در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است در زندان هستی؟
حدود دو سال. البته به جرم قتل بازداشت نشدم به خاطر مواد مخدر مرا گرفتند و بعد اتهام قتل نیز به من زدند.
اتهام قتل را قبول داری؟
بله، قبول دارم اما قصد کشتن کسی را نداشتم. مقتول را نمیشناختم و با او درگیری هم نداشتم.
پس چرا به او شلیک کردی؟
قبول دارم تیراندازی کردم اما به سمت مقتول شلیک نکردم و هدفم هم کشتن او نبود راستش اصلا متوجه نشدم تیر به کسی برخورد کرده است.
پس اصلا چرا شلیک کردی؟
چون کیفم را دزدیدند.
یعنی مقتول این کار را کرد؟
نه کسی که از ماشین او پیاده شد این کار را کرد. قصد داشت کیفم را بدزدد و فرار کند من هم برای اینکه کیفم را پس بگیرم شلیک کردم.
چرا با خودت سلاح حمل میکردی مگر نمیدانی این کار خلاف است؟
بله میدانم اما برای اینکه از خودم دفاع کنم این کار را میکردم چارهای نداشتم.
تو یک شهروندعادی هستی چراباید با خودت سلاح حمل کنی و به قول خودت چاره دیگری نداشته باشی؟
بله من یک شهروند معمولی هستم اما چون موادفروش بودم ممکن بود مورد حمله قرار بگیرم به همین خاطر هم با خودم سلاح حمل میکردم.
از روز حادثه بگو. ماجرا چطور اتفاق افتاد؟
در یکی از میدانهای تهران ایستادهبودم و یک کولهپشتی داشتم. لپتاپ و وسایل دیگرم در آن بود، یک کیف کمری هم داشتم که در آن مواد میگذاشتم. یکدفعه متوجه شدم پرایدی کمی جلوتر از جایی که ایستاده بودم توقف کرد و دندهعقب گرفت. ترسیدم. فکر کردم ماموری در آن است بلافاصله ترک موتوری نشستم و راه افتادیم تا فرار کنم. پراید کنار من حرکت میکرد مردی سرش را از داخل ماشین بیرون آورد و گفت مواد میخواهد.
او تو را میشناخت؟
مدعی بود میشناسد، اما من او را نمیشناختم گفتم مواد ندارم اما او اصرار کرد هرچه من میرفتم ماشین پراید هم دنبالم میآمد.
چه زمانی تصمیم به شلیک گرفتی؟
به خیابان خلوتی رسیدم و من از موتوری خواستم توقف کند. پیاده شدم و مردی که مواد میخواست هم پیاده شد او به طرفم آمد. مقداری هم پول دستش بود.
در حرفهایت تناقض وجود دارد. اگر آن مرد میخواست پول مواد را بدهد پس سارق نبود. چرا شلیک کردی؟
در واقع آن مرد میخواست من را گول بزند. به من گفت پول مواد را میدهد و من هم باور کردم اما به محض اینکه نزدیک شد کولهپشتیام را قاپید من هم ضمن مقاومت با شلیک تیر سعی کردم او را بترسانم مرد فرار کرد و من هم گریختم.
این که کیف تو قاپیدهشد چه ربطی به مقتول داشت که راننده پراید بود؟
من هم میدانم ربطی ندارد اصلا به سمت آن مرد هم شلیک نکردم تیرکمانه کرده و به آن مرد بیچاره خورده بود.
در پرونده آمده شخصی او را به بیمارستان رسانده آن فرد چه کسی بود؟
اصلا من در جریان نبودم در زندان متوجه شدم مردی در آن تیراندازی کشته شده آن مرد مسافرکش بود و دو مسافری که سوار خودرویش بودند او را به بیمارستان رساندند و بعد هم فرار کردند ظاهرا آنها خیلی ترسیده بودند.
چطور بازداشت شدی؟
کسی که از من مواد میخواست شناسایی نشد به همین دلیل من هم شناسایی نشدهبودم تا اینکه چند ماه بعد به جرم حمل و توزیع مواد مخدر دستگیر شدم. در زندان بودم که چند مامور به سراغم آمدند و گفتند چند سوال دارند وقتی به اداره آگاهی منتقل شدم فهمیدم کسی کشته شده و من مظنون به قتل او هستم.
چطور ثابت شد این قتل کار تو است؟
با توجه به کالیبر کلتی که من داشتم، گلولهای که به آن فرد شلیک شدهبود، منطقهای که مواد میفروختم و شواهد دیگر به این نتیجه رسیده بودند.
کسی که از تو مواد میخواست بالاخره بازداشت شد؟
نه او را هنوز شناسایی نکردهاند البته در پرونده من تاثیری ندارد چون به هر حال مدارک کافی است و من هم قبول دارم تیر را شلیک کردم.
گفتی پرونده دیگری هم درخصوص مواد داری. نتیجه آن مشخص شده است؟
بله در آن پرونده به اعدام محکوم شدهام البته رای هنوز قطعی نشده است و به آن اعتراض کردهام تصمیم دارم در صورت تائید رای درخواست بخشش کنم تا کمیسیون عفو و بخشودگی پروندهام را مورد بررسی قرار بدهد.
تو در یک پرونده به اعدام محکوم شدی بنابراین گرفتن رضایت از اولیای دم مقتول برایت خیلی مهم نیست و به هرحال اعدام میشوی اما در جلسه دادگاه چرا اصرار داشتی اولیایدم تو را ببخشند؟
مساله این است که دلم میخواهد همه بدانند من آدمکش نیستم. این موضوع خیلی برایم مهم است و میخواهم مادر مقتول من را ببخشد.
کاری که تو میکردی کار بسیار زشتی است تو با زندگی خیلی از جوانان بازی کردهای و بعضیها میگویند معتاد کردن جوانان از آدمکشی بدتر است؟
نه، اینطور نیست. من موادفروش بودم و هرکس از من مواد میخواست به او میدادم و کسانی که به سراغ من میآمدند خودشان معتاد بودند من به کسی مواد تعارف نمیکردم. آدم کشتن خیلی بد است و برایم خیلی مهم است که خانواده مقتول قبول کنند من قصد کشتن نداشتم. مقتول جوان زحمتکشی بود. او مسافرکشی میکرد تا زندگیاش را تامین کند و ناخواسته او را به قتل رساندم. اگر کسی سالم زندگی میکرد من کاری به او نداشتم و عذاب وجدانی که دارم به خاطر این است که مقتول سالم زندگی میکرد و من ناخواسته باعث مرگش شدم. مادرش زنی تنها است که پسرش نانآور او بود. به خاطر ظلمی که به این زن شده خیلی ناراحتم و امیدوارم بتوانم بخشش او را بگیرم.
تلاشی برای اینکه این زن تو را ببخشد کردهای؟
خانوادهام تصمیم دارند به سراغشان بروند و رضایت این زن را بگیرند. زمانی که او در دادگاه گریه میکرد خیلی ناراحت شدم و به شدت تحتتاثیر قرار گرفتم. واقعا امیدوارم بتوانم کاری کنم که من را ببخشد.
اینکه بتوانی رضایت بگیری فکر میکنی در پرونده دیگرت تاثیری داشته باشد؟
فکر میکنم تاثیر داشته باشد. اگر بتوانم رضایت بگیرم وقتی که پروندهام به کمیسیون عفو و بخشودگی میرود احتمال اینکه آنها هم این موضوع را مدنظر قرار بدهند خیلی زیاد است اما راستش چیزی که باعث میشود در گرفتن رضایت مصمم باشم فقط تخفیفی که در مجازات اعدام به من داده میشود، نیست. گریههای مادر مقتول خیلی آزارم میدهد و از اینکه باعث مرگ فرزندش شدم بسیار ناراحتم. تا زمانی که این زن من را نبخشد نمیتوانم زندگی راحتی داشتهباشم و در زندان عذاب وجدان شدیدی را تحمل خواهم کرد بخشش او میتواند کمی من را به آرامش برساند.
از روزهایی که در زندان میگذرانی میگویی؟
در زندان، زندگی کردن خیلی سخت است. هر لحظهاش مرگ است بخصوص اگر اعدامی باشی. اعدامی بودن یعنی مرگ لحظه به لحظه و این عذابآورترین اتفاقی است که ممکن است برای هرکسی بیفتد. هیچامیدی به زندگی ندارم خانوادهام عذاب میکشند و من روزبهروز ناامیدتر از قبل میشوم مرتب به گذشتهام فکر میکنم به اینکه چطور شد به این راه کشیده شدم و چه سختیهایی را تحمل کردم. مرتب به این فکر میکنم چرا سرنوشتم طوری بود که نتوانستم زندگی سالمی داشتهباشم و بعد از من خانوادهام چطور زندگی خواهند کرد. البته این فقط شرایط من نیست. اعدامی بودن یعنی بنبست و همه اعدامیها در این شرایط هستند هر روز که از خواب بیدار میشوم باید خدا را شکر کنم که یک روز دیگر زنده هستم. خلاصه اینکه شرایط خوبی نیست و آدم خیلی عذاب میکشد. اعدامیها آخر خط هستند و کاری از آنها برنمیآید و امیدی به زندگی دوباره ندارند.
چرا توبه نمیکنی؛ شاید خداوند توبهات را قبول کند؟
راستش توبه کردهام و یکی از دلایلی که میخواهم رضایت ولیدم را هم بگیرم همین است. نماز میخوانم و دعا میکنم و از خداوند میخواهم مرا برای رسیدن به راه راست کمک کند. اگر هم سرنوشت من را به سمت مرگ میبرد قبل از مرگم بخشیده شوم. ای کاش تلنگری که حالا به من وارد شده چند سال پیش وارد میشد در این صورت راهی که رفتهام و جایگاهی که حالا دارم را نمیداشتم و زندگی بهتر و با عزتی را تجربه میکردم و حتی اگر زندگیام سخت بود احترام و آرامش داشتم.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: