در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تو میدانستی شهدا زندهاند، صدای نفسهای عزیزت را از زیر سنگ میشنیدی که نمیرفتی، که لالایی خواندی، که شب و روز کنارش نشستی و برایش اشک ریختی و درددل کردی و وقتی یوسفت به کنعان نیامد، خودت به قصد دیدارش رخت سپید سفر تن کردی و چشمهایت را بستی و به زندگی خداحافظ گفتی و کنارش آرام گرفتی، اما دیگرانی بودند که دلشان به اندازه دل تو، صاف نبود... .
همانها که وقتی خانهات را ویران میکردند، گفتند نرسیده به چهلمین روز مرگت، برایت بنای یادبود میسازند و امروز با گذشت چهارماه از چهلمت، میگویند حتی منابع مالی برای ساخت یادبودت مشخص نشده است، همانها که حتی یادمان مسقفی را که قول داده بودند تا زمان ساخت بنای یادبودت، جایگزین موقتی برای آلونکت باشد، نساختند. همانها که فراموشت کردند و صدای قلب پسرک را زیر خاک نشنیدند.
چه خوب است ننهعلی که قصه عاشقانه تو و عزیزت با وصل تمام شده است و هنوز نمیدانی کسانی هستند که ایمانشان به زنده بودن شهدا، هنوز مثل ایمان تو از مرز یقین نگذشته است وگرنه چگونه میتوانند در چشمهای عزیز شهید نگاه کنند و صدای نفسهای سرخش را از زیر خاک بشنوند و به بیتفاوتیشان نسبت به مادرش ادامه دهند؟
مریم یوشیزاده / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: