جشنواره فیلم‌های تابستانی شبکه 4

اقتباس‌های موفق در سینما

سریر خون و ریش قرمز از ساخته‌های ماندگار آکیرا کوروساوا، رانندگی برای خانم دیزی و پانچوویلا بازیگر می‌شود از ساخته‌های بروس بروسفورد و در نهایت 2 فیلم از کن لوچ به نام‌های زندگی خانوادگی و قوچ، آثاری هستند که این هفته در برنامه جشنواره فیلم‌های تابستانی شبکه 4 پخش خواهند شد. آنچه در پی می‌آید مروری است بر 2 فیلم کوروساوا و یک فیلم از بروسفورد یعنی رانندگی برای خانم دیزی.
کد خبر: ۴۲۰۹۴۸

Throne of blood

سریر خون

محصول 1957 ژاپن

کارگردان: آکیرا کوروساوا، فیلمنامه: هیدئو اوگونی، شینوبو هاشیموتو، ریوزو کیکاشیما و آکیرا کوروساوا

اقتباس از نمایشنامه مکبث، اثر ویلیام شکسپیر

بازیگران: توشیرو میفونه، ایسوزو یامادا، مینورو چیاکی، آکیرا کوبو، تاکامورو ساساکی و یوئیچی تاچیکاوا

3 سال پس از ساخت و اکران فیلم ماندگار هفت سامورایی و 6سال پس از نمایش راشومون، کوروساوا در 46 سالگی سریر خون را با اقتباس از یکی از معروف‌ترین نمایشنامه‌های شکسپیر روانه اکران کرد. سریر خون اقتباسی از مکبث است و برای این‌که داستان رنگ و بویی ژاپنی و بومی بگیرد کوروساوا جمعی از بهترین نویسندگان را دور هم گرد آورد و با سرپرستی خودش، نگارش فیلمنامه سریر خون را به پایان برد.

با این حال اگرچه کوروساوا به اصل داستان و نمایشنامه شکسپیر وفادار مانده است، ولی در سیر شکل‌گیری روایتش مجبور شده فرم و فضا را به طور کلی تغییر دهد و این بهایی بود تا سریر خون یک مکبث ژاپنی تمام عیار به نظر برسد؛ کاری که خالق این فیلم به بهترین شکل موفق به انجامش شد. در مکبث شکسپیر، موضوع اصلی بیدار شدن طمع و نفس بدکاره انسان است و به موازات آن مردن وجدان و شاخ و برگ گرفتن ناجوانمردی.

چنانچه در نمایشنامه اصلی شخصیت ماجرا، لرد مکبثی است که تاکنون به فتوت و جوانمردی شناخته می‌شد کم‌کم بر اثر تلقینات و اثرپذیری از همسر طمعکارش به شخصی پست‌فطرت و ناجوانمرد تبدیل می‌شود. لرد مکبث شاه را به قلعه‌اش دعوت می‌کند. قرار است او بهترین میزبان باشد برای گرامی‌ترین مهمانی که تاکنون داشته است. اما لرد مکبث که دیگر وجدانش را بر اثر حرف‌های زنش از دست داده و آتش طمع و دنیا دوستی‌اش فراگیر شده در اقدامی ناجوانمردانه و تحت رهبری همسرش در منزل خود مهمانش را به قتل می‌رساند. کورو ساوا در سریر خون همین خط سیر داستانی را دنبال کرده است. یک سامورایی اصیل و خوشنام تحت رهبری همسرش و القائات او، به اربابش خیانت می‌کند و اورا از دم تیغ می‌گذراند.

یکی از شخصیت‌های اصلی در سریر خون وجود ساحره‌ای است که در بیمار کردن مغز و روح سامورایی داستان نقش اساسی ایفا می‌کند؛ نقشی که به بومی‌تر شدن قصه مکبث کمک شایانی کرده است.

سریر خون تنها فیلمی نیست که برای ساخت آن کوروساوا از یک منبع غیربومی استفاده کرده، اما می‌تواند مهم‌ترین آنها باشد. آنچه او طی آثار قبلی‌اش ارائه کرده و سینمایش را این‌گونه نشان داده در این اثر تقریبا دنبال می‌شود، با این تفاوت که در سریر خون تمرکز روی یک نفر است. چنانچه در عمده آثار کوروساوا همواره نقش اول ماجرا به بهترین نحوی شخصیت‌پردازی می‌شود، اما شخصیت‌های مکمل نیز داستانک‌های خود را دارند و در روایت اصلی داستان قابل مشاهده هستند. دیگر موضوع جالب توجه، صحنه‌های جنگ و گریز در سریر خون است. همین حالا چشمانتان را ببندید و مثلا یکی از فیلم‌های استیون سیگال، ژان کلود ون دام، جکی چان یا جت لی را مرور کنید و سپس یکی از صحنه‌های رزمی فیلم‌های کوروساوا را نیز در نظر بگیرید. به احتمال فراوان کارگردانی کوروساوا اصلا قابل قیاس با این اشخاص نیست، بویژه آن‌که امکانات 50سال پیش با فناوری دیجیتال زمان حاضر قابل مقایسه نیست.

در سکانس‌های پایانی سریر خون، صحنه‌های جنگ و گریز بویژه در نماهای داخلی، آنجا که توشیرو میفونه اتاق به اتاق در حال مبارزه با سربازان شاه است بخوبی موید این تفاوت بزرگ کوروساوای فقید در ساخت آثاری اینچنین است.

Red beard

ریش قرمز

محصول 1965 ژاپن

کارگردان: آکیرا کوروساوا، فیلمنامه: ماساتو ایده، هیدئو اوگونی و آکیرا کوروساوا، اقتباس از رمان کاهیگه، نوشته شوگورو یاماماتو

بازیگران: توشیرو میفونه، یوزوکا یاما، کاماترای فوجیوارو، تسوتومو یاماکازی و ترومی نیکی

اگر کوروساوا را بزرگ‌ترین تدوینگر تاریخ سینما و همپای سرگئی آیزنشتاین و ژیگا ورتوف عنوان کرده‌اند، شاهد مثالش می‌تواند همین فیلم ریش قرمز باشد. اثری دربست متعلق به سینمای ژاپن با ارائه همان سنت‌ها و آیین‌ها و خلق و خوی‌های جامعه قدیمی ژاپنی که بی‌توجه به مکان و زمان می‌تواند برای هر تماشاگری در هر کجای دنیا حرف و پیام به همراه داشته باشد.

در ژاپن قرن نوزدهم، رئیس یک کلینیک در حومه توکیو برای درمان بیماران و همچنین مدیریت این مکان، شیوه‌های منحصربه‌فرد خودش را دارد که ابتدا ممکن است به مذاق دیگران خوش نیاید. یک پزشک جوان که بسیار علاقه‌مند است به مردم خدمت کند، در حالی که می‌تواند در بهترین درمانگاه‌های شهر‌های بزرگ کار کند، خودخواسته به حومه شهر می‌آید و در کلینیک ریش قرمز، پزشک ارشد شروع به کار می‌کند.

او ابتدا از شیوه مدیریت رئیس‌ خود چیزی سر در نمی‌آورد، اما در ادامه و پس از دیدن ماجراهای زیادی پی می‌برد برای موفق شدن در لباس پزشک، آن هم در چنین جامعه فقرزده‌ای تنها تکیه کردن بر آموخته‌های پزشکی به درد نمی‌خورد. او به ریش قرمز اعتماد می‌کند و از وی درس‌های جامعه شناختی فراوانی می‌آموزد.

ریش قرمز براساس رمان پرفروش و معروف کاهیگه نوشته شوگورو یاماماتو ساخته شده است و یکی از بهترین اقتباس‌های کوروساوا هم به حساب می‌آید. با این همه ریش قرمز نه مدلی از هفت سامورایی است و نه راشومون و نه‌حتی سریر خون. داستان البته همان روایت زندگی‌ای اسفبار فقرا و دست و پا زدن در نکبت است. همان زندگی‌ ای که به موازات عشرت طلبی اغنیا برای فقرا پا می‌گیرد و با همان وضعیت و بدون کوچک‌ترین تغییری به پایان هم می‌رسد و دوباره این چرخه ادامه می‌یابد. در این میان اگر این افراد تهیدست بتوانند رادمرد و آزادیخواهی در کنار خود بیابند، شانس لبخند زدن زندگی به آنها را می‌توان تصور کرد، در غیراین‌صورت باز هم قربانی و مظلوم باقی خواهند ماند. در هفت سامورایی، دهقانان فلک‌زده با چنین احساسی رودررو شدند و خودشان تصمیم گرفتند سرنوشتشان را عوض کنند. نبرد و جدال دائمی بین خیر و شر در تمامی فیلم‌های کوروساوا موضوع اصلی است. از اولین فیلم مهم او یعنی سگ ولگرد این نوع روایت جزو ذات سینمای کوروساوا بوده است. ریش قرمز نیز بسته به داستان خود، راوی همین جدال‌هاست؛ جایی که یک خیرخواه آرمانگرا حتی در یک منطقه دورافتاده نیز می‌تواند منشا خیر باشد.

یکی از زیباترین سکانس‌های ریش قرمز مربوط به درگیری استاد با اراذل اوباش و خانمی است که در محله خود از دختران جوان سوءاستفاده می‌کند و عمده این افراد مظلوم و قربانی به مهلک‌ترین بیماری‌ها دچار شده‌اند. وقتی یکی از این دختران به کلینیک ریش قرمز پناه می‌آورد، پزشک جوان به مداوای او می‌پردازد و در همین گیرودار سروکله خانم بدنام نیز پیدا می‌شود که اراذل و اوباش را نیز با خود آورده است. ریش قرمز چنان درس عبرتی با استفاده از فنون رزمی به آنها می‌دهد که دیگر هرگز فراموش نکنند. این سکانس البته در دقایق دیگر این بار در منطقه همان خانم بدنام روی می‌دهد.

Driving miss daisy

رانندگی برای خانم دیزی

محصول 1989 آمریکا

کارگردان: بروس برسفورد، فیلمنامه: آلفرد آیوری با اقتباس از نمایشنامه خودش

بازیگران: مورگان فریمن، جسیکا تندی، دن آیکروید، پاتی لوپون، استر رولی، جوآن هاوریلا و ویلیام هال جونیور

از فیلمی که نه صحنه‌های اکشن دارد و نه بازیگران جوان در آن به ایفای نقش می‌پردازند و قصه‌اش نیز مربوط به سال‌های پس از جنگ جهانی دوم است باید خیلی توقع استقبال یا فروش نداشت مگر این‌که داستان چنان حساب شده و جذاب و ظریف و سرشار از تعلیق باشد که دیدن روایت تصویری‌اش، تماشاگر را در یک خلسه نوستالژیک فرو ببرد.

رانندگی برای خانم دیزی، ساخته بروس برسفورد دارای ویژگی‌های بالاست. ضمن این‌که توانست سال 1989 بیش از 50 میلیون دلار در گیشه‌های آمریکا بفروشد که برای چنین فیلمی اصلا قابل انتظار نبود. برسفورد، رانندگی برای خانم دیزی را از نمایشنامه بسیار موفق و محبوبی به همین نام ساخت و فیلمنامه فیلم نیز دستپخت آلفرد آیوری، نویسنده همین نمایش بود. انتخاب بسیار با دقت در چینش و گزینش بازیگران نیز سهم بسیار زیادی در موفقیت فیلم داشت. جسیکا تندی در نقش خانم دیزی درتان و مورگان فریمن در نقش هوک کولبرن به راستی جاودانه بازی کرده‌اند، به نحوی که تماشاگر می‌پندارد واقعا خانم دیزی و هوک راننده او مردمان واقعی بوده‌اند.

در آتلانتای آمریکا حدود سال‌های 1948 خانم دیزی درتان به عنوان یک بیوه بسیار ثروتمند به این مهم شهرت دارد که در انجام تمامی کارهایش با وجود کهولت سن بسیار مستقل است. او در آستانه 70 سالگی قرار دارد و پیش از این که بازنشسته شود سال‌های سال معلم دبستان بوده است. شوهر وی مالک یک کارخانه بزرگ نساجی بوده که پس از مرگش اکنون تنها پسرش یعنی بولی آنجا را اداره می‌کند.

یک روز صبح که خانم دیزی عازم شهر شده است با اختلال در رانندگی به پسرش ثابت می‌شود دیگر تنها ماندن مادرش کار عاقلانه‌ای نیست. خانم دیزی تا اینجا فقط قبول کرده یک آشپز داشته باشد و کارهای دیگر را خودش با کمک ایدلا همان آشپز انجام می‌دهد. انکار‌های خانم دیزی به جایی نمی‌رسد و بولی سرانجام به او می‌قبولاند که یک راننده و وردست داشته باشد. با ورود هوک هولبرن، پیرمرد سیاهپوست 60ساله به خانه خانم دیزی، بدبختی‌های او آغاز می‌شود. خانم دیزی نه تنها کاری به او ارجاع نمی‌کند که مدام او را مورد آماج انواع زخم‌زبان‌ها نیز قرار می‌دهد. با این همه مدتی نمی‌گذرد که خانم دیزی تحت تاثیر رفتار متین و وقار هوک قرار می‌گیرد و سعی می‌کند با او نرم‌تر رفتار کند. البته این تغییر رفتار یک سالی طولی می‌کشد. 4 سال بعد هوک، خانم دیزی را به یک مراسم سالگرد خانوادگی در شهری دیگر می‌برد و در این مسیر است که خانم دیزی پی می‌برد واقعا در این مدت نسبت به تمام افراد دور و برش با عدم اعتماد برخورد کرده و به ناحق آنان را رنجانده است.

رانندگی برای خانم دیزی به عنوان یک فیلم سینمایی اقتباس شده از نمایشنامه‌ای معروف، اگرچه نتوانسته از زیربار دیالوگ‌های طولانی و گاهی به نظرم اغراق‌آمیز خلاصی یابد و این نکته ممکن است حواس تماشاگر عجول را پرت کند، اما در روایت داستان و تاثیر‌گذاری‌اش به راستی موفق عمل می‌کند. آنچه تماشاگر می‌بیند دوستی بین دو شخصیتی است که در نگاه اول از هر نظر باهم تفاوت دارند. خانم دیزی علاوه بر تندخویی و بی‌اعتمادی نسبت به همه مردمان، اصولا یک نژادپرست هم هست که هیچ اهمیتی به سیاهان نمی‌هد. حالا این 2 نفر در داستان رانندگی برای خانم دیزی، تمام مرزهای نفرت را پشت سر گذارده‌اند و یک دوستی با عمر 25 سال را رقم می‌زنند.

مهدی تهرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها