نگاهی به مستند «سیاهی لشکر؛ زندگی در لانگ‌شات»

عشق به سینما یا سودای شهرت؟

مستند کوتاه «سیاهی لشکر؛ زندگی در لانگ‌شات» تهیه شده در انجمن سینمای جوانان ایران، کاری است از شاهد احمدلو که موضوع بازیگران سیاهی لشکر را مورد توجه قرار داده و در قالب مستند مشاهده‌ای که قصد دخالت مستقیم در سوژه را ندارد پای درددل این گروه از دست‌اندرکاران تولید آثار سینمایی نشسته است؛ کسانی که امروز با نام هنرور شناخته می‌شوند و عمدتا با دستمزد اندک و کار فراوان نقش بدلکار، کتک‌خور، سیاهی لشکر و به طور کلی عناصر پرکننده صحنه را در فیلم‌های سینمایی به عهده دارند.
کد خبر: ۴۸۱۵۶۱

شاهد احمدلو در این فیلم مستند ـ که مدت زیادی از ساخت آن می‌گذرد- به دنبال آن بوده که این گروه از خانواده سینمای ایران را قشری مهجور نشان دهد که مورد بی‌توجهی واقع شده‌اند، حال آن که نقش به سزایی در تهیه و تولید آثار سینمایی داشته‌اند و بسیاری از این آثار بدون وجود آنها نمی‌توانسته به سرانجام برسد. این البته موضع بحقی است و به خودی خود نمی‌توان اشکالی به آن وارد دانست. بخصوص که احمدلو از حیث ساختار زیبایی‌شناسانه و فرم تکنیکی، پرداخت خوب و قابل‌توجهی از این ایده ارائه کرده و مستندی اثرگذار و تاثربرانگیز ساخته است.

در این فیلم مستند، ما مردهای سن و سال‌داری را می‌بینیم که با همه دبدبه و کبکبه مردانه‌شان، با آن لحن تکلم لوطی‌مآبانه و آن ریش و سبیل پرپشت، رو به دوربین بغض کرده و رسما گریه می‌کنند. از گذشته پردرد و رنجشان می‌گویند و از فقر و نداری‌شان و این که قدرهنرشان دانسته نشده است. از لطماتی که حین فیلمبرداری صحنه‌های اکشن متحمل شده‌اند و آسیب‌های جسمی و روحی‌شان می‌گویند و این که با این‌ وجود هنوز عاشق و شیفته سینما و بازیگری هستند و تا همیشه هم عاشق باقی خواهند ماند.

احمدلو در این فیلم مستند آشکارا جانبدار حرف‌ها و درددل‌های هنروران است، اگرچه ظاهراً فقط شاهد و ناظر سخنان آنهاست و سخنی نمی‌گوید و حمایتی کلامی از آنها نمی‌کند. شیوه جانبداری احمدلو صرفاً متکی به فرم بصری و تکنیک فیلمسازی است و این خود یکی از مهم‌ترین نقاط‌قوت مستند زندگی در لانگ شات است. موسیقی صحنه‌ پایانی فیلم که همراه است با این تدبیر بصری که تصاویر گرفته شده از هنروران، رنگ باخته و مثل فیلم‌های قدیمی سیاه و سفید می‌شود، نقطه‌ اوج کار شاهد احمدلو در این فیلم مستند است و نمایانگر تسلط او به مدیوم سینما، اما راستش اینها اگر شرط لازم مستندسازی باشند شرط کافی آن نیستند، چون فیلم مستند جدا از فرم و قالب و ساختار زیبایی‌شناسانه، وجهه‌ای استنادی دارد که مستقیم با درونمایه و محتوا ارتباط پیدا می‌کند و نمی‌توان به آن بی‌اعتنا بود. از این گذشته استنادی بودن فیلم مستند تنها به این نیست که صدا و تصویر آن واقعی بوده و فیلم، آینه‌ واقعیت بیرونی باشد. وظیفه‌ اصلی فیلمساز مستند، کشف حقیقت از دل واقعیت است و چاره‌جویی برای موضوع و انتخاب زاویه‌ نگاه درست و مفید به مساله و جز این اگر باشد مستندسازی از مرتبه‌ والای هنر به مرتبه‌ نازل تکنیک صرف تنزل پیدا می‌کند و ارزش اجتماعی خود را از دست داده و تنها به عنوان تجربه‌ای در فرم ـ‌ آن هم نه برای جامعه که برای خود هنرـ‌ حائز اهمیت خواهد بود.

گذشته از این‌که در اصل هنرمندبودن هنروران بحث فراوان وجود دارد و نمی‌توان هر عملی را که مقابل دوربین انجام می‌شود هنر نامید و عامل آن را هنرمند، اصل موضوع علاقه‌مندی به سینما مبحثی است که نمی‌توان به این سادگی از کنار آن گذشت و با بدیهی فرض کردن درستی این علاقه، جانبدار همه‌ کسانی بود که عمر و زندگی خود را به پای عشق به سینما ریخته اند و چون به مقصود اصلی خود ـ‌ که عمدتاً هم شهرت بوده نه هنرـ‌ نرسیده‌اند حس می‌کنند مظلوم واقع شده‌اند.

سینما، از سوءتفاهم برانگیزترین حرفه‌های هنری است، چراکه شهرت و محبوبیت حاصل از آن خیلی اوقات با هنر اشتباه گرفته می‌شود و علاقه به این شهرت نیز با علاقه به هنر. مستندی که می‌خواهد برای این درد، درمانی پیشنهاد کند، نمی‌تواند به ریشه‌های این مشکل توجه نکند و تنها شاهد نتیجه باشد. تب سینما تنها هنروران را قربانی خود نکرده است. خیلی دیگر از دست‌اندرکاران این هنرـ‌ صنعت نیز به همین مشکل دچارند، اگرچه از بیرون و در نگاه دیگران موفق جلوه می‌کنند تنها به این دلیل که نصیبی از ثروت و شهرت برده‌اند. عشق به دیده شدن ولو در لانگ شات یا حتی اکسریم لانگ شات، عشق به هنر نیست و در نتیجه تعجبی ندارد اگر درد و رنج و دریغ، قرین همیشگی آن باشد.

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها