تیتراژ فیلم مانند جلد کتاب، هم فضاسازی می کند، هم اطلاع رسانی

تصاویر متنوع از شناسنامه سریال‌ها

وقتی به مرور خاطرات بصری خود از قصه‌های جعبه جادو مشغولیم، این فقط تصور شخصیت‌ها و بازیگران سریال‌های تلویزیونی نیستند که در ذهن ما رژه می‌روند. سهم عمده‌ای ازاین خاطره‌ها بازتابی از ویترین جذابی هستند که احساس و نوستالژی مخاطب را در شناسنامه اثر صورت‌بندی کرده‌اند.
کد خبر: ۴۵۳۴۷۳

تیتراژهایی که تجربه حسی از یک آفرینش هنری را در ساحت گرافیک، خوشنویسی و موسیقی بازتولید کرده و در حافظه تاریخی مخاطب تثبیت می‌کنند. تیتراژ همچون جلد کتاب ابتدا و انتهای یک بسته هنری را به هم دوخته و همچون لوگو و نشانه نمادین اثر به آن هویت می‌بخشند.

تیتراژها در تلویزیون از دوام و ماندگاری بیشتری برخوردارند و کمتر از سینما از یاد می‌روند. استمرار سریال نسبت به فیلم تلویزیونی ایجاب می‌کند تا تیتراژسازی در جعبه جادو، از ظرافت و ظرفیت بیشتری برخوردار شود. شاید گاهی تیتراژ را جدی نگیریم یا سرسری از آنها بگذریم، اما برخی از آنها به‌سادگی فراموش نشده و در حافظه ناخودآگاه مخاطب می‌مانند.

در این فرصت قصد داریم برخی از تیتراژهای ماندگار یا دست‌کم آنهایی که در خاطره مشترک مخاطبان باقی مانده را مرور کنیم، اما پیش از آن کمی درباره تیتراژ و کارکردهای آن سخن می‌گوییم. تیتراژ واژه ای فرانسوی و فرم نمایشی ـ تجسمی است که در آغاز و پایان فیلم‌ها قرار می‌گیرد. حضور ۳ عنصر گرافیک، حرکت و صدا با محوریت موضوع خاص برای تیتراژ لازم و ضروری است. حرکت وصدا به جنبه‌های نمایشی تیتراژ مربوط می‌شود و طراحی گرافیک، شرط لازم تجسمی بودن آن. دیدگاه‌های متفاوتی درباره تیتراژ وجود دارد؛ یک دیدگاه آن را فقط شناسنامه آن فیلم یا آن برنامه می‌داند.

دیدگاه دیگر، تیتراژ را زنگ اعلام شروع فیلم در نظر می‌گیرد و دیدگاه سوم، تیتراژ را فرصتی برای فضاسازی ذهنی تماشاگر تلقی می‌کند. این سه دیدگاه به مرور زمان و با معرفی قابلیت‌های جدید تیتراژ، مطرح شد؛ اولی‌ها معتقدند فیلم نیز مانند هر اثر دیگر، شناسنامه‌ای دارد که دست‌اندرکاران و عوامل تولید را معرفی می‌کند و این اطلاع‌رسانی بر عهده تیتراژ است. تماشاگر فیلم حق دارد بداند سناریست، کارگردان، فیلمبردار و... فیلمی که مشاهده می‌کند، چه کسانی هستند. بعضاً هم، نوع برداشتی که از سکانس‌های مختلف فیلم دارند، متاثر از پیش زمینه‌ای است که از این افراد و عوامل در ذهن دارند.

همچنین این دیدگاه ضروری است که تمام افرادی که در امور فنی و هنری فیلم یا برنامه نقشی داشته‌اند، معرفی شوند. دیدگاه دوم با تاکید بر این‌که تیتراژ، زنگ اعلام شروع فیلم است، می‌خواهد فرصتی را در اختیار تماشاگر و بیننده قرار دهد تا آماده دیدن فیلم شود. مطابق این دیدگاه، دیگر نیاز نیست تیتراژ تلاش کند تا تماشاگر را جلب و جذب کند، زیرا این طور فرض‌شده که مخاطب، فیلم را انتخاب کرده و فقط نیازمند فرصتی است تا خود را در موقعیت تماشاگر قرار دهد. دیدگاه سوم نیز با در نظر داشتن این‌که یک فرم نمایشی است، بنابراین فضاسازی نمایشی داستان و پرداخت سینمایی یا تلویزیونی آن را هدف قرار می‌دهد. به این معنا، تماشاگر فیلم می‌خواهد بداند با چه ژانری از سینما روبه‌روست؟ آیا یک فیلم ملودرام خانوادگی را خواهد دید، یک فیلم پلیسی یا یک فیلم کاملاً هنری؟

تیتراژ شبیه جلد کتاب است

این فضاسازی هم به لحاظ فرم و هم از نظر محتوا، برای مخاطب و تماشاگر دارای اهمیت خاصی است. کارکرد تیتراژ تا حدودی شبیه جلد کتاب است. آن‌گونه که در جلد کتاب با انتخاب عناصر، فرم‌ها و چینش آنها تلاش می‌شود، مخاطب کتاب در جریان موضوع آن قرار گیرد و مخاطب در کوتاه‌ترین زمان ممکن بتواند کتاب مورد نظرش را بیابد. معمولاً با تمرکز در مقابل ویترین کتابفروشی و در یک نگاه کلی و گذرا، از شکل و فضای طراحی جلد، موضوع کتاب را براحتی می‌توان حدس زد. تیتراژ مانند جلد کتاب هم فضاسازی می‌کند و هم اطلاع رسانی. همان‌طور که در جلد کتاب، عناوینی چون نام کتاب، نام نویسنده، مترجم و... اطلاعات اصلی کتاب را منتقل می‌کند، در تیتراژ هم عناوینی چون نام فیلم، کارگردان، مونتور و... به عنوان اطلاعات اولیه در اختیار تماشاگر قرار می‌گیرد. علاوه بر این، هم در جلد کتاب و هم در تیتراژ، قصد فضاسازی نیز داریم تا مخاطب بتواند براحتی گونه و مضمون کلی فیلم یا کتاب را بداند. این فضاسازی مشروط بر این است که انتهای داستان فیلم یا کتاب، لو نرود.

گاهی تیتراژ همچون شعریا خلق موقعیتی رویایی ما را به درون قصه‌ای که می‌خواهد روایت شود می‌برد و یک آمادگی ذهنی ایجاد می‌کند تا از زندگی روزمره کنده شده و به فضای داستان پرتاب شویم. تیتراژ پایانی نیز کمک می‌کند تا قصه را بهتر هضم کرده و به زندگی واقعی برگردیم؛ البته تیتراژ به شکل حرفه‌ای سابقه چندانی در سینما و تلویزیون ما ندارد و قطعا وابستگی آن به توسعه تکنولوژی و فن نیز مزید بر علت شده است. واقعیت این است که از مجموعه‌های قبل از انقلاب کمتر می‌توان تیتراژ خاصی را به یاد آورد. نهایت تیتراژ این بود که اسم‌ها با رنگی سفید روی صفحه‌ای سیاه نقش می‌بستند و موسیقی ضعیفی هم روی آن گذاشته شده بود. ضمن این که اسم عوامل مثل امروز نوشته نمی‌شد. مثلابه جای فیلمنامه‌نویس یا نویسنده می‌نوشتند سناریست یا به جای تصویربردار نوشته می‌شد دوربین‌ها یا از صدابردار به عنوان مهندس صدا یاد می‌شد.

نوآوری در تیتراژ

بعد از انقلاب بویژه با گسترش سریال‌سازی بسترخلاقیت و نوآوری در تیتراژسازی نیز فراهم شد و به مرور زمان رشد کرد. تیتراژ سریال ماندگار هزاردستان هرگز فراموش نمی‌شود با موسیقی زیبای مرتضی حنانه و بهره‌گیری هوشمندانه از نشانه‌های ملی در بازنمایی بصری تیتراژ که دغدغه‌های علی حاتمی در سینما را از این طریق هم نشان می‌دهد. تیتراژی که نشان از ماهیت درونی قصه دارد و ترور و خشونت را در درون خود روایت می‌کند.

صدای شلیک و پاشیده شدن قطره‌های خون بر اشیای مختلف که به شدت با فضای درونی قصه هماهنگ است. سریال «سلطان و شبان» نیز یکی دیگر از مجموعه‌های ماندگار تلویزیونی است که تیتراژ جذابی داشت: در ابتدا کتابی قدیمی مقابل دوربین قرار می‌گرفت که روی آن نوشته شده بود قصه‌های سلطان و شبان، سپس این کتاب روی صفحه‌ای می‌چرخید و بعد از چند ثانیه باز می‌شد، روی برگ‌های چرمی این کتاب نوشته شده بود، قصه سلطان و شبان به روایت داریوش فرهنگ و مهدی هاشمی و سپس تصویر هر کدام از بازیگران به صورت نقاشی مینیاتوری دیده می‌شد. این تیتراژ، یکی از بهترین و زیباترین کارهایی است که در این زمینه ساخته شده و ساخت این اثر متعلق به اصغر بهمن‌زاده است.

«سربداران» به کارگردانی محمدعلی نجفی نیز ازجمله مجموعه‌هایی بود که هنوز تیتراژ آن که با موسیقی حماسی جذابی همراه بود از یاد نرفته است. نمایش چهره‌های اصلی سریال در یک موقعیت خاص نمایشی و محو شدن صورت آنها حالتی نگاتیو گونه به خود می‌گرفت. تیتراژی که با استفاده از این تمهید، وجوه تاریخی سریال را برجسته تر می‌کرد. جالب این‌که امکانات فنی و بضاعت تکنولوژی در آن زمان به اندازه‌ای نبود که بتوان از جلوه‌های بصری و کامپیوتری چندانی استفاده کرد، اما ذوق و اندیشه و تفکری که در ساخت تیتراژها موج می‌زند آنها را به اثری ماندگار بدل کرده است. مثلا استفاده از خط نستعلیق و هنر خوشنویسی در تیتراژ سریال هزاردستان سویه زیبایی شناختی آن را با هویت ملی و نشانه‌شناسی بومی آمیخته و فضایی خلق کرده که با ذات درام در هماهنگی کامل است.

ساخت موسیقی متن تیتراژی را نیز نباید دراین مورد دست کم گرفت. مثلا سریال «آیینه» از طرح گرافیکی و در حقیقت یک عکس ساده و ثابت استفاده می‌کند، اما الصاق شدن موسیقی متن مناسب به آن موجب‌شده تا تیتراژ این سریال در ذهن ما بماند.

نکته: استمرار سریال نسبت به فیلم تلویزیونی ایجاب می‌کند تا تیتراژسازی در جعبه جادو از ظرافت و ظرفیت بیشتری برخوردار شود. شاید گاهی تیتراژ را جدی نگیریم یا سرسری از آنها بگذریم، اما برخی از آنها به‌سادگی فراموش نشده و در حافظه ناخودآگاه مخاطب می‌مانند

از دهه 70 به بعد ترانه‌های تیتراژی نیز به سریال‌هایی تلویزیونی اضافه شد که خود یک نوع جدید از موسیقی پاپ را به وجود آورد. صدای مجید اخشابی بر سریال «گمگشته» نقطه شروعی تازه در این راه بود. ضمن این‌که بعدها شاهد خلاقیت و نوآوری‌های بیشتری در تیتراژهای تلویزیونی بودیم که مثلا در مجموعه‌های طنز سر و شکل تازه‌ای به خود گرفت و در واقع ژانرهایی تیتراژی متولد شد. اگر یادتان باشد یکی از عناصری که از سریال «خانه به دوش» عطاران به یاد مانده است، تیتراژ ابتدای سریال بود که هارمونی جالبی بین موسیقی و حرکات پرندگان ایجاد کرده بود و از حیث معنایی نیز بین خانه به دوشی و شرایط زیستی پرندگان نیز نسبت معناداری ایجاد می‌کرد. ضمن این‌که موسیقی پایان‌بندی آن هم که با صدای مجید اخشابی پخش می‌شد بشدت با حال و هوای کار و فضای قصه تناسب داشت.یا موسیقی متن سریال «او یک فرشته بود» نیز با فضای درام و ضد قهرمان آن بسیار هماهنگ بود. این سنخیت و هارمونی بین عناصر و عوامل یک اثر تلویزیونی در نهایت به روایت موثرتر قصه و انتقال پیام و مفاهیم آن به مخاطب، کمک زیادی می‌کند.

در همین خصوص می‌توان به تیتراژ مجموعه «زیرآسمان شهر» مهران غفوریان اشاره کرد. نمایش آدم‌های داستان در بازارچه قدیمی و حالت‌های مختلفی که آنها را در مقابل مغازه‌ها نشان می‌داد، هم تطابقی درست با عنوان سریال داشت و هم تمهیدی درست در معرفی مجموعه به‌شمار می‌آمد. تعداد سریال‌های تلویزیونی آنقدر زیاد است که یادآوری و تحلیل تیتراژهای به یاد ماندنی را سخت می‌کند مجموعه‌هایی هم که در این مقاله به آن اشاره شده صرفا بر مبنای حافظه نگارنده است.

یکی از تیتراژهای متفاوت دست‌کم در زمان خود به سریال «خانه سبز» مربوط می‌شود که «گفتار متن» هم به آن اضافه شد و باصدای خسرو شکیبایی درباره سبز بودن خانه به یک کلیپ شاعرانه بدل شد. تیتراژی که به شدت در ذهن‌ها باقی ماند و به شناسنامه این سریال تلویزیونی بدل گشت. این شیوه در برخی سریال‌های دیگر از جمله در مجموعه «روزگار جوانی» نیز استفاده شد. گفتار متن اصغر‌ توسلی روی تصویر حرکت دستان یک نقاش در کشیدن قابی از زندگی چنان پرمعنا و با هویت است که به جزئی غیر‌قابل ‌انکار از اهمیت فنی روزگار جوانی بدل شده است.

تیتراژ خلاقانه

در بین سریا‌ل‌های تاریخی شاید یکی از متفاوت‌ترین و خلاق‌ترین تیتراژها به «مختارنامه» برمی‌گردد. سواری که در یک صحرای تفتیده روی اسب خود نشسته و موسیقی حال و هوای درونی وی را در یک رزم و پیکار نابرابر و حماسه‌گونه به مخاطبان عرضه می‌کند، شروع خوبی برای ماندگاری یک تیتراژ است. خونی که بر آسمان می‌پاشد و فضای ابری را ارغوانی و قرمز می‌سازد و در نهایت کاسه آبی که خون‌رنگ‌شده و نام کارگردان با رنگ قرمز بر آن حک می‌شود، سمفونی خون و دلهره را برای مخاطب تکمیل می‌سازد. همچنین در سریال «روزی روزگاری» نمایش حرکات یک اسب زیبا با موسیقی بومی متناسب، جذابیت خاصی به تیتراژ این مجموعه بخشید که برای تماشاگر دلنشین بود.

تیتراژها یا مستقیما متاثر از جنس قصه و موقعیت درام بوده یا از طریق نمادها و نشانه‌ها به مضمون و درونمایه آنها اشاره دارد. مثلا عسگرپور به نوع دوم تیتراژسازی علاقه‌مند است. در سریال «جراحت» با آمدن نام و عنوان هر یک از افراد، چیزی شبیه به ترک خوردن شیشه رخ می‌دهد که با مفهوم جراحت و شکستگی به عنوان تم اصلی قصه تناسب و سنخیت دارد. هرچند در این عنوان‌بندی، تمهیدات تکنیکی و گرافیکی خاصی رخ نداده است و نمی‌توان نشانه‌های زیباشناسانه‌ای در طراحی را در آن کشف کرد، اما از حیث تناسب بین فرم و محتوا قابل توجه و تامل است. در سریال «شیدایی» نیز شاهد به تصور کشیدن گیاه عشقه هستیم که ماهیت آن با مضمون درونی قصه تناسب دارد. گیاهی که به تدریج رشد کرده و همه چیز و همه کس را در تصاحب خود قرار می‌دهد. در واقع در برخی از مجموعه‌های تلویزیونی تیتراژهای نمادین و نشانه‌شناختی جایگزین شیوه‌های متداول‌شده و زمینه خلاقیت و نوآوری بیشتری برای این تمهید فراهم کرده است.

یکی دیگر از تمهیدات تیتراژسازی استفاده از تصاویر و نقاشی‌های مینیاتوری است که نمونه اخیر آن به سریال «نون و ریحون» فرزاد موتمن مربوط می‌شود در اینجا با نوعی خلاقیت در فرم و ایجاد نسبتی معنادار با محتوا را شاهد هستیم که موجب می‌شود این تیتراژ در ذهن مخاطب به یاد بماند. در واقع ماهیت کمیک و طنز قصه در عنوان‌بندی اثر نیز تعمیم یافته و خود تیتراژ واجد طنزی است که مستقل از ساختار کمیک قصه، جذاب و دلنشین است. تیتراژ نون و ریحون از ترکیب چند پرده و قاب‌بندی بصری تشکیل شده که در هریک از پرده‌ها با شمایلی از اسطوره‌ها و قهرمان‌های تاریخی و نقاشی‌های سنتی و قهوه‌خانه‌ای روبه‌رو هستیم که شمایل و تصویری از بازیگران را در درون این شخصیت‌های مینیاتوری بازسازی کرده و در ارتباط با عوامل فنی و پشت صحنه نیز از خلاقیت طنازانه‌ای بهره برده است. مثلا در کنار نام صدابردار با تصویر پهلوانی مواجه هستیم که به جای نیزه و شمشیر، بوم صدابرداری در دست دارد یا نام کارگردان با تصویری از یک پادشاه یا پیرمردی با چپق که بر صندلی خود تکیه زده عجین می‌شود که می‌توان آن را به عنوان یک کلیپ مستقل نمایشی به رسمیت شناخت.

بازسازی تصاویر خاطره‌انگیز

خود تیتراژ هم می‌تواند به بازسازی تصاویر خاطره‌انگیز ختم شود که ویژگی خلاقانه سریال «وضعیت سفید» بود که مثل خود سریال به تداعی خاطرات مخاطب کمک می‌کند و برانگیختن حس نوستالژیک در آنها. بازسازی درست تمامی مختصات و ویژگی‌های جامعه دوران جنگ در این تیتراژ صورت می‌پذیرد و مخاطب مجموعه‌ای از تصاویرمستند از زندگی اجتماعی در دهه 60 و برنامه‌های تلویزیونی آن دوره که سرشار از نشانه‌هایی خاطره‌انگیز برای مردم است، مواجه می‌شود.

از کارتون‌ها و برنامه‌های کودک آن زمان گرفته تا نمایش صف‌های طولانی نفت و کوپن‌های خواربار که در نهایت به شکل کلیپ تصویری، خاطرات مشترک مخاطبان را بازنمایی می‌کرد. در سریال «تا ثریا» نیز با نشان دادن زنان مختلفی در جامعه براین معنا تاکید می‌شود که امثال او در جامعه زیاد بوده و این قصه انعکاسی از واقعیت است. در واقع گاهی تیتراژ به زبانی نمادین و موجز از پیام درونی قصه بدل می‌شود و مخاطب را با فضای کلی درام آشنا می‌کند. یکی از بهترین و خلاق‌ترین افرادی که در سال‌های اخیر به خلق تیتراژهای سریال‌های تلویزیونی پرداخته، ساسان توکلی فارسانی بوده که تیتراژسازی را چنان با وجوه زیبایی‌شناختی آمیخته که آن را به عنصری تاثیرگذار در تکمیل تاثیرات یک مجموعه تلویزیونی بدل کرده است.

واقعیت این است که تیتراژ چه در آغاز و چه در پایان یک عنصر زائد و اجباری برای معرفی عوامل و دست اندرکاران یک سریال نیست بلکه به عنوان شناسنامه کار، خودش نیز در درون همین ساختار قابل ارزیابی است. همچنان که مقدمه و موخره یک کتاب واجد اهمیت زیادی است، تیتراژ هم به همان اندازه مهم و موثر است. تیتراژ همچون جلد یک کتاب و مجله می‌تواند مشتری و مخاطب را به خریدن و دیده‌شدن خود ترغیب کند. ضمن این‌که تیتراژ آخرین تیر کارگردان برای رسیدن به هدف،یعنی جذب مخاطب و رضایت آنهاست.

سیدرضا صائمی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها