تقصیر خانواده‌ام است

نام: مریم ـ ع، متاهل سن و تحصیلات: 31 سال ـ ابتدایی اتهام و مکان: مواد مخدر ـ استان فارس وضعیت پرونده: در حال رسیدگی
کد خبر: ۴۷۸۰۶۹

خانواده نابسامان و ازدواج‌های نادرست زندگی مریم را در مسیر نادرست قرار داد و باعث شد او به زندان بیفتد. این زن درباره خانواده‌اش می‌گوید: پدرم دو زن داشت، وضع مالی‌اش خوب نبود، اما با فاصله کمی 2 بار ازدواج کرد و ما خانواده شلوغی بودیم من 6 برادر و 4 خواهر دارم که البته همه‌شان تنی نیستند.

مریم دلیل درس نخواندنش را این‌طور شرح می‌دهد:هیچ کدام از خواهر و برادران دیگرم هم نتوانستند درس بخوانند. پدرم پولش نمی‌رسید ما را به مدرسه بفرستد، من تا پنجم ابتدایی خواندم و فقط خواندن و نوشتن بلدم، آن هم بسختی.

زن زندانی خیلی زود ازدواج کرد او می‌گوید:14 سالم بود که یکی از اراذل و اوباش محل‌مان به خواستگاری‌ام آمد و پدرم اصرار کرد که باید با او ازدواج کنم. اصلا نفهمیدم چرا اینقدر اصرار داشت زن آن مرد شوم، اما به هر حال این اتفاق افتاد، یعنی نتوانستم مخالفت کنم. بعد از ازدواج زندگی سختی داشتم اصلا با شوهرم نمی‌ساختم برای همین هم با این‌که یک دختر داشتم طلاقم را گرفتم و خودم را نجات دادم. دخترم پیش پدرش زندگی می‌کرد، اما تازگی‌ها خبردار شدم شوهر اولم مرده و دخترم به خانه عمه‌اش رفته است. او هم مثل من از زندگی شانس نیاورد و آخرش مثل خودم آواره و بیچاره می‌شود.

مریم بعد از چند دقیقه مکث دوباره به حرف ‌می‌افتد و داستان زندگی‌اش را این‌طور ادامه می‌دهد:بعد از طلاق به خانه پدرم برگشتم اما در آن خانه کسی از من خوشش نمی‌آمد و سربار بودم، حتی مادرم هم من را دوست نداشت. او از اول هم من را نمی‌خواست برای همین زن دوم پدرم من را بزرگ کرد و شیر داد. وقتی به خانه او برگشتم همه‌اش دنبال راهی بودم تا خودم را نجات بدهم تا این‌که دخترخاله‌ام پیشنهاد داد با برادرش ازدواج کنم.

پسرخاله مریم آن زمان در زندان بود. متهم آهی می‌کشد و می‌گوید: او را به جرم حمل مواد مخدر گرفته بودند، اما خواهرش قسم می‌خورد مواد برای خودش نبوده و برایش پاپوش درست کرده‌اند. او به 5 سال زندان محکوم شده بود و چیزی تا آزادی‌اش نمانده بود. وقتی بیرون آمد، من صیغه او شدم، البته من شرط گذاشتم او دیگر سراغ کار خلاف نرود.

شوهر دوم مریم به قولش عمل نکرد و زن جوان خیلی زود فهمید فریب خورده است. او توضیح می‌دهد: خیلی زود فهمیدم شوهرم هنوز در کار خرید و فروش مواد است تا این‌که بالاخره هم کار دستم داد و وقتی به مسافرت رفتیم پلیس به ما مشکوک شد او هم فرار کرد و ماموران وقتی ماشین را گشتند هروئین پیدا کردند و من دستگیر شدم. شوهرم دیگر آفتابی نشد و همه جرم گردن من افتاد و من را به زندان انداختند، فعلا تکلیفم روشن نشده. امیدوارم بتوانم بی‌گناهی‌ام را ثابت کنم، اما فکر نکنم کسی حرفم را باور کند، شوهرم در حقم نامردی کرد.

زن زندانی خانواده‌اش را مقصر تمام بدبختی‌هایش می‌داند و می‌گوید: اصلا حاضر نیستم پدر و مادرم را ببینم. آنها من را به این روز انداختند. از خواهران و برادرانم هم هیچ دل‌خوشی ندارم؛ وقتی آزاد شوم سراغ‌شان نمی‌روم و برای خودم زندگی می‌کنم. این‌طور راحت‌تر هستم. لااقل دیگر جنگ اعصاب ندارم تازه دیگر سراغی هم از شوهرم نمی‌گیرم؛ البته مدت صیغه‌مان بزودی تمام می‌شود و از شر او هم نجات پیدا می‌کنم. ای کاش پشت دستم را داغ می‌کردم و بعد از طلاق دیگر به فکر ازدواج نمی‌افتادم.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها