تلویزیون بنشاند، گرچه برخلاف نظر شما فکر میکنم اینها داستانهای مدرنی نیست، بلکه پوسیده و دستمالیشده و سطحی است. تنها تفاوت موجود در سر و شکل و نگاه متفاوت و آزادی عمل آنهاست. هر وقت به صورت اتفاقی با یک بخش از این سریالها مواجه شدم، آن را با مشاهدات و تجربیاتی که طی چند ماه زندگی در ترکیه به دست آوردم، مقایسه میکنم و میبینم هیچ شباهتی با زندگی واقعی مردم این کشور ندارد، همانطور که فیلمهای هندی با زندگی مردم آن کشور تطابق ندارد. اینها رویاها یا حسرتهای برخی از مردم است که در این سریالها نمود پیدا میکند، اما دلیل این که در کشور ما این همه خریدار دارد این است که جور دیگری است.
مخاطب خواهان حرف تازهای است، حتی اگر به ناچار شکلی سطحی به خود بگیرد. این که چرا من تا جایی که از عهدهام برمیآمد سراغ یک کار اصیل ایرانی رفتم به خاطر این بود که فکر میکنم ما به جای تقلید کورکورانه، باید روی داشتهها، اصالتها و ارزشهای خودمان کار کنیم. ما ایرانی هستیم و ارزشهای فوقالعادهای در اخلاق، کردار، معرفت و زیباییشناسی داریم. فکر کردم این سریال میتواند فرصت کوتاهی باشد تا توجه مردم به هویت خودمان جلب شود؛ در واقع میخواستم به چیزی اشاره کنم که مربوط به خودمان است.
فکر کردید ساختار و روایت همه خانواده من میتواند برای مخاطب جالب باشد و تا حدودی بتواند ذائقه و سلیقه او را تغییر بدهد؟
سادهلوحانه فکر نکردم که با این کار میتوانم نظر همه مردم را به سمت تلویزیون جلب کنم. مهم، تداوم حرکتی است که آغاز میشود. وقتی چشم مخاطب به زیبایی و زیباپسندی مثل دیدن یک خط خوش، یک کاشیکاری خوب، یک قالی زیبا و گوششان به شنیدن یک آوای دلنشین و عمیق و اساسی که از بطن و دل جامعه ما میآید عادت کند، بتدریج جایگاه اصلی همه چیز پیدا میشود. قرار نیست یک کار راهگشا شود. باید یک حرکت ادامه پیدا کند اما ما مردمی هستیم که ادامهدهنده هم نیستیم. مگر حرکتی که 30 سال پیش من در سلطان و شبان شروع کردم، ادامه پیدا کرد؟ میدانم که ممکن است مخاطب در لابهلای سریال من، بارها به شبکههای دیگر هم نگاهی بیندازد. چراکه مردم ما عادت کردهاند در همان یکی دو قسمت اول، پایان داستان را دریافت کنند. اینکه در داستان مقصر اصلی کیست و در نهایت چه کسی با چه کسی ازدواج میکند، خیلی پیشپاافتاده است.
نمیتوانید وقتی یک بنای زیبا را میبینید، از دور و با یک نگاه در مورد آن قضاوت کنید. ذره به ذره کاشیها و دانه به دانه ریزهکاریها، بافتی را تشکیل میدهد که سرشار از معرفت و زیبایی است. روشی که در این سریال به کار بردیم، بر این تفکر مبتنی بود. سریال در مورد لحظات از دست رفته و ارزشهای در حال فراموشی صحبت میکند که ما قدرش را نمیدانیم. وقتی یک خانواده کنار هم هستند، به جای این که این کنار هم بودن را با دل و جان هضم کنند، به دنبال طرح یک توطئه پیشپاافتاده هستند. ولی وقتی از هم جدا میشوند، آن خلأ اساسی را احساس میکنند. دوست ندارم این کار در قیاس با سریالهای دیگر و ماهوارهها قرار بگیرد.
البته این بیانصافی است که بگوییم تمام این برنامهها بد هستند، برای مثال بعضی از شبکههای خارجی برنامههای مستند بسیار جذابی پخش میکنند که مطابق با سلیقههای مختلف و متفاوت مردم است. اساسا گاهی احساس میکنم آنها مدیوم تلویزیون را خیلی خوب شناختهاند، در حالی که ما هنوز آن را درست درک نکردهایم. پرنشاط بودن، به روز بودن و متنوع بودن را سرلوحه انتخابهایشان قرار میدهند و سعی میکنند سلیقههای مختلف را پوشش دهند. معنای تلویزیون تنوع است. ما با شعار حقیقت را به تاخیر میاندازیم و از داشتههای خودمان درست استفاده نمیکنیم. کتابهایمان به شکل یک دکور در گنجهها خاک میخورند، همین حافظ و سعدی که در اکثر خانهها پیدا میشود را دقیق نمیخوانیم. ما فرزندان این بزرگان هستیم، باید ادامهدهنده آنها باشیم. همین مسیری که در این سریال بود، قدمی به سوی حفظ و حراست از ارزشهای اصیل ایرانی و میراث و آیینهای خودمان بود. آیا ادامه پیدا خواهد کرد؟ من هم مثل شما نمیدانم. اگر ادامه پیدا نکند، همهچیز باسمهای و پیشپاافتاده پیش خواهد رفت و نه ماندگار است و نه تاثیرگذار.
در این سریال از چیزهایی یاد کردهاید که دیگر شاید به آن شکل در زندگی کنونی ما وجود نداشته باشد؛ مثلا خانهای که داستان در آن میگذرد و روابط بین آدمها با واقعیت فاصله دارد.
از هم پاشیده شدن تدریجی این خانه یک تلنگر است. اگر این خانه قدیمی را به مثابه کشور و همه اجزای آن را به مثابه آدمهای جامعه در نظر بگیرید که با همه تنوع و تفاوت در کنار هم هستند، میبینید از کنار این ترکبرداشتنها و فروریختنها به آسانی و سادگی رد میشویم. شخصا از لحظاتی اینچنینی که تلنگری میزند و میگوید دور و برت را نگاه کن و ببین کجا ایستادهای، بیشتر لذت میبرم تا لحظات مفرح. گرچه به علت شتابزدگی تحمیلی این کار، بسیاری از این لحظهها ناگفته ماند.
چرا سراغ داستانی در زمان گذشته نرفتید؛ زمانی که زندگی در این خانهها معمول بود؟ شاید تعریف کردن داستانی در گذشته میتوانست عرصه را برای نمایش سنتها و آیینها بازتر کند.
سوال قشنگی است، اما واقعیت این است که من خیلی گذشتهگرا نیستم. منظورم از حراست از میراث گذشته این نیست که به عقب برگردیم. تلفیق گذشته با حال است که مهم است. نباید به گذشته و فرهنگ خودمان پشت کنیم و «آنچه خود داریم ز بیگانه تمنا کنیم». نباید دنبال هویت و رویاها و شخصیت خودمان در جایی دیگر بگردیم. در این کار یک اتفاق خوب افتاد که خیلی دوستش دارم، حتی اگر تجربه موفقی نبوده باشد، ما در این سریال یک زندگی امروزی را در یک عمارت دیروزی جاری کردیم. انگار این آدمها در همان آشپزخانه و خانه قدیمی واقعاً زندگی میکنند. رسومی مثل ایام نوروز یا اذان گفتن در گوش بچه، زیباییهایی است که نباید فراموش شود و در این سریال به آنها پرداختیم. البته ما سنتهای دستوپاگیر هم داریم که سعی کردیم از کنار آنها عبور کنیم. اما فکر میکنم تعریف کردن یک داستان قدیمی، برای این که امروز را به دیروز متصل کنیم، راهگشا نیست. ضمن این که دیروز، امروز و فردا سه حلقه زنجیر که به هم پیوسته است و اگر هر کدام ترک بردارد، به حلقههای دیگر آسیب وارد میشود.
در این سریال از زبان طنز بهره بردهاید، البته منظورم از کمدی نیست. چرا از زبان طنز و شخصیتهای طناز استفاده کردید؟
یک دلیلش این بود که این سریال برای ایام نوروز تدارک دیده شده بود. نمیخواستم فضای غمگینی داشته باشد. چون خودم هم غمگنانه به گذشته نگاه نمیکنم. دلم میخواست کار کمی طنز باشد، البته به دور از لودگی و کمدی. شاید لغت مناسب آنچه منظورم است، مفرح بودن اثر است. شاید اگر میخواستم این سریال را برای ایام عادی بسازم، اصلا همین مقدار هم به سراغ طنز نمیرفتم.
میشود گفت یکی از دلایلی که به طنز کار هم فکر کردهاید این است که مخاطب خیلی حوصله ندارد یک اثر جدی و سنگین را دنبال کند؟
بله، بخصوص در زمان عید. البته در طول کار به این نکته توجه داشتم که جنبه شوخطبعی شخصیتها بیرون نزند و گلدرشت نباشد. تلاش کردم اثری یکدست و کلاسیک ـ که با توازن و تناسبی که در خود عمارت دیده میشود نسبت داشته باشد ـ تولید کنم. یکی از نکاتی که خیلی مورد توجهم بود، ساختار بصری کار بود. دقت میکردم نماها زیبا و شلختگی در آنها وجود نداشته باشد. چون ما ابزاری مثل عمارت بسیار زیبا، قالی و کاشیکاری درخشان در اختیار داشتیم مرا ملزم میکرد نگاهی زیباشناسانه به کار داشته باشم.
نترسیدید اینجور کارکردن به شکل به رخ کشیدن مهارت و تواناییتان در بیاید و خودستایی تلقی شود؟
خیلی سعی کردم مهارتم را به شکلی نامحسوس و طبیعی به نمایش بگذارم و نرم و روان همه چیز در هم تنیده شود. اما اعتراف میکنم تا موضوعی زیبا نباشد آن را کار نخواهم کرد. زیبایی، نه به معنی شیک و لوکس بودن، بلکه آنچه از معرفت و شناخت سرچشمه میگیرد.
البته گاهی مجبور شدیم کمی از خواستههایمان صرفنظر کنیم وگرنه میتوانستیم تابلوهای بسیار زیباتری هم بسازیم که حتی نگاه مینیاتوری را که مربوط به هنر و فرهنگ خودمان است تداعی کند. ممکن است یک خط خوش یا ترکیببندی صحنه مرا ساعتها گرفتار خودش کند، به همین دلیل است که میگویم اگر یک کار شهری و آپارتمانی بسازم، یا حتی در ویرانهای هم کار کنم، به دنبال یک تناسب زیباییشناسانه خواهم بود و به آن خواهم رسید.
مسیری که به قول خودتان از 30 سال پیش با سلطان و شبان شروع کردید، امروز با این سریال ادامه پیدا کرد. امیدواریم کار بعدی شما با این موضوع 30 سال دیگر ساخته نشود؟
من هم امیدوارم. 50 درصد این مسأله به عهده من است و 50 درصد به عهده سفارشدهندگان. قدیمها میگفتیم مهم نیست چه میگوییم، مهم این است که چگونه میگوییم. حالا این چگونگی، حتی بیشتر از آنچه میگوییم مورد اهمیت قرار میگیرد و باید و نبایدها آنقدر زیاد است که برای انجام یک کار، گرفتاری بسیاری به وجود میآید.
الان سه چهار طرح در دست دارم که فکر میکنم با روحیه و فرهنگ ما بسیار هماهنگ است. چون خودم از طایفه رنج و خانواده درد هستم، تلاش میکنم این رنج و درد را به رنج و سرمستی تبدیل کنم.
شروینه شجریکهن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: