منتظر آزادی فرانک می‌مانم

«فرانکی بلچی» زن 31 ساله‌ای است که به اتهام همدستی در سرقت 22 خودرو که توسط نامزدش صورت گرفته، دستگیر شده است. با رای دادگاه این زن جوان دست کم 5 سال حبس را پیش رو خواهد داشت و نامزد 29 ساله‌اش «فرانک بروکسن» هم تا 15 سال روی آزادی را نخواهد دید.
کد خبر: ۴۴۳۷۰۸

«آرزویمان بود که عروسی مجلل بگیریم و همه آنهایی را که دوستشان داشتیم دعوت کنیم. این هدف تنها چیزی بود که سبب می‌شد بیشتر کار کنیم و سرانجام به راه‌هایی بیندیشیم که جز دردسر برایمان هیچ چیز دیگری در پی نداشت.

انگیزه دزدی و به دست آوردن پول از راه‌هایی که می‌دانستیم عاقبت خوشی ندارند را نامزدم به من القا کرد و بناچار من هم پذیرفتم. مشخص بود برای رسیدن به آنچه همواره از بچگی به آن فکر کرده و در سر پرورانده‌ام، پول زیادی لازم است و از آنجا که هیچ سرمایه‌ای نداشتیم تنها راه، خلاف و جرم بود تا به هدفمان برسیم. برای ازدواجمان که باید مجلل برگزار می‌شد زود دست به کار شدیم و به همین خاطر 8 ماه تا روز عروسی فرصت داشتیم تا به اندازه کافی پولدار شویم و آن مجلسی که می‌خواستیم برای دوستانمان برگزار کنیم. همه چیز خیلی خوب پیش رفت تا زمانی که دستگیر شدیم و همه نقشه‌هایمان به باد رفتند.»

«فرانکی بلچی» زن 31 ساله‌ای است که به اتهام همدستی در سرقت 22 خودرو که توسط نامزدش صورت گرفته، دستگیر شده است. با رای دادگاه این زن جوان دست کم 5 سال حبس را پیش رو خواهد داشت و نامزد 29 ساله‌اش «فرانک بروکسن» هم تا 15 سال روی آزادی را نخواهد دید. این زوج متهمند در طول تنها 8 ماه توانستند ده‌ها خودرو سرقت کنند و مبلغ 300 هزار دلار از این کار به دست بیاورند. مبلغ هنگفتی که با دستور دادگاه همه آن باید باز گردانده شود و به دست مالباختگان برسد تا خودروهایشان که عموما نو بوده را دوباره خریداری کنند.

اتهام سنگین این زوج که مدعی‌اند برای برگزاری مراسم ازدواجشان به ناچار دست به خلاف زده‌اند از نظر هیات منصفه راه بخشش ندارد و آنها باید تا روز آخر محکومیتشان را پشت میله‌های زندان بگذرانند. حتی اگر سبب بهم خوردن ازدواج آنها شود.

می‌خواستم رویایی باشد

وقتی بچه بودم هر وقت فیلم‌هایی نگاه می‌کردم که در آنها عروسی‌های مجلل برگزار می‌شد و عروس لباسی پر زرق و برق می‌پوشید با خودم فکر می‌کردم که من هم حتما باید زمانی چنین جشنی داشته باشم و داماد مردی باشد که بتواند مرا به آرزوهایم برساند. بعدها بزرگ‌تر که شدم فهمیدم در زندگی واقعی یک فقیر کمتر چنین اتفاقاتی می‌افتد و معمولا کسانی صاحب چنین جشن‌هایی می‌شوند که خودشان از موقعیت مالی خوبی برخوردار هستند. پس برای من که دختر یک کارگر ساده بودم و مادرم هم خیاطی می‌کرد چنین فرصتی اصلا وجود نداشت.

دبیرستانم را که تمام کردم بناچار راهی بازار کار شدم و از آنجا که شرایط مالی خوبی نداشتم و نتوانسته بودم در دانشگاه درس بخوانم باید مانند پدر و مادرم شغل‌های پایینی را انتخاب می‌کردم که پول زیادی هم در آنها نبود. خیلی خوب متوجه شده بودم آن زندگی رویایی که از بچگی به دنبال آن بوده‌ام برای من وجود نخواهد داشت و باید آرزوی آن را با خودم به گور ببرم.سال‌ها بعد وقتی که با فرانک آشنا شدم فهمیدم در میان مردها هم افرادی هستند که همچون زن‌ها آرزوهای رویاپردازانه در ذهن دارند و سعی می‌کنند به آنها برسند. او هم مثل من می‌خواست عادی نباشد و بتواند لااقل به خودش ثابت کند حتی اگر خانواده‌ای ثروتمند نداشته و بخت هرگز در زندگی با او یار نبوده اما می‌تواند با دستان خودش آرزوهایش را به حقیقت برساند و زندگی مجللی داشته باشد. مشکل اینجا بود که راه قانونی برای پولدار شدن افرادی چون ما وجود نداشت، پس باید سعی می‌کردیم از روش‌های دیگری به خواسته‌هایمان برسیم.

وقتی سرانجام یک روز ظهر در رستورانی ارزان قیمت به فکر دزدی افتادیم، همان جا عهد بستیم از این راه به اهداف بلندپروازانه‌مان برسیم و این کار را هم عملی کردیم. باید پول عروسی رویایی‌مان را به نحوی در می‌آوردیم.

دزدان جوان در قبرستان‌ها

ده‌ها شکایت افرادی که مدعی بودند خودروهایشان در قبرستان‌های خلوت به سرقت رفته سبب شد ماموران پرونده‌ای ویژه در مورد این دزدی‌ها تشکیل دهند. طبق آنچه همه مالباختگان ادعا می‌کردند وقتی هوا رو به تاریکی می‌رفت آنها هدف حمله دختر و پسر جوانی قرار می‌گرفتند که با سرعت عمل زیاد آنها را از خودروهایشان خارج کرده و براحتی سرقت را انجام می‌داده‌اند. شواهد نشان می‌داد این دو نفر که حتی صورت‌هایشان را مخفی نمی‌کردند فقط قبرستان‌ها را برای به دام انداختن طعمه‌هایشان در نظر می‌گرفتند و پراکندگی این دزدی‌ها سبب می‌شد ماموران نتوانند براحتی آنها را ردیابی کنند.در طول 8 ماه، 22 خودرو به یک سبک سرقت شد و سرانجام در آخرین دزدی که ماموران مخفی خود را به عنوان راننده جا زده بودند این دو نفر دستگیر شدند. آنها اعتراف کردند با فروش خودروهای مسروقه هزاران دلار پول به دست آورده‌اند که تنها برای هزینه ازدواجی بوده که سعی داشتند تا چند ماه آینده برگزار کنند؛ ازدواج مجللی که مراسم رویایی آن تنها هدف دزدی‌ها عنوان شد و با دستگیر شدن این زوج هرگزبه حقیقت نرسید.

ماموران پلیس با تشکیل پرونده‌ای علیه این دختر و پسر که به تمام سرقت‌ها اعتراف کرده و زخمی شدن 5 راننده هنگام دزدی‌ها را به گردن گرفتند آنها را دادگاهی کردند تا قاضی رای نهایی را صادر کند. حکمی که آنها را برای سال‌ها از یکدیگر جدا می‌کند و جشن مجللی برایشان همراه نخواهد داشت. منزل این زوج فعلا سلول‌های خاکستری رنگ زندان است که دادگاه برایشان تعیین خواهد کرد.

با آرزو زنده‌ایم

آنچه بر من و فرانک در این چند ماه گذشت قابل توصیف نیست. وقتی تصمیم گرفتیم دزدان بی‌رحمی باشیم که با سرقت به پول دست پیدا کنیم عهد بستیم تا رسیدن به تمام آنچه خواسته‌مان بود آرام ننشینیم. نامزدم مردی را که می‌توانست خودروهای مسروقه را براحتی به پول تبدیل کند شناسایی کرده بود و از این بابت نگرانی نداشتیم. سرانجام وقتی اولین سرقت را در جاده دور افتاده یک قبرستان عملی کردیم هدفمان را عینیت بخشیدیم. باید این راه را ادامه می‌دادیم تا بتوانیم به آرزوهایمان برسیم و زندگی‌ای که می‌خواستیم بسازیم. هر دو فقط با آرزوهایمان زنده بودیم و چیز زیادی برای از دست دادن نداشتیم و هنوز هم همین‌طور است.

لااقل برای افرادی از طبقه اجتماعی ما، راه دیگری بجز زندگی با آرزوها وجود ندارد و آن کسی که نمی‌ترسد سعی‌اش را می‌کند تا آنها را به واقعیت برساند. تنها چند بار از ده‌ها باری که سرقت خودروها را عملی کردیم مجبور به اعمال خشونت شدیم که هیچ کداممان هم دوست نداشتیم این اتفاق بیفتد اما وقتی راننده در مقابلمان مقاومت می‌کرد و حاضر نبود خودروی نازنینش را ترک کند بناچار خشن می‌شدیم. عموما فرانک رفتاری جدی‌تر از خودش نشان می‌داد و وظیفه درگیری با آنها را به عهده داشت.

در پرونده‌مان نوشته شده جراحات وارده به چند راننده مجروح جدی است و حتی یکی از آنها تا پایان عمر فلج خواهد بود. من از شنیدن این خبرها بشدت متاسفم. چاره‌ای نبود. وقتی راهی را شروع کردیم باید تا پایان ادامه می‌دادیم و یک راننده نمی‌توانست تنها عامل متوقف شدن ما باشد. این‌که موانعی را در جاده‌ها قرار می‌دادیم تا راننده‌ها بناچار پیاده شوند و ما در این فرصت سوار خودروهایشان شویم ایده من بود و فرانک تنها به خاطر مرد بودنش اجازه اجرای آن را داشت. راننده‌ها معمولا با مشاهده سرقت خودروهایشان مقاومتی نمی‌کردند و اگر تلفن همراه داشتند سریعا با پلیس تماس می‌گرفتند اما ما که خیلی زود دور می‌شدیم اطمینان داشتیم براحتی به دام نخواهیم افتاد.

دستگیرشدنمان کم‌کم بعد از چندین دزدی برایمان قطعی بود، اما مانند کسانی که نمی‌خواهند واقعیت را باور کنند به راهمان ادامه می‌دادیم تا 500 هزار دلار هدفی را که در ذهن داشتیم به دست آوریم. یک عروسی مجلل 200 هزار دلار هزینه داشت و برای زندگی هم 300 هزار دلار نیاز بود. روی این موضوع ماه‌ها فکر کرده بودیم و طبق عهدی که بستیم تا رسیدن به مبلغ مورد نظر راه توقفی وجود نداشت.

وقتی به آنچه قرار بود دست پیدا کنیم فکر می‌کردیم، شک و تردید را کنار می‌گذاشتیم و نقشه بعدی را طراحی می‌کردیم. فردی که خودروهای دزدی را از ما می‌خرید و او هم اکنون در زندان است بعد از حدود 16 خودرو سرقتی به ما گفت که بهتر است مدتی دست نگه داریم تا اوضاع کمی آرام شود اما ما که طعم پول را چشیده بودیم و به آرزوهایمان لحظه به لحظه نزدیک‌تر می‌شدیم هیچ کداممان کوتاه نمی‌آمدیم.

گاهی فکر می‌کنم شاید بهتر بود به مقدار کم پول قناعت می‌کردیم و زندگی کوچک‌تری می‌ساختیم اما لااقل اکنون در کنار هم بودیم و این روزهای سخت را تجربه نمی‌کردیم. به هر حال روی تصمیمان ایستادیم و تاوانش را پس می‌دهیم. من منتظر می‌مانم تا فرانک از زندان آزاد شود و مراسم عروسی بسیار کوچکی را در آرامش برگزار خواهیم کرد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها