در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هرچند طاهره «به همین سادگی» وجوه سنتیتری از رعنا به عنوان یک زن مدرن دارد. میگرن را میتوان نگاهی روانشناختی به دنیای درونی زنان و البته با تاویلهای جامعهشناختی از موقعیتهای اجتماعی آنان همراه دانست. میگرن داستان 3 خانواده در یک آپارتمان است که در همسایگی هم زندگی میکنند و هرکدام مشکلات و دغدغههای خود را دارند اما یک درد مشترک در همه آنها قابل درک و تفسیر است و آن احساس تنهایی و درماندگی است که هرکدام بنا به شرایط زندگی و شخصیتی خود با آن همراه هستند.
اگرچه به نظر میرسد کارگردان خواسته از طریق روایت موازی این سه خانواده در 3 طبقه یک آپارتمان (که از این حیث مرا به یاد پستچی 3 بار در نمیزند حسن فتحی میاندازد) تاویل آسیبشناختی از طبقات مختلف اجتماعی داشته باشد اما نگاه زنانه کارگردان را در بازنمایی این موقعیت نمیتوان نادیده گرفت.
فیلم تنهایی زنانه را در دست و پنجهنرمکردن با مشکلات زندگی ترسیم میکند و اگرچه به شکلی گلدرشت علیه مردان سخن نمیگوید اما درلایههای درونیتر قصه میتوان نگاه بدبینانه کارگردان را به موقعیت مردانه حدس زد. اینکه بیمسوولیتی و عدمحمایتهای مردانه سهم مهمی درتنهایی این زنان داشته است. خوشبختانه فیلم در بازنمایی این موقعیت، لحن اغراقآمیزی به خود نمیگیرد. اما ظرافتهای فیلم بیشتر به وجوهی از قصه برمیگردد که قرار است دلهرهها و دغدغه زنان درتنهایی و استیصالشان در زندگی به تصویر کشیده شود.
نوع روابط رعنا با محبوبه ـ که پانتهآ بهرام نقش آن را ایفا میکند ـ بهترین لحظات فیلم را شکل میدهد. با اینکه پانتهآ بهرام تلاش کرده تا دنیای ملتهب و اضطراب آلود یک زن که همسر بیمسوولیت دارد را با بازی درونیتر بهنمایش بگذارد، اما در برخی سکانسها بویژه در ارتباط باآرش،کمی توی ذوق میزند.
اگرچه فیلم بر محوریت هیچکدام از این شخصیتها تکیه نمیکند و بهموازات هم در یک گردش ساختاری به تناسب هم پیشمیرود اما به نظر میرسد قصه رعنا، مرکزیت بیشتری در داستان پیدا میکند یا دستکم قصه و شخصیت او برای من به عنوان یک مخاطب جذابیت بیشتری دارد.
او با تنهایی خود کنار آمده اما برقراری تعادل بین زندگی خصوصی بویژه دغدغههای مادرانه برای دخترش با دردسرهای زندگی اجتماعی و معیشتش او را دچار خستگی و درماندگی میکند. استقلال روحی و ارادی او به ضرر استقلال و تامین مالی زندگی خود و دخترش دچار چالش میشود. البته قصه محبوبه نیز به جهانبینی و زاویه دید کارگردان نزدیک است و در مقابل رعنا که یک زن مطلقه است همان موقعیت دلهرهآمیز زنانه را درباره یک زن متاهل تعمیم میدهد. تناسب و تعادل بین این دو شخصیت و این دو خانواده در این آپارتمان انسجام دراماتیک و درونی بین آنها برقرار میکند که در مقابل خانواده سوم که زندگی حسن و مادر و مادربزرگش را به تصویر میکشد از انسجام بیشتری برخوردار است.
اگر قصه سوم را از فیلم تفکیک و حذف کنیم نهتنها هیچ لطمهای به کلیت اثر وارد نمیشود بلکه تعادل و تناسب معنایی بیشتری هم به فیلم تزریق میشود. به نظر میرسد قصه این خانواده بیشتر به تلطیف تلخیای که در زندگی رعنا و محبوبه وجود دارد، کمک کرده و سویه کمیک آن، نمک قصه را تامین کرده است. بازی خوب گوهر خیراندیش که کاراکتر آن شباهتهایی با کاراکتر این بازیگر در فیلم بانو مهرجویی دارد به جذابیت این قصه و دلنشینشدن آن میانجامد.
با این حال به نظر میرسد برخی شخصیتهای قصه بیشناسنامه بوده و تصویر و اطلاعات چندانی درباره آنها ارائه نمیشود بویژه رضا کیانیان و شاهرخ فروتنیان که در موسسه زبانی کار میکنند که رعنا در آنجا ترجمه میکند. در پایان با حس امیدی که در رعنا شکل میگیرد و با کنارزدن پردههای تیره و آمدن نور به خانه احتمالا اینگونه تعبیر میشود که یک رابطه عاطفی بین او و شخصیت کیانیان برقرار شده که امید او را به زندگی زنده کرده است.
فیلم در عین حال نگاهی روانشناختی به دنیای کودکان هم دارد که البته کمی در ابهام باقی میماند و چندان به عمق آن وارد نمیشود. در واقع دنیای کودکان در نسبت با والدین آنها بازنگری میشود.
به هر حال میگرن به عنوان نخستین تجربه مانلی شجاعیفرد اگرچه اثرقابل قبولی است، اما باید به ضعفهای اساسی در فیلمنامه و کارگردانی نیز توجه داشت. بازیها و چینش مناسب بازیگران از جمله امتیازات فیلم محسوب میشود و حضور بازیگران زنی مثل گوهر خیراندیش، سهیلا رضوی، هنگامه قاضیانی و پانتهآ بهرام به کارگردان کمک کرده تا روایت خود را از تنهایی زنانه به تصویر بکشد.
سیدرضا صائمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: