در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تیموریان در سریالهایی مانند برده رقصان، مدار صفر درجه، روز دهم و شمسالعماره بازی کرده است. او در هر مجموعه، تلاش میکند یک نقش متفاوت را در کارنامه هنریاش به ثبت برساند.
او معتقد است بازیگری، حرفه مقدسی است و بازیگران شایسته حمایت، احترام و مهربانی هستند. این روزها شاهد بازی او در نقش آسیه در سریال راستش را بگو هستیم.
آسیه زنی است که همسرش جانباز است و فرزندی هم ندارند. او هر روز به دادگاهها سر میزند تا با کمک افراد خیر جان جوانانی را که محکوم به قصاص هستند، نجات بدهد. با او درباره نقشش در این سریال به گفتوگو نشستیم.
شما در سریال راستش را بگو نقش آسیه را بازی میکنید که شخصیت منحصربهفردی دارد. او در دادگاهها به دنبال گرفتن بخشش از خانواده مقتولان است. وقتی چنین نقشی به شما پیشنهاد شد، چه ذهنیتی درباره آن داشتید؟
پاسخم به شما قلبی است و اصلا اغراق نمیکنم. وقتی 10، 12 قسمت از فیلمنامه این سریال تلویزیونی را برای مطالعه به من دادند و آن را خواندم، خیلی از کار خوشم آمد. شخصیتها در این اثر پرداختهای خوبی دارند و همین مساله باعث میشود بازیگر دستش برای ایفای نقش باز باشد و آن را پرورش دهد.
موضوع این سریال تازه بود و بخش زیادی از آن به معضلات جامعه امروز اختصاص داشت. بخشی از فیلمنامه هم به جانبازانی میپرداخت که فکر میکنم بعضی وقتها نسبت به آنها نامهربان هستیم. همه این موارد من را جذب کار کرد. از سوی دیگر این سریال هشدارهایی به مخاطبان میدهد. همه ما برخی مواقع اشتباه میکنیم و راستش را نمیگوییم. این سریال به ما میگوید خودمان را جلوی آینه ببینیم.
آسیه با صحنههای عاطفی بسیاری در دادگاه روبهرو است. بویژه وقتی خانواده مقتولان حاضر نیستند رضایت بدهند و قصاص میخواهند. به این صحنههای عاطفی که آسیه با آنها درگیر بود، چطور نگاه میکردید؟
من وظیفه دارم نقشم را بخوبی بازی کنم. به بخش عاطفی داستان نگاه نمیکردم، بلکه به این فکر میکردم آسیه زنی است که عاشق همسر جانبازش است. آنها بچهدار نمیشوند و کار آسیه این است که با کمک افراد خیر سراغ کسانی برود که بچههایشان پای قصاص هستند.
سریال راستش را بگو نگاه تازهای به موضوع بخشش دارد که بارها درباره آن شنیدهایم. بخشش، عرف جامعه است و در مذهب ما سینه به سینه گشته است. در مذهب ما بخشش بزرگترین نعمت است و این نعمت بزرگ این قدرت را به ما میدهد تا بزرگترین فجایع را ببخشیم.
با وجود آن که حضور آسیه در قصه راستش را بگو خیلی پررنگ نیست، اما نقش تاثیرگذاری است. برایتان سختنبود در مدت زمان کمی که در سریال حضور داشتید تمام وجوه شخصیت آسیه را نشان بدهید؟
اتفاقا نقش آسیه از این زاویه که شما به آن اشاره کردید، سخت بود، چون مدت زمان حضورم در قصه کم است. باید رابطه عاطفی با همسرم و دلسوزی برای جوانان گرفتار قصاص را نشان میدادم. ما در قوانینمان ضعفهایی داریم. این سریال تلنگری است برای مجریان قانون که نگاه تازهای به قوانین داشته باشند.
آسیه و همسرش آدمهای ویژه جامعه هستند. آدمهایی که از کنارشان عبور میکنیم، ولی به عمق زندگیشان توجه نمیکنیم. ما در این سریال شخصیت علیرضا مولایی (دانیال عبادی) را میبینیم که همه ما را وادار میکند تا از روزمرگی بیرون بیاییم و کمی هم به خودمان بپردازیم و از خودمان بپرسیم، ما کی هستیم؟ کجا هستیم؟ چه میکنیم؟ و چه کردهایم؟ معتقدم شخصیتهای مختلف این سریال آنقدر علامت سوال ایجاد میکنند تا کمی قدرت داشته باشیم و خودمان را اصلاح کنیم.
