داستان زندگی خلافکاری که پشیمان شد

کاش به زندان نرفته بودم

رامین ـ م وقتی می‌خواهد داستان زندگی‌اش را تعریف کند، دچار ترس و وحشتی آشکار می‌شود. او که اکنون 39 ساله است، 12 سال قبل به اتهام قاچاق مواد مخدر 2 سال را در زندان گذراند. رامین می‌گوید هنوز هم یادآوری آن خاطرات، برایش رعب‌‌آور است.
کد خبر: ۴۸۰۹۵۲

مرد جوان درباره علت ورودش به کارخلاف می‌گوید: بلندپرواز بودم، می‌خواستم خیلی زود پولدار شوم؛ یکی از دوستانم در کار قاچاق بود و او این کار را به من پیشنهاد داد. درآمد خوبی داشت و فکر نمی‌کردم هیچ وقت دستگیر شوم اما وقتی به زندان افتادم، انگار تازه عقلم سر جایش آمد و فهمیدم چه خبطی کرده‌ام.

رامین در تهران تنها زندگی می‌کرد و والدینش ساکن یکی از شهرهای استان همدان بودند. او می‌گوید: تا 4 ماه پدر و مادرم خبر نداشتند من کجا هستم، هر از گاهی از زندان زنگ می‌زدم و می‌گفتم کاری پیدا کرده‌ام و باید مرتب در سفر باشم اما بعد از آن مجبور شدم همه چیز را بگویم چون مادرم مشکوک شده و یکی از برادرانم را به تهران فرستاده و او هم به خانه سابقم رفته و صاحبخانه‌ام همه چیز را گفته بود.

زندانی سابق حرف‌هایش را این‌طور ادامه می‌دهد: شرایط زندان خیلی سخت و برای من غیرقابل تحمل بود، در زندان دیدم خیلی‌ها به خاطر مواد به اعدام، حبس ابد یا زندان‌های طولانی مدت محکوم شده‌اند و باید آنقدر در حبس بمانند تا موهایشان رنگ دندان‌هایشان بشود. همان موقع بود که تصمیم گرفتم دور خلاف را خط قرمز بکشم. رامین در تمام این سال‌ها پای قولش ایستاده است، او می‌گوید: بعد از آزادی، شاگرد شوفر شدم. یکی از فامیل‌هایمان راننده خط تهرانهمدان بود پیش او رفتم و او هم به من کار داد. خیلی زود گواهینامه پایه یکم را هم گرفتم البته زیاد به دردم نخورد.

مرد جوان بعد از 2 سال شاگرد شوفری مجبور شد تغییر شغل بدهد. او می‌گوید: چون مادرم مریض بود و پدرم هم از کار افتاده، مجبور شدم در همدان بمانم. کاری گیرم نیامد برای همین دستفروشی می‌کردم و سیگار و تنقلات می‌فروختم. پدر ومادرم همان سال به فاصله 3 ماه فوت شدند و بعد از آن دوباره به تهران آمدم. یک موتور خریده بودم که با آن، بار جا به جا می‌کردم آن زمان موتورها مثل الان مسافرکشی نمی‌کردند یعنی می‌کردند ولی اینقدر رایج نبود.

رامین در تمام این مدت از این‌که عمرش را هدر داده بود، احساس پشیمانی و اندوه می‌کرد. او توضیح می‌دهد: قبل از این‌که وارد کار قاچاق شوم در میدان میوه‌وتره بار کار می‌کردم اگر همان شغل را ادامه داده بودم، الان برای خودم یک مغازه داشتم اما بی‌عقلی کردم و زندگی‌ام خراب شد.

مرد جوان در این سال‌ها به سختی کار کرده و بتازگی خودرویی خریده است، او می‌گوید: پارسال یک پراید خریدم و حالا با آن مسافرکشی می‌کنم. البته وضع کار زیاد خوب نیست. با گرانی بنزین و طرح زوج وفرد زیاد نمی‌توانم کار کنم اما باز هم خدا را شکر لنگ نمی‌مانم و خرجم را درمی‌‌آورم. به هر حال من باید تاوان اشتباهی را که کرده‌ام، تاآخر عمر پس بدهم. همه این بدختی‌ها به خاطر ندانم کاری خودم است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها