من در مرگ غم‌انگیز «مگی» نقشی نداشتم

جوناتان استر مرد سی‌وشش ساله‌ای است که به اتهام قتل فرزند دو ماهه‌اش مگی دستگیر شده است. این پدر به عنوان حسابدار در یک شرکت خصوصی کار می‌کند. وی متهم است که با تکان دادن شدید نوزادش موجب بروز سندرم تکان‌های شدید در فرزندش شده و مرگ او را رقم زده است.
کد خبر: ۴۹۸۹۰۱

«تولد دخترمان بهترین اتفاق زندگیمان بود. از زمانی که صاحب فرزند شدم تازه فهمیدم زندگی خوب که فکر می‌کردم از هر لحاظ تکمیل است، تا چه اندازه بدون او ناقص بوده است. او دختر زیبا و بامزه‌ای بود. مگی با وجود سن کمش بسیار باهوش بود و نگاه های نافذش مرا مجذوب خودش می‌کرد. آنچه بیش از همه برایم جذاب بود، شباهت زیادی بود که به مادرش داشت. صورت و بخصوص چشم‌های مگی دقیقا به مادرش شبیه بود وحالت خاصی داشت که مجذوب آن می‌شدم. روزی که آن اتفاق شوم افتاد با خودم فکر کردم، بالاخره منشأ همه لذت‌های زندگی‌ام را که در دخترم خلاصه می‌شد، از من گرفته‌اند و دیگر خوشحال نخواهم بود. گرچه آن زمان فکر نمی‌کردم تا این حد بدشانس باشم که برای همیشه مگی را از دست بدهم، اما آن شوک بزرگ همه چیز را تغییر داد. وقتی مگی را به بیمارستان منتقل کردیم، پزشکان حدود نیم ساعت تلاش کردند تا او را به زندگی برگردانند اما بی‌فایده بود. او جانش را از دست داد و برای همیشه ما را تنها گذاشت؛ اما ماجرای مرگ دخترم زمانی پیچیده‌تر شد که من به اتهام قتل او دستگیر شدم. به گفته پزشکان دخترم نه به‌خاطر حمله آسم بلکه به خاطر تکان‌های شدید دچار خونریزی داخلی در مغز شده و جان سپرده بود. پزشکان و در پی آن پلیس مرا مقصر می‌دانستند و خیلی زود به اتهام قتل فرزندی که عزیزترین فرد در زندگی من بود، دستگیر و دادگاهی شدم.»

جوناتان استر مرد سی‌وشش ساله‌ای است که به اتهام قتل فرزند دو ماهه‌اش مگی دستگیر شده است. این پدر به عنوان حسابدار در یک شرکت خصوصی کار می‌کند. وی متهم است که با تکان دادن شدید نوزادش موجب بروز سندرم تکان‌های شدید در فرزندش شده و مرگ او را رقم زده است. اتهام سنگینی که همچون هر متهم دیگری آقای استر زیر بار آن نمی‌رود و خود را گناهکار نمی‌داند.

وکیل تسخیری این پدر خشن که سعی می‌کند به هر شکلی موکلش را بی‌گناه جلوه دهد، مدعی است مرگ مگی بر اثر شوک آسم بوده و هیچ ربطی به پدرش نداشته است. ادعایی که با وجود نظر چند پزشک خبره که روی پرونده این دختر مشغول بررسی هستند، هنوز ثابت نشده و پلیس هنوز معتقد است که این دختر بچه توسط پدرش به قتل رسیده است. همسر آقای استر نیز که خودش پرستار بیمارستان است به عنوان شاکی اصلی پرونده معرفی شده و قصد دارد هر طور شده او را به اتهام قتل عمد راهی دادگاه کند.

دخترم امید زندگی‌ام بود

من هم مثل هر مرد دیگری عاشقانه فرزندم را دوست داشتم و از این‌که در کنارمان بود لذت می‌بردم. از زمان تولدش به هر شکلی که می‌توانستم از او مراقبت می‌کردم و هرگز هیچ عمل غیرعادی مرتکب نشده بودم که کوچک‌ترین آسیبی به او برسد. روز حادثه، مثل هر روز دوشنبه دیگری در خانه مانده بودم تا از دخترم نگهداری کنم و همسرم شیفت کاری در بیمارستان داشت. وقتی بعد از چند دقیقه آشپزی از آشپزخانه بیرون آمدم تا سری به دخترمان بزنم متوجه شدم که مگی نفس نمی‌کشد و رنگ صورتش تغییر کرده است. نمی‌دانستم باید چکار کنم این بود که فورا همسرم را خبر کردم و او گفت با اورژانس تماس بگیرم. زمانی که به بیمارستان کودکان رسیدیم ابتدا پزشکان ادعا کردند حمله آسم که سابقه‌اش را داشت سبب گرفتگی راه تنفسش شده و همه چیز رو به راه می‌شود اما این‌طور نبود. تلاش‌های آنها بی‌نتیجه بود و مگی خیلی زودتر از آنچه تصورش را می‌کردیم از پیش ما رفت.

این‌که او دچار حمله تنفسی شود چیز تازه‌ای نبود. مشکلی که او به خاطر نارسایی ریه داشت از بدو تولدش وجود داشت و پزشکان آن را قابل درمان خوانده بودند؛ اما وقتی ما دخترکمان را از دست دادیم دقایقی بعد پلیس در بیمارستان حاضر شد. به ظاهر مسئولان بیمارستان با آنها تماس گرفته و اعلام کرده بودند که مرگ مگی نه به‌خاطر تنگی نفس بلکه به خاطر سندرم تکان بچه که مرگبار است رخ داده و ما متهم هستیم. از آنجایی که هنگام وقوع حادثه من با دخترمان در خانه تنها بودم و شاهدی هم وجود نداشت دستگیر و مورد بازجویی قرار گرفتم. هر چه سعی کردم اثبات کنم که من هیچ کاری نکرده‌ام که سبب مرگ فرزندم شود پلیس زیربار نمی‌رفت و مدام تکرار می‌کرد که اعتراف کنم که او را به شدت تکان داده‌‌ام؛ از دست دادن دخترم از یک‌سو و فشارهایی که پلیس به من وارد می‌کرد از سوی دیگر باعث شد که اعتراف کنم به علت گریه‌های شدیدی که مگی می‌کرد او را چند بار محکم تکان داده‌ام.

حرفی که خودم هم می‌دانستم بی پایه و اساس است و هرگز چنین اتفاقی نیفتاده است. همین اعتراف دروغ باعث شد که پرونده قتل برای دخترمان تشکیل شود که من متهم آن بودم. پس از آن هر چه سعی کردم اثبات کنم که حرف‌هایی که زده‌ام از روی فشار عصبی بوده است، هیچ فایده‌ای نداشت و در نهایت به اتهام به قتل رساندن دخترم راهی دادگاه شدم. دادگاهی که تاکنون نتوانسته‌ام بی‌گناهی خود را در آن ثابت کنم.

مرگ نوزاد براثر سندرم تکان شدید

پس از تماس پزشکان بیمارستان کودکان در واشنگتن، ماموران پلیس بلافاصله به محل اعزام شده و پدر مگی را که تنها متهم حادثه بود دستگیر کردند. آنچه که تحقیقات ماموران پلیس نشان داده، آن است که آقای استر از ماه‌ها قبل از مشکلات روحی و عصبی رنج می‌برده و همسرش متوجه رفتارهای غیر عادی او بوده است. شدت این مشکلات به حدی بوده که او به ناچار از کار تمام وقت در شرکت محل کارش استعفا داده و نیمه وقت کار می‌کرده است. در عین حال همسر وی نیز که تنها دو سال قبل ازدواج کرده بود درگیری‌های زیادی با او داشت که سبب شده بود زمزمه جدایی آنان از یکدیگر در خانواده‌هایشان به گوش برسد. به گفته نزدیکان همسر آقای استر، او رفتارهای بسیار غیرعادی و خشنی داشته که سبب شده بود همسرش به فکر جدایی بیفتد، اما از آنجایی که وی حاضر نبود به هیچ قیمتی زندگی‌اش را از دست بدهد، مدام گرفتن حضانت مگی یا دزدیدنش را بهانه می‌کرد و ماجرا را به تعویق می‌انداخت.

وجود مدارک معتبری که نشان می‌داد آقای استر دچار مشکلات روحی بوده و حتی همسرش نیز قصد ترک او را داشت دیگر جای سوالی برای متهم شناخته شدن این مرد باقی نمی‌گذاشت و پرونده‌اش را براحتی تکمیل می‌کرد. پزشکان شکی نداشتند که مگی بر اثر سندرم تکان‌های شدید جانش را از دست داده و از سوی دیگر او خودش اقرار کرده بود که به علت گریه‌های بلند دخترش چند بار او را تکان داده است. طبق نظر پزشکان در پرونده زمانی که این دختربچه به بیمارستان رسانده شده تا مورد مداوا قرار بگیرد، حملات تنفسی در کار نبوده است و همان معاینه‌های اولیه نشان داده مگی نه به‌خاطر آسم و ریه بلکه به علت تکان‌های شدیدی که به او وارد شده آسیب‌های جدی دیده است. با وجود مدارک کاملا روشن بر علیه آقای استر،او و وکیلش هنوز تلاش زیادی می‌کنند تا ثابت کنند از نظر پزشکی این دختربچه براثر مشکلاتی که مادرزادی داشته جان خود را از دست داده است. علتی که تا به حال چیزی از آن به اثبات نرسیده است و به نظر می‌رسد راه فراری برای این متهم وجود نداشته باشد.

نبودش آزارم می‌دهد

«هر روز و هر لحظه صدای دخترم را می‌شنوم که گریه می‌کند و به ما احتیاج دارد. با این‌که زمان زیادی از زندگی خود را با او نگذرانده‌ام، اما وجودش چنان تسخیرم کرده بود که اکنون نبودش آزارم می‌دهد. همسرم بی‌قرار اوست و مرا مقصر می‌داند، اما خودش هم خیلی خوب می‌داند که علاقه وافری که من به مگی داشتم ممکن نیست اجازه دهد من رفتاری خشن در مقابل او از خودم نشان دهم. مگی تنها امید من برای ادامه زندگی بود و اتهام قتلش بی‌انصافی است. قبول دارم که گاهی اوقات عصبی و پرخاشگر رفتار کرده‌ام، اما این دلیل بر قتل فرزندم نمی‌شود و بالاخره ثابت می‌کنم که من نقشی در مرگ غم‌انگیز مگی نداشته‌ام.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها