به مناسبت نمایش فیلم سینمایی «ونسان» از سینما چهار
کلود سوته فیلم «ونسان ، فرانسوا، پل و دیگران » را سال 1974کارگردانی کرد.
این فیلم درام ، هنگام نمایش عمومی موفقیت فراوانی در کشورهای اروپایی به دست آورد.
کد خبر: ۴۲۱۸۵
فیلم ، محصول مشترک دو کشور فرانسه و ایتالیاست و در دورانی ساخته شد که فیلمهای پلیسی و اکشن رونق ویژه ای داشتند. با این حال ، فیلم با قصه آرام و ملودرام خویش توانست توجه تماشاگران را به سمت خود جلب کند.
بازیگر اصلی فیلم ایومونتان ، چهره سرشناس سینمای فرانسه است که در آن نقش ونسان را بازی می کند. وی این فیلم را زمانی بازی کرد که در اوج شهرت قرار داشت و به واسطه حضور در کارهایی مثل «زد» و «حکومت نظامی» توجه تماشاگران جدی سینما را به خود جلب کرده بود.
دیگر نقشهای فیلم را این بازیگران بازی کرده اند: میشل پیکولی (در نقش فرانسوا)، سرجه ریجیانی (پل )، ژرار دپاردیو (ژان لاوالی)، استفان آوران (کاترین ، همسر ونسان)، ماری دوبوی (لوسی ، همسر فرانسوا)، اومبرتو اورسینی (ژاک)، لودمیلا میکائیل (ماری)، آنتونلا لوالدی (جولی ، همسر پل).
قصه فیلم درباره 3دوست است که در یک بحران قرار گرفته اند، بحرانی که در نیمه زندگی خانوادگی به سراغشان آمده است.
پل یک نویسنده است که اجازه کار ندارد. فرانسوا ایده آل های خود را از دست داده و حالا فقط به خاطر کسب درآمد است که کارهای پزشکی می کند. همسر او هر روز که می گذرد، بیشتر از وی فاصله می گیرد.
ونسان آدمی خونگرم و زنده دل است. همه او را دوست دارند و آرزو می کنند می توانستند مثل او باشند، اما ونسان هم مشکل دارد. او ورشکسته شده است.
نامزدش او را ترک می کند و همسرش که از مدتی قبل جدا از وی زندگی می کرده ، حالا تقاضای طلاق داده است. این مشکلات می تواند هر آدمی را از پا بیندازد و بزودی تاثیر خودش را بر این سه دوست می گذارد.
دوستی پل و فرانسوا در معرض نابودی قرار می گیرد و سلامت ونسان مورد تهدید قرار می گیرد. جک مردی است که سن و سالی کمتر از این سه دوست دارد. ورود او به زندگی این سه دوست سرآغاز یک سری تغییرات است.
لوسی همسر فرانسوا که تاب تحمل مشکلات شوهرش را ندارد، می خواهد از او جدا شود و با جک ازدواج کند. ژان که یک مشت زن است ، دوست دیگر این جمع سه نفره است که جوان تر از همه آنهاست.
ونسان او را مثل پسرش دوست دارد. نامزد ژان باردار است و این مساله مشکلاتی برای آنها به وجود آورده است. پایان این دوستی و ماجراها چه خواهد بود؛
آیا پل ، ونسان ، فرانسوا و دیگران می توانند بر مشکلات خود چیره شوند و یک زندگی آرام و سعادتمند را شروع کنند؛
جیمی بروکلین ، منتقد تلویزیونی درباره فیلم می نویسد: «یک فیلمنامه بزرگ با بازیهای عالی ، من این فیلم را هنگام نمایش تلویزیونی آن دیدم. فیلم به قدری جذاب و پرکشش بود که بلافاصله مرا مجذوب خودش کرد.
از پیگیری قصه و ماجراهای آن نادم نیستم. این اثر براحتی می تواند حکم یک مثال خوب از یک کار عالی را داشته باشد: کارگردانی دقیق و سنجیده ، بازیهای شاهکار و فیلمنامه منطقی و مقبول.
تمام شخصیت های فیلم قابل لمس و قابل قبول هستند. آنها در طول قصه فیلم خیلی خوب و قوی پرورش داده می شوند. ما در وجود این آدمها تمام تناقض های موجود در نوع آدمی را می بینیم و به همین دلیل با آنها احساس همذات پنداری می کنیم.
همین نکته باعث می شود که به این مساله فکر کنیم که کدام فیلم دیگری می تواند چنین حس قوی پراحساسی را در تماشاچی خود ایجاد کند.
در عین حال بازیهای بازیگران هم بی عیب و نقص است و خیلی خوب در نقشهای خود جا می گیرند. سرآمد همه بازیها هم بازی مونتان در نقش ونسان است. او در فیلم ترکیبی از شوخ طبعی و سرسختی است.
تماشاچی بوضوح غم او را می بیند و حس می کند و به همین دلیل ، مجذوب قصه فیلم می شود و آن را پیگیری می کند. در یک زمان چندین بحران به او هجوم می آورد و تلاش می کنند او را از پا بیندازند.
در یک سکانس پرقدرت و جذاب فیلم ، ما نه تنها درد و رنج او را می بینیم که آن را حس می کنیم و با ونسان همراه می شویم.
در این صحنه ونسان یک شب طولانی و پردردسر را از سر می گذارند و طی آن ما تلاش سخت او را می بینیم که می خواهد از دوستان متعددش کمک بگیرد تا مشکل کار حرفه ای خود را حل کند.
در این سکانس ، او می فهمد که در این دنیا چقدر تنهاست و ما همراه او این تنهایی را کشف می کنیم. من مونتان را در چند فیلم دیگرش هم دیدم ، ولی عقیده دارم این فیلم سرآمد همه آنهاست.
با این فیلم است که ما متوجه می شویم او بازیگری است که می تواند طیف وسیعی از حالات و عواطف را به بهترین شکل ممکن به نمایش بگذارد. پیکولی هم در نقش فرانسوا خوب است و کارش را دقیق انجام می دهد.
او یک دکتر موفق ، باهوش و روشنفکر است که نتوانسته طی این سالها با محیط دور و برش کنار بیاید. او که نمی تواند این محدودیتها را تحمل کند، خشم خود را به درون خویش می ریزد.
اما کاسه صبر او هم یک شب سرازیر می شود. سرجه ریجیانی - که من آشنایی چندانی با او ندارم - در نقش پل می درخشد. او نویسنده ای است که نمی تواند کتاب خودش را تمام کند.
از این نظر او یکی از آن کاراکترهایی است که قبل از این در کمتر فیلم سینمایی دیده شده است. روابط میان او و پیکولی درباره کتاب ناتمام وی ، صحنه های دیدنی فیلم را تشکیل می دهد. شاید اگر بخواهم انتقادی به فیلم داشته باشم ، به نوع حضور زنان در فیلم است.
هیچیک از کاراکترهای زن فیلم مورد توجه دقیق قرار نگرفته اند و کارگردان آنها را مثل کاراکترهای مرد بررسی و تحلیل نکرده است. البته وقتی اسم فیلم «ونسان ، فرانسوا، پل و دیگران» است ، می توان انتظار داشت که زنها جزو «دیگران» باشند و دلیلی برای بررسی کامل آنها وجود نداشته باشد.
اما وقتی سوته اینقدر دقیق به کاراکترهای خود می پردازد، حیف است شخصیت های زن به دست فراموشی سپرده شوند. فیلم - که فیلمنامه اش از سوی ژان لوپ دابادیه براساس قصه کتاب کلود نورن نوشته شده است - قصه خود را به آرامی و بدون هیچ عجله تعریف می کند.
از همین رو، حال و هوای فیلم آرام ، ساکت و کم حرکت است. به همین دلیل ، شاید، تماشای این فیلم برای کسانی که طرفدار کارهای پرهیجان و بزن بکوب هستند، چندان جذاب نباشد.
کلودسوته کارگردان فیلم حدود 5دهه است که فعالیت هنری می کند. او اولین فیلم خود را سال 1951ساخت. این فیلم ما دیگر به جنگل نمی رویم ، نام داشت. طی این 5دهه او 15فیلم سینمایی ساخته که آخرین آنها «نلی و آقای آرنولد» محصول سال 1995است.
از فیلمهای مطرح او می توان به اینها اشاره کرد: «ریسک بزرگ » 1960، «اسلحه هایی برای دیکتاتور» 1965، «مکس » 1971، «سزارو روزالی » 1972، «یک قصه ساده » 1978 و «یک پسر بد» 1980.