ولی این سریال در کنار حرفهای خوبی که میزند، خیلی هم درگیر اغراق شده است. بویژه اینکه شخصیت آسیه در بخشهایی از قصه خیلی اغراقآمیز به نظر میرسد. خودتان این طور فکر نمیکنید؟
نه، شخصیت آسیه غلوآمیز نیست، مابهازای شخصیت آسیه در جامعه وجود دارد. من تجربه آسیه را در زندگی شخصیام داشتهام. بهعنوان هنرمند سراغ خانواده مقتول رفتم و با آنها صحبت کردم تا رضایت بدهند. خانواده مقتولان وقتی قصاص میخواهند به این دلیل است که در اوج احساسات هستند. آنها نمیخواهند چیزی را بشنوند یا ببینند، حتی ما را برخی مواقع نمیپذیرفتند.
این حرفها را نمیزنم تا برای خودم تبلیغات کنم. فقط خواستم بگویم ما به ازای شخصیت آسیه در جامعه وجود دارد. همه حرفهایم قلبی است و غلو نمیکنم، دلیل ندارد چیزهایی که ما خودمان آن را تجربه نکردیم، بگوییم وجود ندارد. متاسفانه ظواهر زندگی باعث شده تا از خودمان دور شویم.
مسلما آدمهای خیر در جامعه کم نیستند، اما پرداخت به شخصیت آسیه کمی غلوآمیز است و همین مساله باعث شده برخی صحنهها برای ما به عنوان مخاطب، قابل باور نباشد. در واقع آسیه بیش از اندازه زندگیاش را فدای این افراد کرده است.
تیموریان: شخصیت آسیه غلوآمیز نیست، مابهازای شخصیت آسیه در جامعه وجود دارد. من تجربه آسیه را در زندگی شخصیام داشتهام. بهعنوان هنرمند سراغ خانواده مقتول رفتم و با آنها صحبت کردم تا رضایت بدهند
نه، من اینطور فکر نمیکنم. وقتی مخاطب شخصیت آسیه را میبیند به خودش تلنگری میزند تا اصلاح شود. تجربه شخصیام کمک کرد تا این نقش را بهتر بازی کنم. من خانواده مجرم را دیدهام که چه مصائبی را تحمل میکنند یا دیگران چطور به آنها نگاه میکنند یا چه زجری میکشند. خیلیها پای قصاص میایستند و قصاص را طلب میکنند اما بعد از قصاص پشیمان میشوند. چون تجربه تمام این لحظات را داشتهام، میگویم این شخصیت غلوآمیز پرداخت نشده است.
شما در این سریال با صحنههایی روبهرو میشوید که نمیتوانید جان کسانی را که پای قصاص هستند، نجات دهید. در این لحظات، شکست را در چهرهتان کاملا میبینیم. بازی چنین صحنههایی برایتان مشکل نبود؟
وقتی میگوییم نقشی سخت است، منظورمان این نیست که صبح زود باید بیدار شویم یا روزانه 20 ساعت کار میکنیم، بلکه منظور از سختی این است که چقدر میتوانیم شخصیت را درک کنیم و عمل و عکسالعملهایش را بدرستی نشان بدهیم. انگیزه بزرگ آسیه در زندگیاش نجات انسانهاست، به همین دلیل وقتی نمیتواند جان کسی را نجات بدهد، انگار بچه خودش را از دست داده است. تلاش کردم در این لحظات، چهره و فیزیکام افتادهتر باشد. مثل این است که یک نفر در حال غرق شدن است، اما من شنا بلد نیستم تا او را نجات بدهم. وقتی خودمان را در این شرایط تصور کنیم، به این درک خیلی نزدیک میشویم و صحنهها هم برای مخاطب باورپذیرتر میشود. بازیگر باید خودش ابتدا آنچه را که میخواهد بازی کند و بگوید، باور داشته باشد تا مخاطب هم آن را باور کند.
پس شما این نقش را کاملا باور داشتید؟
بله، برای آسیه بینهایت احترام قائل هستم.
قبل از بازی در سریال راستش را بگو دو بار پیشنهاد بازی در کارهای آهنج را داشتید، اما نپذیرفتید چطور این بار پذیرفتید؟ آیا دلیل خاصی داشت؟
نه، دلیل خاصی نداشت. به دلیل شرایط کاریام نتوانستم با او کار کنم، اما این بار موفق شدم با او همکاری کنم و از این اتفاق خوشحالم.
شما از تئاتر به تلویزیون و سینما رفتید. مسلما بازیگران تئاتر قدرت تحلیل زیادی برای خلق نقش دارند. برای ایفای نقش آسیه این آزادی عمل از سوی کارگردان وجود داشت یا نه؟
طبیعی است بازیگر برای ایفای نقشش پیشنهادهایی داشته باشد. به هر حال کارگردان کلیت کار را میبیند. در سریال راستش را بگو پیشنهادهایم را دادم. محمدرضا آهنج هم بخشهایی از آنها را میپذیرفت و برای قبول نکردن بخشهایی از پیشنهادها هم دلایل خودش را داشت.
البته من در این باره با کارگردان بحث نمیکنم و فقط سعی میکنم چیزی را که درباره شخصیت فکر میکنم، بگویم. در مجموع در راستای کار حرکت میکنم و اگر برخلاف گروه عمل کنم، مسلما به بیراهه میروم، حتی اگر کیفیت کارم بالا باشد.
ولی مخاطب شما را به عنوان خالق نقش میبیند، آیا پیشآمده در صحنهای فکر کنید حق با شماست اما گروه به بیراهه میرود؟
فکر میکنم باید به کارگردان زمان داد. به هر حال من حرفم را میزنم، اما کسی هم نیستم که بحث کنم. باید کارگردان خودش به نتیجه برسد.
اگر به عنوان یک مخاطب تلویزیون منصفانه سریال راستش را بگو را ببینید، فکر نمیکنید درگیر شعار شده است؟
هر کاری نقاط قوت و ضعف خودش را دارد. اگر این موارد وجود نداشته باشد، انگیزه برای کارهای بعدی کم میشود. وقتی اثری پخش میشود باید مجموعه عوامل را دید و نباید کار را زیر ذرهبین بگذاریم. باید شرایط ویژه تلویزیون را هم دید. این رسانه گسترده است و فقط برای شهرهای کلان و پایتخت برنامه پخش نمیکند. در برخی مواقع باید حرفها مستقیم زده شود تا کسانی که از سواد کمتری برخوردار هستند یا ارتباطشان با جامعه شهری کم است، راحتتر متوجه شوند. حال ممکن است این حرفها به نظر شعار بیاید.
اولین بازی شما در تلویزیون به سریال تلویزیونی رعنا برمیگردد. در طول این سالها اگرچه در تصویر کمتر شما را دیدیم، اما همیشه نقشهای متنوعی به عهده داشتید و هرگز نقش حاشیهای از شما ندیدیم. برایتان سخت نیست آنقدر صبر میکنید تا نقش مناسب پیشنهاد شود؟
من از شما هم به عنوان خبرنگار و هم نماینده جامعه تشکر میکنم که اینطور به نقشهایم نگاه کردید. همانطور که اشاره کردید رعنا اولین کار تصویری من بود. انتخاب کار برایم خیلی مهم است. دوست دارم جایی باشم که کاری از دستم بربیاد. کار معمولی من را اقناع نمیکند. علاقهمندم برای نقشی که به من سپرده میشود آنقدر کنجکاوی کنم تا بخوبی آن را اجرا کنم. به همین دلیل وقتی ایفای نقش چند مادر و همسر را به عهده داشتم تلاش کردم ویژگیهایشان را پیدا کنم.
این لذت حرفهای را دوست دارم. ایفای نقشهای معمولی برایم جذابیت ندارد، اینطور انتخاب کردنها ضرر و تاوان هم دارد. برخی به من میگویند این طور انتخاب کردن باعث میشود فراموش شوم، ولی برایم مهم نیست. آنچه برایم اهمیت دارد این است که وقتی بعد از چند سال برگشتم، چطوری برمیگردم و چه کار میکنم.
در حال حاضر کارنامه خیلی از دانشجویانم دو برابر کارنامه من است. تعداد کار مهم نیست. کیفیت اهمیت دارد. بازیگران بزرگی در سرزمین ما هستند که خیلی کم بازی کردهاند، اما نقشهایشان در ذهن همه باقی مانده است.
همیشه سعی میکنم به این اعتقادم پایبند باشم، ولی نمیدانم تا کجا دوام بیاورم. بازیگری را حرفه مقدسی میدانم، چون بازیگر باید با روح، روان و احساساش همه چیز را برای شخصیتی دیگر خلق کند. باید به جای او غذا بخورد، لباس بپوشد، دفاع کند، غصه بخورد و... معتقدم بازیگر باید خیلی به احساسات انسانی نزدیک باشد تا احساس انسانی دیگر را نشان دهد. خلاصه اینکه بازیگران شایسته حمایت، احترام و مهربانی هستند.
فاطمه عودباشی - گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: